وبلاگ

 

 

حتماً تا حالا برای شما هم پیش اومده که یه گدایی بیاد طرف‌تون و ازتون کمک بخواد ولی به خاطر ظاهرش، این که حدس می‌زنین معتاده یا بالاخره یه مشکلی داره، بهش کمک نکرده باشین. بعدش هم با این چالش مواجه بودین که کار درستی کردین یا نه. اتفاقی که عملاً افتاده اینه که شما بر اساس نظام ادراکی‌تون اون بنده‌ی خدا رو قضاوت کردین. مثلا فکر کردین که چون لب و لوچه‌اش سیاه و ورقلمبیده‌ست، معتاده.

حالا یه مسأله‌ای این وسط هست، اون هم این که اگه واقعاً طرف اون چیزی نباشه که شما قضاوت کردین، تکلیف قضاوتی که صورت دادین چی می‌شه؟ یا حتی یه پله جلوتر؛ گیرم که معتاد باشه، از کجا می‌دونین اون پولی که از شما می‌گیره رو صرف سیر کردن شکم خودش یا زن و بچه‌اش نمی‌کنه؟

من هم اسیر چنین قضاوت‌هایی هستم. نه تنها توی شرایطی که مثال زدم بلکه توی روابط کاری و دوستانه‌ام هم با مشکل‌های مشابهی مواجهم. البته طی این چند سال خیلی تغییر کردم و فکر می‌کنم که این تغییرم سمت و سوی مثبت داشته ولی به هر ترتیب هنوز هم ناخواسته مردم رو قضاوت می‌کنم. حالا چرا به چنین چیزی می‌گم مشکل؟ چون معتقدم که همون قدری که در برابر افعال‌مون ـ اعم از حرکات و حرف‌ها ـ مسؤولیم، در برابر افکار و نیت‌هامون هم مسؤولیم. چه بسا که این مسؤولیت، خیلی سنگین‌تر و البته مهم‌تره.


[به توسعه‌ی این بحث کمک کنین]



محمدرضا URL | لینک دایم | ۸۶/۴/۷ - ۱۳:۳۱ - پنج‌شنبه

جالبه بگم كه يه بار كه پارك ملت رفته بودم يه گدا كنار خيابون نشسته بود و اصولا من عادت ندارم به گداها پول بدم.
وقتي از كنار اون گدا رد شدم و البته مثل هميشه چيزي ندادم، طرف گفت ايشالا ذليل بشي!!!!!!
من اين جوريشو هيچ جاي ديگه نديده بودم. از بس كه اين مايه داراي بالاشهري گداها رو پررو كردن ديگه


سیما لینک دایم | ۸۶/۴/۶ - ۰:۰۵ - چهارشنبه

این موضوع برام جالبه چون متاسفانه تا چند وقت قبل این کار را زیاد می‌کردم. یک نمونه‌اش قضاوت بی‌پایه‌ای است که هنوز هم در مورد اقوام دیگر می‌شود مثلا در مورد افاغنه چه‌قدر قضاوت‌های نادرست کرده‌ایم و چه‌طور به حقوق انسانی آن‌ها با قضاوت‌هامون آسیب زدیم. اینو مثال زدم چون فکر می‌کنم خیلی ملموس باشه


کیانوش Email | لینک دایم | ۸۶/۴/۳ - ۱۱:۲۳ - یکشنبه

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن...

نـمی‌دونـم این گـفتـگو اینجا ادامه داره یا نـه دیگه!؟

مـن خیلی زحـمـت کــشیده‌ام تا به خـودم یاد بدم روی کـسی پیش‌داوری نـکـنم! حالا اگــر یـکی (مثلن) با لباسی کـثیف و حالتی ژولیده بیاد جـلوم مـسلم است که نـتیجه‌گیری می‌کــنم این آدم (حداقل) شــلخـته و غیر بهداشتی است... و این رو پیش‌داوری نـمی‌دونـم بـلکه از دید مـن نـتیجه‌گیری است در عین حـال؛ به صـرف این که یک‌نفر در جائی برای خـرج کردن پـول دستش رو نگه می‌داره، حـتی اگر خـودم هـمون خـرج رو خیلی راحـت انجام بـدم... فوراً از طرف مـن مـتهم به خــساست نـمی‌شه...

برگردم به مثال خـودت، آدم مـعتاد رو می‌شـه خیلی مـشخص از حـالاتـش شـناخـت، مـخـصوصـن که تو جامعه‌ای زندگی کـنی که معـتاد زیاد داره... پس این که از ظاهر کـسی بفـهمی که مـعتاده دیگه پیش‌داوری نیـست بلکه نـتیجه‌گیری است

اما درباره مثال دومـت (که از دید مـن با مثال گدای معتاد یکی نیست) الـبتـه که پیش اومـده و دقـیقن هـمون‌جور که نـوشـتی اسباب تـغییر رفـتار هــم هـست، امـا خـود هـمین هـم باز نـتیجه تأثیری است که اون مــشتری با حـرکات و رفتار و گـفتارش روی مـن گـذاشـته...
در کل این‌جا ما یـه چیزی داریم به اسـم "شــیمی"
می‌گـند شــیمی دونـفر اگر باهـم تـطبیق داشـته باشه اون دوتا آدم رو به هـم جـذب می‌کـنه (حالا به عـنوان دوسـت یا هـمسر یا هـمکار، هـمسایه...) و گـر نه اون‌ها از هـم خـوششون نـمیاد (گاهـن بدون هـیچ‌گـونه حـرف و برخـورد خـاصی)

یه وقت هـم برام پیش اومـده که تـوی خیابون یکی رو دیده‌ام که فـقط از ریـختش خـوشم نـیومده (بــدون هـیچ دلیل مـنطقی یا حـتی رد و بدل کـلمه‌ای) که فـکر می‌کـنـم اشاره تـو هـم به هـمین مـوضوع بوده از اول، مـن شـخـصن این رو هـم میندازم گـردن "شــیمی" و فـکر می‌کـنم آدم‌ها بدون این که حــتمن خـودشون هـم مـتوجه باشـند، سـیگنال‌هـائی رو پـخش می‌کـنـند (با حرکات خیلی ساده اعضاء صورت) که جـذب کـنـنده یا دفع کـنـنده هـستند، هـمون سیگنال که مـن رو دفـع کـرده مـمکنه اسباب جـذب شــخص دیگه بــشه (بـدون تأکید روی جـنسیت) و بــعکس... اما در این جا هـم می‌شه به خـودت یاد بدی که هـرچند ظاهر شخص روت تأثیر مـثبت نذاشـته ولی از قـضاوت (پیش‌داوری) درباره اون آدم می‌شه خـودداری کرد و مــن این مسئله رو در بیش‌تر موارد در کـنترل دارم


فرزام Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۴/۱ - ۲۳:۳۲ - جمعه

قربون مستغرقت برم من! نجات مستغرق خواستی ما هستیم...


فرزام Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۴/۱ - ۱:۳۰ - جمعه

من کاری به این حرفا ندارم... این حدث چی بید؟!

لیشام: مي‌داني فرزام جان! گاهي كه آدم مي‌رود توي بحر يك كاري، يادش مي‌رود كه از جايي به بعد ملزوماتي لازم است، خاصه آن كار يك چيزي باشد در مايه‌هاي يك كار ارشادي. از جمله‌ي آن ملزومات، دقت نظر است. مثلا همين كار مبارزه با بدحجابي، از آن كارهايي است كه بحرش حسابي مستغرق كننده است و بحمد الله، تمامي عزيزان دست‌اندر كار، صاحب نظر.
اين كه حقير جسارت كردم و بي آن كه دغدغه‌ي فراهم آوردن اين ملزومات را در ذهن داشته باشم، وجود بي‌مقدارم را آلوده‌ي اين بحر نمودم، نهايت همين مي‌شود كه يك صاحب نظري مثل حضرت‌عالي هم پيدا بشود و سوتي بگيرد. ببين چگونه مستغرق بوديم كه با وجود چند بار دوره كردن متن، اين چيز بدين پايه قلمبه از چشم‌مان افتاد.
ممنونم فرزام عزيز :)


نگار لینک دایم | ۸۶/۳/۳۱ - ۲۲:۵۷ - پنج‌شنبه

شاید قضاوت عجولانه؛ زیاد درست نیست. چون جدای از ظاهر افراد که در برخورد اول مورد توجه قرار می‌گیرد؛ فاکتورهای زیاد دیگری برای ارزیابی انسان‌ها وجود دارد. هر چند که منکر اولین برخورد هم نمی‌توان شد. منظورم همان اصطلاح به دل نشستن است.

لیشام: بحث من هم دقيقاً به همين "به دل نشستن" هم اشاره داره. به دل نشستن هم خودش حاصل قضاوت‌هاي فردي ما مي‌شه...


نصيري لینک دایم | ۸۶/۳/۳۱ - ۱۷:۲۵ - پنج‌شنبه

مي‌گويند آدم‌ها قبل از اين كه پا به اين عرصه بگذارند در دنياي ديگر با هم برخورد داشته‌اند. اگر در برخورد اول از فردي خوشتان نيامد از يك مدل ذهني قديمي استفاده كرده‌ايد و در مورد دوستي با ديگران در نگاه اول، از اين مدل استفاده مي‌شود.
و اما در خصوص درست و يا نادرست بودن اين ايده، مي‌توان گفت فاكتورهاي زيادي اعم از محيطي و اجتماعي بر ظواهر و باطن افراد...
(ادامه درفرصت ديگر)

لیشام: اين كه فرمودين آدم‌ها پيش از اين كه در اين دنيا با هم برخورد داشته باشن، در دنياي ديگه‌اي با هم برخورد داشته‌اند، جاي بحث داره. به نظرم به‌تره فرضياتي از اين دست رو وارد بحث نكنيم. شايد بنده به شخصه نظري مشابه با شما داشته باشم ولي قطعاً اكثريت، چنين نظراتي ندارن...


siavash Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۳/۳۱ - ۱۶:۳۹ - پنج‌شنبه

سلام
بحث جالبی راه انداختین
فکر می‌کنم درست یا غلط بودن این رفتارها توی جوامع مختلف یا زمان‌های مختلف نتایج متفاوتی داره
مطمئنا در جامعه کسانی هستند که توانایی اداره زندگی‌شان را ندارند و نیاز به کمک هم‌نوعان‌شان دارند. در جوامع ابتدایی قدیم می‌شد هر کسی به فراخور امکانات مالی و... به این‌جور افراد کمک کند. ولی امروزه با این جمعیت میلیونی کلان‌شهرها این روش جواب نمی‌دهد مگر این که کلی وقت و انرژی صرف شود که کی حقه‌باز است و کی نیازمند واقعی و...
در اکثر جوامع هم نهادهایی برای این منظور در نظر گرفته شده است
موفق باشید

لیشام: سياوش عزيز، ممنون از اين كه در بحث مشاركت كرديد. منظورم از طرح موضوع، بيش‌تر از اين كه معطوف به خود افراد نيازمند باشه، معطوف به قضاوت‌هاي دروني خود ما بود. نه تنها به اين افراد بلكه به هر شخص ديگه‌اي كه به نوعي با اون ارتباط پيدا مي‌كنيم، ارباب رجوع، هم‌كار، رئيس و ده‌ها و ده‌ها نفر ديگه‌اي كه توي يه روز ممكنه با اون‌ها برخورد داشته باشيم و به هر دليل، در موردشون قضاوت كنيم...


نيكوبيان Email | لینک دایم | ۸۶/۳/۳۰ - ۱۲:۴۰ - چهارشنبه

سلام

آقا معلومه كجايي يادي از فقير فقرا نمي‌كني.


عرفان Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۳/۲۸ - ۱۷:۲۹ - دوشنبه

آقا ما که روده درازی می‌کنیم، بذار اینم بگم!

یاد یه حکایت افتادم.
خداوند به موسی دستور می‌ده که برو و از میان بنی اسرائیل سد نفر از بدترین‌ها را بگزین و بیاور. موسی به میان قوم می‌ره و هر چه می‌گرده جرات نمی‌کنه کسی رو بیاره. تنها داشته به کوه برمی‌گشته که مردی مست و بی‌آبرو را خمار و بی‌هوش بر زمین می‌یابد، تصمیم می‌گیرد که او را با خود ببرد. اما پس از درنگی پشیمان می‌شود. در راه، سگی بیمار و رنجور را می‌بیند و فکر می‌کند سگ را ببرد. اما از این کار هم پشیمان می‌شود. ناچار به تنهایی به نزد خدا می‌رود و می‌گوید خداوندا هر چه گشتم از خودم بدتر در میان بنی‌اسرائیل ندیدم. خداوند به او بشارت می‌دهد که سربلند از این آزمون بیرون آمدی و اگر هر آینه کسی هم‌راه خود می‌آوردی، حتی اگر سگی بود، تو را از پیامبری برکنار می‌داشتم و...


عرفان Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۳/۲۸ - ۱۷:۲۲ - دوشنبه

من کاری به گدا ندارم!

من کاری به مسأله‌ی گداها ندارم. شاید بدم. شاید ندم. مسأله‌ی جالب برای من همین اهمیت به افکار و اندیشه‌هاست. واقعیت اینه که اندیشه‌های ما هستند که ما رو می‌سازند و اعمال و اقوال ما هم ریشه در همین اندیشه‌ها دارند.
به قول بلخی
ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای
زنهار از اندیشه‌ی ناپاک، همون طور که همه می‌دونیم در سه دستور اوستایی "هومته، هوخته، هوورشته" (به ترتیب پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک) نخست‌تر از همه اومده. هرچند این دستور، منحصر به ادبیات زرتشتی نیست. اخلاق یونانی، ریشه‌ای ایرانی دارد و این موضوعی‌ست که فلاسفه‌ی اخلاق‌مدار یونان به آن معترفند. بسیاری از اندیشه‌های ایرانی نیز به واسطه‌ی پراکنش یهودیان از دیرباز در کشور ایران، به اقوام سامی به ارث رسیده (تا جایی که به نظر من حتی واژه‌ی سلام / שלום هم ترجمه‌ای از دروئوت: درود ایرانی‌هاست) بنابراین عجیب نیست که در قرآن هم به همین پاکی اندیشه سفارش شده و مؤمنان از بداندیشی در باره‌ی یکدیگر زنهار داده شده‌اند. از همه جالب‌تر وقتی‌ست که به ریشه‌ی مشترک ادبیات آریایی هندی و ایرانی برمی‌گردیم و می‌بینیم این شعار سه بخشی اوستایی، در کتاب مقدس پسرعموهای هندی ما نیز آمده (البته به صورت جدا جدا، نه در کنار هم، در وداها واژه‌های سومتی:هومته، سوکتی: هوخته ... بارها تکرار شده‌اند) وجود این شعار که به دو زبان فوق‌العاده مشابه اوستایی و سنسکریت، در دو فرهنگ باستانی ایران و هند ریشه‌ی باستانی‌تر آریایی آن را که احتمالا به بیش از ده هزار سال پیش می‌رسد نشان می‌دهد. اجازه بده که از این مقایسه و اطاله‌ی آن به شرق دور دست بکشم. چرا که روشن است در آن جا نیز، به پاکی نهاد و اندیشه‌ی آدمی به همین اندازه اهمیت می‌دادند، همین طور حکمت سرخپوستان آمریکای شمالی و... همه و همه حاکی از اهمیت این مضمون‌اند. متأسفانه، در دوره‌ی جدید، نه تنها عملا ما تمام این نصایح را فراموش کرده‌ایم، بلکه، ناآگاهانه و آگاهانه، با آن‌ها مخالفت می‌کنیم و به فرزندان خود نیز می‌آموزیم که همین گونه باشند. حتی بارها دیده‌ام که کسانی (از جمله آدم‌های خیلی بی‌مذهب یا خیلی خشکه مقدس) بی‌پروا به این گفته‌ها، همه‌ی این‌ها را مشتی چرند قلمداد کرده‌اند و مصرانه پاکی اندیشه را سمی مهلک و دروغی دیرینه و کشنده دانسته‌اند. بدها آرام آرام می‌آیند و پس از آن...
چون بد آید هر چه آید بد شود
یک بلا ده گردد و ده سد شود
فلسفه باطل شود منطق دروغ
آتش از گرمی فتد ماه از فروغ

لیشام: ممنون عرفان عزيز از وقتي كه گذاشتي و نوشته‌اي آموزنده‌ات :)
دقيقاً بنده هم منظورم از طرح مسأله‌ي گدا صرفا بيان يك مثال بود و نهايتاً تأكيد روي همين بخشي كه فرمودين داشتم.


کیانوش لینک دایم | ۸۶/۳/۲۷ - ۲۰:۵۰ - یکشنبه

!!!!

مـن عمرن به گدا جـماعـت پـول نـمی‌دم. حـتی اگـر بــچه یا زن بـاشـند. حــتی اگـر مـطمـئن باشـم که مـعتاد نـیسـت. اون قدر آدم نـیازمـند برای کـمـک دادن پـیدا میـشه که دارنـد با سـخـت‌ترین کارها خـرج زنـدگی‌شـون رو در می‌ارند که پــول به گـدا دادن خـدائیـش بی‌انـصافـیه

لیشام: خوب البته كيانوش جان با يه بخش‌هايي از حرف‌هاتون موافق نيستم. جداي از اين قضيه مي‌خواستم يادآوري كنم كه اين داستان گدا صرفاً يه مثاله. تأكيد من بيش‌تر روي اين قضيه‌ي قضاوت نكردن افراده. اصلا يه مثال ديگه. يه نفر آدم با ظاهري متشخص مي‌آد توي مغازه‌ي شما تا خريد كنه. وقتي كه مي‌بينينش، به هر دليل ازش خوشتون نمي‌آد. شايد به اين خاطر كه با شما سر حساب كردن اجناس رفتار متعارفي نداشته. اين كار قطعاً در رفتار شما با اون شخص هم تأثير مي‌ذاره...


مهشید غفارزادگان لینک دایم | ۸۶/۳/۲۷ - ۱۲:۵۷ - یکشنبه

مخالفم

1ـ حالا گیریم که کمک کردیم و اون پول رو خرج اعتیادش کرد. در مقابل این هم مسؤولیم. پولی که می‌شد به کس دیگری داد که مطمئن بودیم. اصلا می‌شد آن پول رو برای رفتگر محله کنار بگذاریم. مسؤولیت چاره‌اندیشی و انتخاب درست خصوصا در صورت محدودیت منابع را نباید به این بهانه از خود سلب کرد.
2ـ با عنوان قضاوت موافق نیستم، قضاوت وقتی معنا می‌دهد که شما در مقام قاضی باشید یعنی مجبور باشید حکمی صادر کنید که احتمالا این حکم خیلی تأثیرگذار است.

لیشام: قضاوت جداي از اين كه چه كسي به انجام آن محق است، يك مفهوم عام است. حالا اگر اسم به‌تري مي‌شود روي اين كار گذاشت، منظورم همان است. منظورم كاري است كه ما انجام مي‌دهيم و نهايتاً نتيجه‌گيري مي‌كنيم كه اين فلاني، فلان جور است، بد است، بي‌ادب است و الي آخر. علي الحساب تا وقتي كه اسم به‌تري پيدا نشود، اسمش را مي‌گذارم قضاوت.
در باب نكته‌ي اولي كه فرموديد، روشن‌تر عرض مي‌كنم كه مسؤوليت ما تا آن‌جايي‌ست كه واقعيتي پيش روي ما نهاده شده است. آن چيزي كه در اين مثال واقع شده است اين است كه كسي آمده و از شما تقاضاي كمك كرده است. همين. حالا يا شما آن قدر آگاهيد كه مي‌دانيد او دروغ مي‌گويد يا معتاد است يا چيزهاي ديگر؛ يا نمي‌دانيد. اگر كه مي‌دانيد، عقل حكم مي‌كند كه آن كار درستي كه به آن ايمان داريد را انجام دهيد. من مي‌گويم وقتي كه نمي‌دانيم ـ و عموماً هم همين طور است ـ آن گاه ديگر قضاوت كردن فرد كار درستي نيست. بايد چيزي كه واقع شده را بي‌هيچ قضاوتي، همان‌گونه كه واقع شده است، ببينيم، بعد تصميم بگيريم و عمل كنيم. باقي آن هم ديگر دست ما نيست. به قول ميثم، اگر ايمان داشته باشيم كه اين كمكي كه به آن شخص مي‌كنيم، صرف اصلاح امور زندگي‌اش خواهد شد، قطعاً همان‌طور خواهد شد.
خدا را چه ديديد، شايد، اصلاح امور او در معتاد ماندنش باشد... (تأكيد مي‌كنم كه باز هم اين بخش به ما ربطي ندارد. اين را صرفاً محض شيطنت و يادآوري اين نكته نوشتم كه چيزهاي عجيب و متناقض زيادي هستند كه قضاوت آن‌ها هم باز كار ما نيست. شايد ظاهر خيلي چيزها بد باشد ولي در حقيقت خود، وظيفه‌ي خود را انجام مي‌دهد)


سوفی لینک دایم | ۸۶/۳/۲۷ - ۱۲:۲۱ - یکشنبه

این کار یعنی کنترل نیات و افکار توی ادم‌های بزرگ گاهی تا چندین سال وقت می‌گیره و در اسلام تاکید هم شده که در مواجهه با افراد حتما باید به‌ترین قضاوت و برداشت ممکن رو از اون‌ها داشته باشین. من هم مدتیه که سعی می‌کنم به این موضوع دقت کنم و افکار و نیاتم رو کنترل کنم ولی واقعا کار سختیه!!! جالبه که قبلا فکر میکردم اینکار چون درونیه مشکلی نداره :)


م.ک. URL | لینک دایم | ۸۶/۳/۲۷ - ۱۲:۱۸ - یکشنبه

سیاه چاله انرژی؟

سلام دوست من. آقا بحث بسیار مهمی را مطرح کردید که شاید به خیلی چیزهای دیگر هم ربط پیدا کند. نکته اول: وظیفه ما قضاوت در مورد آدم‌ها نیست و این کار، وظیفه وجود بزرگ‌تر و کل‌نگرتری است که ما به او "خدا" می‌گوییم. نکته دوم: ما باید نسبت به همه حسن نیت داشته باشیم. نکته سوم: این موارد مواردی معنوی هستند که برای به کمال رسیدن حیاتی هستند، اما در "روابط کاری و دوستانه" آیا واقعاً نباید شما نسبت به افراد پیرامون‌تان قضاوت داشته باشید. آیا به عنوان مدیر نباید دید خاصی نسبت به هر کدام از آن‌ها داشته باشید، آیا نباید از بالا به همه چیز نگاه کنید؟
نکته چهارم: لیشام جان، بحث هفته پیش در پژ جواب‌گوی خیلی از موارد است. "ایمان" برادر من! این که شما با توجه به به‌ترين داده‌ها درست‌ترین کار ممکن را بکنید و بعد بایستید جلوی آن "وجود کل نگر" و از کارتان دفاع کنید. از یک جایی به بعد واقعاً کار دست ما نیست!

لیشام: ميثم عزيز. با نكته‌ي اول و دوم و سوم شما موافقم و اين چنين نيز ياد گرفته‌ام و سعي مي‌كنم كه به اين آموزه‌ام عمل كنم در عين حال اين موضوع را با نكته‌ي سومي كه فرموديد در تناقض نمي‌بينم. منظورم از قضاوت نكردن، كنار گذاشتن عقل نيست. جاهايي هست كه ارزيابي و داوري جزو ناچاري از نقشي است كه به ما سپرده شده ولي مرز اشتباه، خيلي باريك است و تشخيص آن سخت. بنده موظفم كه به عنوان يك مدير، نتيجه‌ي كار هم‌كارانم را نسبت به معيارهايي بسنجم. بديهي‌ست كه نهايتا نتيجه مي‌گيريم كه فلان كار در راستاي اهداف است يا نه. ولي در كنار آن نتايج ناخواسته‌ي ديگري نيز ممكن است گرفته شود. مثلا آن كه فلاني به لحاظ اخلاقي فلان جور است. چيزي كه عموماً بخشي از صحبت‌هاي روزانه‌ي ما را نيز تشكيل مي‌دهد. منظورم بيش‌تر به اين شق قضيه است كه ما متأسفانه افراد را قضاوت مي‌كنيم نه كارهاشان را...


خدایار URL | لینک دایم | ۸۶/۳/۲۷ - ۱۱:۲۲ - یکشنبه

پس بگو در اوایل آشنایی‌مون چرا در مورد من قضاوت بد داشتی!

لیشام: حالا...



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian