وبلاگ

 

 

قدیم‌ترهایی نه چندان دور، هرگاه جماعت ادیبان و شعرا گعده‌ای می‌گرفتند و بازار عکاظشان به راه می‌شد، شروع می‌کردند به شعرخوانی و متن ادبی در کردن از خودشان و به به و چه چه گفتن و بادام و پسته لمباندن و یحتمل، نوشیدنی‌های ویژه نوشیدن. همین می‌شد که پس از چند دقیقه‌ای، از پشت صندلی‌هاشان لیز می‌خوردند زیر کرسی‌ها و با سری سنگین و چشمی خمار به قدر طاقت و وسع، چند ساعتی زور می‌زندند که دامان شعر و شاعری از کف نرود.

همین دامان رها نکردن بود که فضای جلسات را مزین می‌نمود به انواع اراجیف و مهملات موزون و ادبی. از همان موقع بود که اصطلاح "کرسی شعر" باب شد و ملت به هر جفنگ قشنگی که می‌شنیدند، همین چیزی می‌گفتند که الان ذکر خیرش رفت. البته همه‌ی عزیزان مستحضرند که ذهن سیال و خلاق ایرانی جماعت، به هیچ چیز و هیچ کسی در طول تاریخ رحم نکرده تا حالا بخواهد به این اصطلاح وزین رحم کند. همین است که در گذر زمان این کلمه و مفهومش دچار استحاله گشته و تبدیل شده به همان عبارت نافرم و ناجور و بی‌معنی که اکنون نقل محفل عوام و خواص است.


...


واقعیت آن است که به جای این سه‌نقطه که این بالا مشاهده می‌کنید، مفصلا در باب ارتباط کیفیت فرمایش‌های آقای الف‌نون و کرسی شعر، مطلب نوشته بودم اما مستحضرید که خودسانسوری جزو لاینفک این مملکت بی صاحاب است. لذا به عنوان همین پست که نوشتم در باب این ارتباط بسنده می‌کنم...



علی چلچله URL | لینک دایم | ۸۷/۵/۲۱ - ۳:۳۴ - دوشنبه


: |


مهدی URL | لینک دایم | ۸۷/۵/۱۹ - ۱:۰۷ - شنبه

خودت در چه حالی؟

لیشام جونم
این کرسی شعرها را بی خیال
خودت در چه حالی


کیانوش لینک دایم | ۸۷/۵/۱۰ - ۸:۴۳ - پنج‌شنبه

ندارد... مگه چیه ؟!

درود لیشام گرامی

چـندبار اومدم سرزدم اما حـرفم نیومده


خدایار لینک دایم | ۸۷/۵/۸ - ۱۲:۴۱ - سه‌شنبه

: )


محمد جواد شکری Email | URL | لینک دایم | ۸۷/۴/۳۱ - ۱۴:۱۳ - دوشنبه

حالا سانسور در مباحث شعری و انتقاد از روشنفکران زیاد لزوم دولتی نداره! آزاده ازاد هست


ری را لینک دایم | ۸۷/۴/۳۰ - ۸:۴۵ - یکشنبه

D:خیلی جالب بود!معضلی بود برای من واقعا که بدونم این عبارت نافرم ناجور بی معنی از کجا اومده واعضای شریف چه ربطی به بعضی اشعار بی قافیه و ردیف دارن!!;) که تا از دهان مبارک یک بابایی خروج میکنه، ملت زارپ همین عبارت نافرم ناجور بی معنی رو بکار می برن!روشن شدم واقعا مرسی!:))


كاوه لینک دایم | ۸۷/۴/۲۷ - ۱۶:۵۹ - پنج‌شنبه

ما البته از اذناب جان نثار آن آستان مبارك آثاريم و در درجه كمتر از مقام تذكر و مرتبت ما همان توفيق حب اين پنجره گشوده به چشم انداز ليشام دات كام كه كام دل به بار آرد و زنگ بي نا و نوايي از خاطر بزدايد؛ جسارت كرده اين خود سانسوري قطب فكوران و مسوده نويسان و قلم نوازان و متكلمان را پشتيباني و تاييد ميكنيم كه الساعه كه ما مشغول درج اين پريشان ساناتيم، شغال به جان گربه افتاده و موش به گوشه زاري و تغابن خزيده، در خفا يك دست روزنامه و به دست ديگر دورگو چشمان از گريه قلمبيده اش را به چارشكلي جعبه تيله ويزيون دوخته و كفتار بوي جسد بي صاحب مانده يك گاو از دم تا سم غريق در نفت به مشامش خورده و عرق شهوت از مساماتش جاري است و ميمون در فراز درختان سكويا و بي بي سي و بي بي ناطقه بانگ اناالبوق و انالبوقش به زير گنبد نيلوفري ولو گشته و مجمع ماهيان و نهنگان و كوسگان قلپ و قلپانشان دارد اندك اندك نزديك ميشود؛ اندكي بايد كه از اسراف در كلمات خود داري كرد تا شعبده سامري آشكار شود كه بعد گاو و ميمون چه تمثال ناطق ديگري از كارگاه صادر ميكند. طبق اخبار واصله حاليه اوضاع به جهتي است كه ريكي مارتين و فريدون فرخ زاد و التون جان از خوشي در شلوارشان نميگنجند و چيزي نمانده از حال بروند و به شوق كشف مصدرش مسافر تهران شوند. القصه ما نيز و ما نيز و در قلم توست هر چه مويز؛ شعر:

حافظ طمع مبر ز عنايت كه عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian