وبلاگ

 

 

می‌دانستم دیر یا زود، می‌آیی. آهسته گوش می‌ایستی پشت در، تا هق‌هق گریه‌ام را نشکنی. این همه ادب، کار دستت می‌دهد، دیر یا زود...

آخرین بار که احوال می‌پرسیدی، فراموش کردم بگویم که چیزی قلمبه گیر کرده در گلویم. چند وقتی‌ست، گمش کرده‌ام. بین راه اگر پیدایش کردی، بازش بیاور، دلم تنگ بغضی ناشکسته و طولانی‌ست...

دی‌شب، ماه‌تاب، نکته‌های غبارگرفته‌ای از لذت‌های آسمان را، از پنجره می‌تابید. نگو دلت نمی‌خواست که به آغوش ماه بپیچی. پیچاندن هنری‌ست که استثنائاً از انگشتانت نمی‌بارد...

عادت ندارم کوتاه بنویسم. لذت نوشتن برای تو، سعادت همیشگی نیست که همواره با من باشد. اما وقتی که داشتم آیینه را از کدورت بی‌اعتنایی رها می‌کردم، آن زاویه‌ی کور ممنوع، به درونم کشید و به یادم آورد که همیشه چیزی هست که دوست داشته باشی، تلخ‌تر از آن چیزی برایم نباشد...

قول می‌دهم، تلخ‌تر از آن، چیزی، برایم نخواهد بود، همان گونه که تو دوست می‌داری...


خدانگهدار...



فرزام Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۳/۲۷ - ۱۲:۲۰ - شنبه

آقاجون... خ... هم كه برگشت! ديدي گفتم مياد؟ ديگه چته؟! آپ كن ديگه...

لیشام: اي حسودهاااا... شما همه‌تون به روابط سالم و مشروع من و خدايار حسودي‌تون مي‌شه...


یگانه لینک دایم | ۸۵/۳/۲۵ - ۱۵:۴۸ - پنج‌شنبه

...قدم زدن در زير سايه‌ي امن سپيدارهاي حاشيه‌ي خيابان دلتنگي که مي‌گفتي انگار آدم را به ابديت مي‌رساند و تماشاي ماه در قاب سبز برگ‌ها که به سياهي مي‌زند شب‌ها مثل اين روزهاي من و صداي باد که آن همه شعر با خودش مي‌آورد و موج‌هاي ريز آب هم... حالا ديگر... غم آدم‌ها را به هم نزديک مي‌کند يا لااقل اين طور خيال مي‌کنند. شايد هم غير از اين است گاهي وقت‌ها. غير از اين است؟


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۳/۲۳ - ۲۳:۱۳ - سه‌شنبه

........

غـصه نـخور لیـشام عـزیز... ســرت سلامـت


کیوان URL | لینک دایم | ۸۵/۳/۲۳ - ۱۵:۲۹ - سه‌شنبه

زدم

زدم


علي بي همتا لینک دایم | ۸۵/۳/۲۱ - ۱۴:۱۰ - یکشنبه

سلام، غمگين نبينمت عمو ليشام، بدخواه داري عكس بده جنازه بگير

لیشام: سلام علي عزيز :) ممنون از محبتت، لطف كردي اما حكايت ما حكايت همان "عقاب" ناصرخسروست... زي تير نگه كرد و پر خويش بر او ديد ـ گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست... كار حقير به عكس و جنازه راست نمي‌آد علي جان... شما دعا بفرماين


کیوان URL | لینک دایم | ۸۵/۳/۲۱ - ۰:۳۸ - یکشنبه

صد در صد...

به رو چشم رييس. يه پست بزنم عالم‌گير...

لیشام: بزن، بزن، كه داري خوب مي‌زني، منتظرم ;)


كاوه لینک دایم | ۸۵/۳/۲۰ - ۲۰:۴۲ - شنبه

آقا اين كج و كولي ذوق ما را از بلندي هوا انداخت. حال داشتي راس و ريسش كن.


كاوه لینک دایم | ۸۵/۳/۲۰ - ۲۰:۴۱ - شنبه

كار كند مداد تو به سادگي چو آب و خوش / به سادگي آب خوش دور كند تلخ و ترش ـ گر چه كدر گشته كمي كاغذ نازك دلت / باد بهار مي‌وزد برد به باد مشكلت ـ هان ننهي نازكي خط و خطوط خود زدست / گشته دل نحيف ما از خط نازك تو مست


مژده لینک دایم | ۸۵/۳/۲۰ - ۱۵:۴۵ - شنبه

ليشام تو "قصه‌هاي مجيد" رو دوست داشتي؟ هوشنگ مرادي كرماني، خاطرات بچگي‌اش رو تو كتاب "شما كه غريبه نيستيد" نوشته، خدايا چه‌قدر اين هوشو حيوونكيه، چقدر طفل معصومه چچچچقققدر زياد.. خلاصه اگه اهلش هستي بخوونش


شیث URL | لینک دایم | ۸۵/۳/۲۰ - ۱۳:۳۸ - شنبه

سلام. اين نوشته چه بار غمي داشت! ممنون از لينک و اينا. توقع نداشتم جدي گفتم. رولينگ هم بعدا ايشالا مي‌ذارم. آخر سر هم اينکه بالاخره آپديت کردم. گوييا چند بار تشريف آورده بوديد. با آرزوي شادي


سهيل Email | لینک دایم | ۸۵/۳/۲۰ - ۹:۱۴ - شنبه

سلام، ليشام جان چرا هرچه مي‌خوانم نمي‌فهمم چه گفته‌اي من فارسي يادم رفته يا تو با لهجه صحبت كرده‌اي؟

لیشام: سهيل جان! شما خودش رو ناراحت نكن! بالاخره يه جايي گند لهجه‌مون بايد بالا مي‌اومد، كه اومد... ايدز كه نيست! خوب مي‌شه ايشالا


. لینک دایم | ۸۵/۳/۲۰ - ۰:۱۲ - شنبه

.

عزيز [696 تا نقطه] مراقب خودت باش


نغمه کرباسی لینک دایم | ۸۵/۳/۱۹ - ۱۶:۳۳ - جمعه

خيلي خوب بود... مثل خيلي از قبلي‌ترها...


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۳/۱۹ - ۱۶:۰۱ - جمعه

ها.... اينا که الان گفتي يعني چه؟! خب حالا رفته چين... بر می‌گرده ديگه... تابلو نکن...

لیشام: خيلي خوب بود فرزام جان :)) ولي اين دليل نمي‌شه كه اگه دستم بهت برسه تاكسي‌درميت نكنم...


بی نام و نشان لینک دایم | ۸۵/۳/۱۹ - ۱۱:۳۵ - جمعه

8-x


Darya لینک دایم | ۸۵/۳/۱۸ - ۲۳:۲۳ - پنج‌شنبه

Lisham... it was a great text...


SNH لینک دایم | ۸۵/۳/۱۸ - ۲۰:۵۳ - پنج‌شنبه

majale man hamin bashad ke penhan mehr oo varzam - kenar o boos o aghooshash che gooyam chon nakhahad shod


daryanaz لینک دایم | ۸۵/۳/۱۸ - ۱۴:۵۰ - پنج‌شنبه

man kheili vaghte ke site shoma ro mikhunam va hamishe ham az khundanesh lezat mibaram mesle emrooz. dar zemn ye soal ham daram: lisham yani chi? age fozooli nabashe

لیشام: شما لطف دارين، ممنونم. در مورد معني ليشام، اينجا يه چيزهايي نوشتم.


rira URL | لینک دایم | ۸۵/۳/۱۸ - ۱۳:۴۶ - پنج‌شنبه

"زواياي کور ممنوع!" احساس قربتي عجيب مي‌کنم با اين سه واژه‌ي ساده‌ي تلخ! شايد به آن خاطر که چنان مرا تنگ به بر گرفته‌اند که نه پنجره‌اي بر بي‌قوارگي‌هايشان ميسر است و نه روزنه‌اي حتي براي تراويدن مهتاب!... دلم براي ماه تنگ مي‌شود گاهي... و براي "نکته‌هاي غبارگرفته"ي لذت‌هاي مهتابي!... چه خوب است که اينجا هنوز هم مي‌شود گه‌گاه به تماشاي ماه و آسمان نشست!.... از بغض اما ديگر دلم نمي‌خواهد گفت!!


X لینک دایم | ۸۵/۳/۱۸ - ۴:۵۶ - پنج‌شنبه

آدم رسما مشكوك مي‌شه! تا اين حد حال داشتن البته بد نيست ولي وقتي مي‌نويسين يعني اين همش نيست....

لیشام: مثلاً به چي چي من مشكوك شدين؟ ما كه حداقل اسم و رسم‌مون معلومه، شما كه مشكوك‌ترين با اين اسم‌تون ,) دل‌مان تنگيده بود، گفتيم كلماتي از خودمان در وكنيم كه كرديم...


محمدعلی Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۳/۱۷ - ۲۳:۳۱ - چهارشنبه

اي که در سايه‌هاي پنهان از فريادها، قلبي آشنا تو را زمزمه مي‌کند، کلامت گرچه به سويي دگر بود، خيالي شيرين از محبتي موهوم ره‌گذري را که تو را به نظاره نشسته بود شاد کرد، مگر که خيالت او را مخاطب نجواي مهربانيش قرارداده است. به تنها شماره‌اي که ازت داشتم زنگ زدم گفتند از آنجا رفته‌اي.

لیشام: آخه كجا دارم برم محمد جان! براي ما خيمه، سايه‌ي ابرست و بزم‌گه، لب كشت... ممنون از تلفنت. بهت زنگ مي‌زنم :)



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian