وبلاگ

 

 

<  تو سعيد مني   |  آخرین نوشته‌ها  |  ...  >

 

این مرد فال فروش عجیب به دل می‌نشیند، اگر چه اخمالوست!

و یقین دارم که حکمتی دارد که جواب امروزم را از دست ایشان بگیرم،

نیت می‌کنم و راه می‌پرسم. پاسخ، مثل همیشه راهگشاست ...


به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

که خاک میکده کحل بصر توانی کرد


مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر

بدین ترانه غم از دل بدر توانی کرد


گل مراد تو آنگه نقاب بگشاید

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد


گدایی در میخانه طرفه اکسیری است

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد


به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

که سودها کنی ار این سفر توانی کرد


تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد


جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد


بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور

به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد


ولی تو تا لب معشوق و جام می‌خواهی

طمع مدار که کار دگر توانی کرد


دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد


گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد



ali rahimi Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۲/۶ - ۱۷:۲۰ - چهارشنبه

امروز آن قدر گرفتار بودم كه نگو..... فال گرفتم همين اومد و بر اين اساس به بودنم تو صحنه حادثه ادامه دادم.... خدا كمكم كنه



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian