وبلاگ

 

 

آسمانِ تلخ

مبهوت

کرانه می‌پوشد

از دمِ مسلولش،

شکسته از شکوهِ عبوسِ شهر؛

آفتابِ کج‌تاب،

بی‌رمق؛

دردها،

مقسوم؛

منِ بی‌رؤیا

سرشار از طنینِ گمِ پرواز

بی‌ابر و بی‌باران

نیستی‌هایم را مرور می‌کنم

مذاقِ تمامِ سیب‌های ممنوعم را

بر شوره‌زارِ تنی بی‌آفتاب




برای این نوشته، تا به حال یادداشتی گذارده نشده است

نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian