وبلاگ

 

 

حقیقت اینه که بیش‌تر ما ایرانی جماعت عادت داریم به جای رک و راست حرف زدن، چشم نازک کنیم، ابرو بیاییم، لب و لوچه کج کنیم، قهر کنیم یا اگه زبونم لال حرف‌مون هم اومد، زیر صد جور کنایه و استعاره و تشبیه و خلاصه انواع صناعات ادبی، بپوشونیمش که مبادا طرف‌مون تالاپی به اصل منظورمون پی ببره.

این یکی از اون آموزه‌های ناخواسته‌یی هست که به هر دلیل توی لایه‌های مختلف مردم‌مون دیده می‌شه و به نظرم، کل جامعه، هزینه‌ی سنگینی رو از بابت اون چه مادی و چه معنوی، پرداخت می‌کنه. شاید یه دلیلش ترس بی‌جای ما از سرزنش شدن باشه، شاید هم ترس از با واقعیت مواجه شدن. هر چه که هست، ظاهراً که چیز خوبی نیست.

دیده‌ام که خیلی از مشکلات خانوادگی، روابط دوستی و حتی مسایل کاری، ریشه‌شون ناشی از این نوع برخوردها بوده. چنین رویکردی هیچ ربطی هم به میزان تحصیلات و طبقه‌ی اجتماعی و از این دسته‌بندی‌ها نداره. شاید بشه گفت که در این طرف طیف در کل کمی اوضاع به‌تره ولی به نظرم اصل مسأله هم‌چنان پابرجاست. در همین پژوهشگاه صنعت نفت، از مستخدم‌ها و آبدارچی‌هایش بگیر تا مدیران ارشد و دکترها.

وقتی به خودم به عنوان یکی از تربیت‌یافته‌های این جامعه نگاه می‌کنم می‌بینم که ضررهای این آموزه، متوجه من هم بوده و خیلی خیلی هزینه کردم تا بتونم این نقطه ضعف ـ و البته خیلی نقاط ضعف دیگه ـ رو بشناسم و نهایتاً تعدیل یا حذفش کنم. این هزینه‌ها گاه مشخصاً مادی بودن و گاه به قیمت لطمه دیدن یک رابطه‌ی دوستانه یا عاطفی تموم شدن.

نمی‌شه خیلی انقلابی جلوی کسانی که این شیوه‌ی حل مسأله براشون نهادینه شده ایستاد و چه بسا که اگه چنین بشه، ممکن نتایج فجیع‌تری عاید آدم بشه. همواره این موضوع رو به عنوان یه واقعیت پذیرفتم و سعی کردم که بدون قضاوت، بلکه به عنوان چیزی که هست باهاش مواجه بشم. خاصیت این روی‌کرد اینه که اگه ضرری هم متوجه آدم بشه، از شدتش کاسته می‌شه. خود این کار هم، مهارت می‌خواد، تجربه لازم داره و اقتضای اون‌ها هم متأسفانه یا خوش‌بختانه هزینه کردنه.

حالا فرض کنید ترکیب شلم شوربایی رو که از این قابلیت بالفعل امثال من ایجاد می‌شه کرد، در کنار هزاران و هزار مشکل دیگه‌ی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و...



مژده لینک دایم | ۸۵/۱۰/۲ - ۱۳:۰۹ - شنبه

كامنتي كه از صراحت و لطافت مي‌گه هم جالبه... واقعاً اگه صراحت من باعث بشه ـ حتي اگه محق باشم ـ كسي برنجه ملاحظه كردن رو ترجيح مي‌دم اصلاً آدم‌هاي لطيف به صريح ترجيح دارن...

لیشام: ممنون مژده‌ي عزيز از كامنت‌هاي شما ولي هم‌چنان كه نوشته بودم، منظورم روي‌كرد صفر و يكي به قضيه نيست، كلا سعي كردم به كليات اشاره كنم. منظورم اينه كه اغلب مردم آن‌قدر مطلب‌شون رو در پرده و دوپهلوگويي بيش از اندازه مي‌پيچونن كه ديگه نافهمي‌ها و چندفهمي‌ها (!) اثري از اصل مطلب رو نمي‌ذاره...


مژده لینک دایم | ۸۵/۱۰/۲ - ۱۳:۰۳ - شنبه

اين كه مي‌گي جامعه‌ي ما اين طوره قبوله اما از اون جا كه از يك محيط شهرستاني ميام و اون جا آدم‌ها خيلي بيشتر در مضيقه‌ان بيش‌تر تعارف مي‌كنن، بيشتر خودشون رو واسه ديگرون به زحمت مي‌اندازن تهران از اين جهت خيلي خوبه و جالبه كه با وجود همه قيود و ملاحظات، مناسباتي تو اين شهر وجود داره كه واسه يه كسي كه از محيط بسته‌تري مي‌آيد قابل هضم نيست البته الان ديگه فاصله‌ها كم شده و خيلي وقته تو محيط شهرستان نبودم...


محمد علی Email | لینک دایم | ۸۵/۱۰/۲ - ۱۳:۰۲ - شنبه

صراحت و لطافت!

تا آن جا که خاطر من کوچک‌ترین به یاد می‌آورد، شما لیشام عزیز را به «لطافت» و خدایار دوست داشتنی را به «صراحت» شناخته‌ام و چه بسا که نظر بسیاری از دوستان نیز همین باشد... اما جالب این جاست که در وبلاگ‌نویسی رویه‌تان عکس است، شما از صراحت می‌نویسی و خدایار با لطافت!

لیشام: صراحت ما عين لطافت ماست، محمد جان ؛)


مژده لینک دایم | ۸۵/۱۰/۲ - ۱۲:۴۷ - شنبه

بحث قابل تأمليه، قسمت آخر حرف‌هات رو درست نفهميدم، اما اين كه "ترس از مواجه شدن با واقعيت" موجب مي‌شه آدم مدام درگير رودربايستي بشه كاملا درسته، در واقع لازمه‌ي رها شدن از اين جور قيد بندها اينه كه آدم حسابي خودش رو رشد بده و شهامت داشته باشه از خودش و عكس‌العمل صريحي كه نشون مي‌ده دفاع كنه... تربيت آدم خيلي تأثير داره از اول به بچه ياد بدي براي حقوق خودش ارزش قايل باشه، نه گفتن رو بلد باشه و فقط به حقوق ديگران احترام نگذاره بلكه به حقوق خودش هم...


kamran لینک دایم | ۸۵/۱۰/۲ - ۳:۵۵ - شنبه

من هم رک هستم مثل الان که بهت دارم می‌گم که زیادی داری فلسفی می‌نویسی. ضمناً قسمت خدایار وبلاگت رو زیاد کن. دلیل نمی‌شه حالا که هوا سرده و ماهی‌گیری نمی‌ری خدایار وبلاگت کم بشه!

لیشام: اين كم شدن خدايار خون را خوب آمدي :)) حقيقت آن است كه حقير علي رغم اين كه در معيت ايشان هستيم باز خدايار خون‌مان مي‌افتد هر از چند گاهي ؛)


آزاده URL | لینک دایم | ۸۵/۹/۳۰ - ۱۷:۰۹ - پنج‌شنبه

ما همون چشم و ابرو!

قبول دارید که باید خیلی وقت‌ها همین طور بود! در غیر این صورت انگ جسارت و بی‌نزاکتی رو باید چونان داغی ننگین بر پیشانی تحمل کرد!! یا مثلا کافیه به یکی از این دانش‌آموزای باهوشم! اشاره کنم (فقط یه اشاره کوچولو!) که قبول شدن در رشته‌ي داروی تهران رو تو خواب ببینه... قیامت می‌شه! نه! ما همون چشم و ابرو......


كاوه URL | لینک دایم | ۸۵/۹/۳۰ - ۱۶:۰۲ - پنج‌شنبه

آقا ما ارادتمند خاصيم! اهل پفك و مفك هم نيستيم، خود به‌تر مي‌داني. در باب مستقيم و غير مستقيم بايد بگويم كه آقا جان مسأله، مسأله‌ي بهداشت است! بي‌ربط حرف مي‌زنم؟ پس گوش كن تا روشنت كنم! مثلاً گاهي آدم به آدم ديگري برمي‌خورد كه يك حرف‌هايي مي‌زند و صادراتي بروز مي‌دهد و اعمالي به اجرا مي‌آورد كه مي‌خواهي به طور مستقيم يك كاريش بكني! اما مطلب اين است كه ترس از ايدز مانع است! و گر نه استقامت و مستقيميت در تمام متون ادبي و بي‌ادبي تاريخ ستايش شده است! از اين است كه اگر دقيق‌تر نگاه كني شمايل فرهنگي ما هم مستقيم است. چون عاشق ستايش است و گنده بودن را فضيلت مي‌داند كه البته بد هم نيست كه يكي هم گنده از آب دربيايد! منتهاي مراتب مطالب و چيزهاي گنده و رك و مستقيم بديش اين است كه خودبيني‌هاي آدم را نمي‌پوشاند! اصلا شما خودت بگو. چنان چيزي به كار پوشش هم مي‌آيد؟ پس بايد چه كنيم؟ بايد بريم توي خط غير مستقيم كه هم بهداشتي است و هم فردا يا پس فردا يا چند ماه بعد گندش درنمي‌آيد! من كه نفهميدم چه گفتم اما در هر صورت صد در صد باهات موافقم! رفيق كمترين شما خود ماييم داداش! مخلصيم!

لیشام: تو شاه‌كاري كاوه جان كه حتي آتش تندت هم نمكين است، صد البته از نوع غير مستقيم D:


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۹/۳۰ - ۱۴:۲۱ - پنج‌شنبه

مـتوجه شـدم

خیلی از ماها مـرزهامون رو نـمی‌شـناسیم!!!

مـثلـن وارد یه وبلاگ می‌شـیم، چـون از نویسـنده‌اش جـای دیگه سر بحث دیگه دل‌خوری داریم؛ کل وبلاگ و نـویسـنده و خـوانـنده‌هـاش رو بی‌ارزش و پـُفـکی و جـفـنگ خـطاب می‌کـنیم... بـعدش دو قورت و نـیمـمون هـم باقیه...

مـن مـعـتقدم
دلیل رو بایـد در قـرن‌ها اخـتناق تـو کشور جـست! هـرکـس به قـدرت رسـید مـردم رو مـجـبور به اطاعـت کـرد و جـزای سـرپيچی هـم مـرگ بود! طـبیعیه که مـردم برای بیانِ بی‌خـطر عـقایدشـون اجـبار در اخـتراع گـوشه کـنایه و پـرده‌پـوشی و لفافه‌پیچی و دوپـهلوگـويي داشتـند!
با تـوجه به ایـن که هـنوز هـم در اصل ماجـرا تـغییری به ـوجـود نـیومده که هـیچ شـاید بدتـر هـم شـده این روش هـنوز هـم مـورد نیاز و حـتی مـعقول (البـته نه درست) است.


خدایار URL | لینک دایم | ۸۵/۹/۳۰ - ۱۳:۲۰ - پنج‌شنبه

این جماعتی که به نام ایرانی می‌شناسم هزار و یک ایراد دیگه هم دارن. نمی‌دونم چرا این قدر فرهنگ این مملکت ......ماله!


احسان Email | لینک دایم | ۸۵/۹/۳۰ - ۱۰:۵۱ - پنج‌شنبه

دوست کرمانشاهی من نمی‌دانم حضرت کیانوش از کدام اختیارات ولایتی‌شان استفاده کردند و در مطلب قبلیت من را از خواندن وبلاگت برحذر داشتند. ایشان باید در باب "حق" و "تکلیف" بیش‌تر بخوانند و بدانند اصولاً در موضعی نیستند که مرا نفی یا مجبور به کاری کنند.
آن پیغام من هم صرفاً نشانه‌ای بود با شخص شما. آدرسش را هم که دادم: "کورش زاده آتش پرست"

لیشام: آدرس را اشتباه داده‌ايد احسان عزيز. همان كامنت اولي را كه خوانديم از اختيارات صاحب سايت بودن‌مان استفاده كرديم و پي‌گيري نموديم ببينيم چه خطايي از ما سر زده كه مهماني عزيز آمده اين‌جا و حدود مهمان بودن رعايت ننموده. البته هر كسي سبك و سياقي دارد در بيان تذكر. به بنده بود، يواشكي اي‌ميل مي‌زديم و نظر خود مي‌گفتيم، شما هم ظاهرا پيرو همين مطلب كه اين‌جا نوشتيم رك گويي را پيشه فرموديد و در عوض، ادب را مثله...
عادت نداريم در اين گونه محاوره‌ها وارد شويم، اما از آن‌جا كه شما هم‌چنان بر اشتباه خود اصرار مي‌ورزيد و به نظرمان آمد بد نيست دوستان را نيز در جريان اشتباه‌تان قرار دهيم لذا مجدداً عرض مي‌كنيم كه آدرس را اشتباه داده‌ايد! اصولاً ما بيش‌تر طرف‌دار نشئگي هستيم و محظوظ بودن احساس عزيز تا طرف‌دار آتش‌پرستي و كورش‌نژاد (نه زاده) بودن :)
شاد و پيروز باشيد...


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۹/۲۹ - ۱۹:۱۷ - چهارشنبه

حالا مـگه چــیه؟؟؟

یــعنی اگه یـکی به جای گـفـتنِ "دست به آب" اسمِ راست راسـتکیــشو بـگه بـه‌تره؟؟؟؟؟

از شــوخی گـذشـته مـن مـعتـقدم در رک گـوئی هـم بایـد مـرز و انـدازه داشت ؛)

لیشام: يه جورايي سعي كردم كه اين رو هم بگم ولي نتونستم خوب بگم. بله كيانوش عزيز. رك گويي هم آدابي داره ولي بيش‌تر منظورم به اين اشكال فرهنگي بود، بيش‌تر مي‌خواستم به كليت قضيه اشاره كنم. حالا اگه بين رك گويي كامل و در پرده حرف زدن درجاتي قايل بشيم، مي‌خواستم بگم كه متأسفانه ملت ما اين ور طيفن نه اون ور...


ساني Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۹/۲۹ - ۱۷:۰۹ - چهارشنبه

به نظر من بايد رك باشيم حالا طرف بدش بياد يا خوشش بياد. به جاي نيش و كنايه‌ها



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian