وبلاگ

 

 

شاید نمی‌توان گفت

آنچه که در حریم سینه‌هامانست

آیینه‌ایست

یادگار روزهای بارانی ...

در دستانی کودکانه،

سیبی

سرخ

و چشمانی خیره

که آفت دل‌هامان شد

و با بوی خاک باران خورده درآمیختیم

چونان که با بوی آغوشت ...

شاید،

دیگر نباید گفت ...



کیانوش URL | لینک دایم | ۸۴/۳/۲ - ۱۴:۴۲ - دوشنبه

سپاس

لیشام گرامی درود ..... آقا شما خیلی لطف دارید ..... البته که به پای مال شما نخواهدرسید.....خوشحال میشم عیب و ایرادهاش رو بگی.....شادباشی


sama URL | لینک دایم | ۸۴/۳/۱ - ۱۸:۱۳ - یکشنبه

سلام عزیز جان ممنون از حضور قشنگت شادباشی و پیروز


sama URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۳۱ - ۱۸:۰۲ - شنبه

سلام وبلاگ زیبایی دارید و قلم روان خیلی خوشحالم که با وبلاگ و شما آشنا شدم من به روزم و منتظر حضور سبزت شادو سر افراز باشی


darya URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۳۱ - ۱۵:۴۴ - شنبه

چقدر زيبا مينويسي ...شاد باشي و سبز....


.. لینک دایم | ۸۴/۲/۳۱ - ۱۵:۳۴ - شنبه

گندت بزنه روزگار ..


گل سانا URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۳۱ - ۱۲:۳۸ - شنبه

منتظرم آپ کنین...چرا آپ نمی شین؟...من آپم


نويد URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۲۶ - ۱۰:۱۸ - دوشنبه

خواستم يه چيزي بگم... بي‌خيال! اين جا خانواده رد مي‌شه!!


ناصر Email | لینک دایم | ۸۴/۲/۲۴ - ۲۰:۲۸ - شنبه

درود

اگر در قلبتان عشق باشد هر روز می توانید معجزه کنید


shima URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۲۴ - ۱۶:۵۵ - شنبه

سلام

سلامبسيار زيب بود مرا کلي خوشحال ميکنيد اگر سر بزنيد


rira لینک دایم | ۸۴/۲/۲۴ - ۱۰:۳۹ - شنبه

"شاید نمیتوان گفت""شایدنبایدگفت"اماتو همیشه گفته ای و خواهی گفت.انگار نمیخواهی که گفتن و اندیشیدن از یاد دلهایمان برود!از همین است که کلامت "بوی خاک باران خورده "میدهدبوی تازگی طراوت بوی"سیب سرخ در دستان پاک کودکانه"....همچنان بمان و از نا گفته ها بگو...بگو تافراموشمان نشود...


زهرا URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۲۳ - ۲۰:۳۸ - جمعه

از صادق هدايت: در زندگي زخم‌هايي هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا مي‌خورد و مي‌تراشد. اين دردها را نمي‌توان به کسي اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که اين دردهاي باور نکردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر بشمارند


گل سانا URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۲۳ - ۱۳:۱۹ - جمعه

سلام...شعر کلی زیبا بود...ممنون که اومدی...آپم....


محمد علی Email | URL | لینک دایم | ۸۴/۲/۲۱ - ۰:۳۶ - چهارشنبه

سلام

و امروز به تو می اندیشم ای دوست، تو که روزی نغمه خوان زیبای تنهاییم بودی. لیشام عزیز اگر روزی اندیشیدی در گوشه ای از این عالم برادر کوچکت می تواند نغمه ای برایت بخواند، امتحانش کن، شاید هنوز زنگار نازیبای غفلت تمام وجودش را فرا نگرفته باشد.



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian