<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: اسباب‌بازی امشب	</title>
	<atom:link href="https://lisham.com/%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A8/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/</link>
	<description>یادداشت‌های لیشام شهبازیان</description>
	<lastBuildDate>Tue, 03 May 2005 20:24:48 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.5.18</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: rira		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5923</link>

		<dc:creator><![CDATA[rira]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 May 2005 20:24:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5923</guid>

					<description><![CDATA[nemidoonam!!!vali fek konam na ham ghadim na ghiafehamoon shabihe hame!!!nazere shoma chie???!!!l]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>nemidoonam!!!vali fek konam na ham ghadim na ghiafehamoon shabihe hame!!!nazere shoma chie???!!!l</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: کیانوش		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5922</link>

		<dc:creator><![CDATA[کیانوش]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 May 2005 18:30:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5922</guid>

					<description><![CDATA[rira jan, manham yejouraaee nazaram hamisheh baa baghiyeh fargh mikone. &#124; bebinam nesbat mesbati nadaarim man o shomaa ????]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>rira jan, manham yejouraaee nazaram hamisheh baa baghiyeh fargh mikone. | bebinam nesbat mesbati nadaarim man o shomaa ????</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: rira		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5921</link>

		<dc:creator><![CDATA[rira]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 May 2005 00:50:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5921</guid>

					<description><![CDATA[سبک جدید نظردهی تونو میگم!البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند..ولی...راستش من سبک قبلیتونو بیشتردوست داشتم!همین تفاوتش با وبلاگای دیگه جالبش کرده بود.انگار همه دور هم بودن.باصفاوصمیمی !یادداشتای شما ودرکنارش حرفای مربوط ونا مربوط ما!اما شما ترجیح دادین همرنگ جماعت باشین .درزندگی اجتماعی معمولا رای با اکثریته.منم که &#124;  &#124; کاملا غیر &#124; عمدی وطبق معمول نظرم بااکثریت فرق میکنه!! &#124; بهرحال امیدوارم موفق باشین.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سبک جدید نظردهی تونو میگم!البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند..ولی&#8230;راستش من سبک قبلیتونو بیشتردوست داشتم!همین تفاوتش با وبلاگای دیگه جالبش کرده بود.انگار همه دور هم بودن.باصفاوصمیمی !یادداشتای شما ودرکنارش حرفای مربوط ونا مربوط ما!اما شما ترجیح دادین همرنگ جماعت باشین .درزندگی اجتماعی معمولا رای با اکثریته.منم که |  | کاملا غیر | عمدی وطبق معمول نظرم بااکثریت فرق میکنه!! | بهرحال امیدوارم موفق باشین.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: کیانوش		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5920</link>

		<dc:creator><![CDATA[کیانوش]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Apr 2005 23:25:02 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5920</guid>

					<description><![CDATA[لیشام گرامی &#124; دست رو دلم نزار که از دست کارمندام خونه.... p:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>لیشام گرامی | دست رو دلم نزار که از دست کارمندام خونه&#8230;. p:</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: ن		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5919</link>

		<dc:creator><![CDATA[ن]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Apr 2005 17:28:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5919</guid>

					<description><![CDATA[بی بهانه آرزوهای سفیدت را سیاه می‌کن&lt;br/&gt; گمان مبر خط آخر این سیاه نوشته‌ها، نقطه خواهد داشت. آن‌قدر می‌نویسی که نه مرا تاب خواندنش باشد نه تو را عمر نوشتن...&lt;br/&gt;خسته‌ات نمی‌کنم، تب که می‌کنی تازه می‌شوی نویسنده داستان‌های ناب.&lt;br/&gt;نمی‌دانم تو به قلم تکیه زده‌ای یا او به دست‌های تو! به هر حال، در یک تبانی ساده یکی می‌چرخد و دیگری...&lt;br/&gt;و من تنها خط به خط نگاه می‌کنم و می‌مانم از این هم آغوشی پاک.&lt;br/&gt;یادت نرود یک کوچه مانده به خاطرات گمشده، حتما یک دست نوشته باطل می‌بینی که روزهاست از تاریخش گذشته است. آن را نخوانده بچسبان به دیوار همسایه‌مان، شنیده‌ام عاشق کاغذ باطله تب‌ناک است. نشنیده بگیر، تازگی‌ها با کاغذ باطله‌های داغ کاسبی می‌کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بی بهانه آرزوهای سفیدت را سیاه می‌کن<br /> گمان مبر خط آخر این سیاه نوشته‌ها، نقطه خواهد داشت. آن‌قدر می‌نویسی که نه مرا تاب خواندنش باشد نه تو را عمر نوشتن&#8230;<br />خسته‌ات نمی‌کنم، تب که می‌کنی تازه می‌شوی نویسنده داستان‌های ناب.<br />نمی‌دانم تو به قلم تکیه زده‌ای یا او به دست‌های تو! به هر حال، در یک تبانی ساده یکی می‌چرخد و دیگری&#8230;<br />و من تنها خط به خط نگاه می‌کنم و می‌مانم از این هم آغوشی پاک.<br />یادت نرود یک کوچه مانده به خاطرات گمشده، حتما یک دست نوشته باطل می‌بینی که روزهاست از تاریخش گذشته است. آن را نخوانده بچسبان به دیوار همسایه‌مان، شنیده‌ام عاشق کاغذ باطله تب‌ناک است. نشنیده بگیر، تازگی‌ها با کاغذ باطله‌های داغ کاسبی می‌کند.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: سلام		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5918</link>

		<dc:creator><![CDATA[سلام]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Apr 2005 15:28:57 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5918</guid>

					<description><![CDATA[آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست - عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست &#8211; عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی &#8230;</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: rira		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5917</link>

		<dc:creator><![CDATA[rira]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2005 17:00:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5917</guid>

					<description><![CDATA[از کشف بزرگ آقای خدایار حیفم اومد چیزی نگم!!! فقط نمی‌دونم چرا این جا ثبتش کردن!!! آقای لیشام باید زحمت اطلاع‌رسانی کامل‌ترشو بکشن تا استعداد ایشون به هدر نره!!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از کشف بزرگ آقای خدایار حیفم اومد چیزی نگم!!! فقط نمی‌دونم چرا این جا ثبتش کردن!!! آقای لیشام باید زحمت اطلاع‌رسانی کامل‌ترشو بکشن تا استعداد ایشون به هدر نره!!!</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: rira		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5916</link>

		<dc:creator><![CDATA[rira]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2005 16:45:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5916</guid>

					<description><![CDATA[توی جاده.. پر از اتومبیلای رنگارنگ... شرشر بارون... کولاک باد... یه وانت پر از اسباب (احتمالامنزل) که روی همش یه برزنت ضخیم کشیده بودن... فقط یه رخت آویز (همون چوب لباسی یا هر چی شما بگین) با تنه‌ی باریک فلزی با 4 تا دست کوتاه رو به آسمون بیرون از برزنت مونده بود...... بارون و باد بدجوری می‌زدنش!.... گفتم حتما زنگ می‌زنه!... داغون می‌شه.... باید می‌رفت زیر همون برزنت که مث بقیه راحت باشه... هم‌رنگ جماعت... اما... انگار توی دشت و جاده وآسمون و بارون یه چیزایی می‌دید که بقیه نمی‌دیدن!... یه چیزایی که نمی‌خواست از دست‌شون بده.... یه چیزایی بالاتر از سقف دیدن دیگران.... نمی‌دونم... شایدم آرزو می‌کرد اونم الان زیر برزنت خوابیده بود!!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توی جاده.. پر از اتومبیلای رنگارنگ&#8230; شرشر بارون&#8230; کولاک باد&#8230; یه وانت پر از اسباب (احتمالامنزل) که روی همش یه برزنت ضخیم کشیده بودن&#8230; فقط یه رخت آویز (همون چوب لباسی یا هر چی شما بگین) با تنه‌ی باریک فلزی با ۴ تا دست کوتاه رو به آسمون بیرون از برزنت مونده بود&#8230;&#8230; بارون و باد بدجوری می‌زدنش!&#8230;. گفتم حتما زنگ می‌زنه!&#8230; داغون می‌شه&#8230;. باید می‌رفت زیر همون برزنت که مث بقیه راحت باشه&#8230; هم‌رنگ جماعت&#8230; اما&#8230; انگار توی دشت و جاده وآسمون و بارون یه چیزایی می‌دید که بقیه نمی‌دیدن!&#8230; یه چیزایی که نمی‌خواست از دست‌شون بده&#8230;. یه چیزایی بالاتر از سقف دیدن دیگران&#8230;. نمی‌دونم&#8230; شایدم آرزو می‌کرد اونم الان زیر برزنت خوابیده بود!!!</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: خدایار		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5915</link>

		<dc:creator><![CDATA[خدایار]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2005 14:01:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5915</guid>

					<description><![CDATA[ببعی می‌گه بع بع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ببعی می‌گه بع بع</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: سعید		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comment-5914</link>

		<dc:creator><![CDATA[سعید]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2005 13:26:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=38#comment-5914</guid>

					<description><![CDATA[سلام شهبازیان، می‌خوامت! *:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام شهبازیان، می‌خوامت! *:</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
