<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: در زندگی زخم‌هایی هست&#8230;	</title>
	<atom:link href="https://lisham.com/%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D8%AE%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://lisham.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b2%d8%ae%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa/</link>
	<description>یادداشت‌های لیشام شهبازیان</description>
	<lastBuildDate>Tue, 17 Nov 2020 12:44:52 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.5.18</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: Zed		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b2%d8%ae%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#comment-8521</link>

		<dc:creator><![CDATA[Zed]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Nov 2016 08:51:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=250#comment-8521</guid>

					<description><![CDATA[عنوان متن یک نکته دارد، این نوشته صادق هدایت - «در زندگی زخم‌هایی هست ...» بارها و بارها نوشته و خوانده شده و با آن هم‌ذات پنداری شده است.&lt;br/&gt;به نظر می‌اید ادبیات و شعر، از دل چنین زخم‌هایی زاده و پرورده شده‌اند و می‌شوند.&lt;br/&gt;ولی این روزها و در اصرار برای حضور دردآلود در شبکه‌های اجتماعی، میل غریبی به نمایش، بزرگ نشان دادن و ادامه دادن زخم‌ها و دردهاست.&lt;br/&gt;از آن سو هر چه زخم‌ها بیشتر لایک بخورند، راضی‌تریم. برای درد کشیدن‌هایمان دست می‌زنیم و آن‌را نشانه افتخار می‌دانیم.&lt;br/&gt;بیشترمان جوری حرف می‌زنیم انگار زخم‌هایمان یکتا و دردهایمان بدترین است.&lt;br/&gt;نمی‌توان درد دیگری را تحقیر کرد، چون نمی‌توان به جای او یا مثل او درد کشید؛&lt;br/&gt;اما این به اشتراک گذاشتن‌ها و نمایش‌ها حتی درد و زخم را هم به ابتذال کشیده و تبدیل به سرگرمی کرده است.&lt;br/&gt;همان که شما گفتی. به دردهایمان چسبیده‌ایم تا به درس‌هایمان نرسیم.&lt;br/&gt;.&lt;br/&gt;پ.ن. این متن ناله نیست، نقدی به ناله‌های تکراری است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عنوان متن یک نکته دارد، این نوشته صادق هدایت &#8211; «در زندگی زخم‌هایی هست &#8230;» بارها و بارها نوشته و خوانده شده و با آن هم‌ذات پنداری شده است.<br />به نظر می‌اید ادبیات و شعر، از دل چنین زخم‌هایی زاده و پرورده شده‌اند و می‌شوند.<br />ولی این روزها و در اصرار برای حضور دردآلود در شبکه‌های اجتماعی، میل غریبی به نمایش، بزرگ نشان دادن و ادامه دادن زخم‌ها و دردهاست.<br />از آن سو هر چه زخم‌ها بیشتر لایک بخورند، راضی‌تریم. برای درد کشیدن‌هایمان دست می‌زنیم و آن‌را نشانه افتخار می‌دانیم.<br />بیشترمان جوری حرف می‌زنیم انگار زخم‌هایمان یکتا و دردهایمان بدترین است.<br />نمی‌توان درد دیگری را تحقیر کرد، چون نمی‌توان به جای او یا مثل او درد کشید؛<br />اما این به اشتراک گذاشتن‌ها و نمایش‌ها حتی درد و زخم را هم به ابتذال کشیده و تبدیل به سرگرمی کرده است.<br />همان که شما گفتی. به دردهایمان چسبیده‌ایم تا به درس‌هایمان نرسیم.<br />.<br />پ.ن. این متن ناله نیست، نقدی به ناله‌های تکراری است.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: افسون		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b2%d8%ae%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#comment-8520</link>

		<dc:creator><![CDATA[افسون]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Jul 2015 10:35:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=250#comment-8520</guid>

					<description><![CDATA[با سلام،&lt;br/&gt;من خیلی از متن شما لذت بردم. واقعاً زمانهایی میرسه که زندگی پر از رنجه اما اگر دفتر رنجواره ها رو به هر دلیلی و سر هر مطلبی باز کنی در امتداد افسردگی زندگی خواهی کرد. مثال این قضیه است که میگن اگر بخوای برای کسی درددل کنی تا ثابت نکنه که از تو بدبخت تره دست بردار نیست.&lt;br/&gt;هر کسی دنیای خودش رو داره و من در دنیای 31 سالگی به اینجا رسیدم که میخوام با لذت زندگی کنم و به افق شادی بنگرم و سهم رنج رو در زمان خودش و فقط زمان خودش نگه دارم و با تجربه گرفتن ازش گذر کنم.&lt;br/&gt;گر نکوبی شیشه غم را به سنگ  هفت رنگش می شود هفتاد رنگ&lt;br/&gt;انتخاب با خود ماست&lt;br/&gt;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام،<br />من خیلی از متن شما لذت بردم. واقعاً زمانهایی میرسه که زندگی پر از رنجه اما اگر دفتر رنجواره ها رو به هر دلیلی و سر هر مطلبی باز کنی در امتداد افسردگی زندگی خواهی کرد. مثال این قضیه است که میگن اگر بخوای برای کسی درددل کنی تا ثابت نکنه که از تو بدبخت تره دست بردار نیست.<br />هر کسی دنیای خودش رو داره و من در دنیای ۳۱ سالگی به اینجا رسیدم که میخوام با لذت زندگی کنم و به افق شادی بنگرم و سهم رنج رو در زمان خودش و فقط زمان خودش نگه دارم و با تجربه گرفتن ازش گذر کنم.<br />گر نکوبی شیشه غم را به سنگ  هفت رنگش می شود هفتاد رنگ<br />انتخاب با خود ماست</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: دوستدار		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b2%d8%ae%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#comment-8519</link>

		<dc:creator><![CDATA[دوستدار]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2014 08:31:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=250#comment-8519</guid>

					<description><![CDATA[دوستتانو عوض نکنید به خصوص اونایی که به نظر شما جدیدن اما از یازده سال پیش می شناسنتون ...&lt;br/&gt;در حضور اونا نه به خودتون سخت بگیرین نه به اونا ... نمیشه زندگی کارتونی باشه؟ در واقع خلاصه همین مطلب شما هم همینه دیگه ... البته به شرط اینکه از سمت کارتون سقوط نکنیم اون وقت!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوستتانو عوض نکنید به خصوص اونایی که به نظر شما جدیدن اما از یازده سال پیش می شناسنتون &#8230;<br />در حضور اونا نه به خودتون سخت بگیرین نه به اونا &#8230; نمیشه زندگی کارتونی باشه؟ در واقع خلاصه همین مطلب شما هم همینه دیگه &#8230; البته به شرط اینکه از سمت کارتون سقوط نکنیم اون وقت!</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: غربتی		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b2%d8%ae%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#comment-8518</link>

		<dc:creator><![CDATA[غربتی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Oct 2014 19:09:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=250#comment-8518</guid>

					<description><![CDATA[چقدر سخت می نویسید&lt;br/&gt;هیچی نفهمیدم. سبک نوشتنتونو که نمی تونید عوض کنید، پس بی زحمت دوستانتونو عوض بفرمایید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر سخت می نویسید<br />هیچی نفهمیدم. سبک نوشتنتونو که نمی تونید عوض کنید، پس بی زحمت دوستانتونو عوض بفرمایید.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: ماسح		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b2%d8%ae%d9%85%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%b3%d8%aa/#comment-8517</link>

		<dc:creator><![CDATA[ماسح]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Oct 2014 01:19:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=250#comment-8517</guid>

					<description><![CDATA[می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند،&lt;br/&gt;ستایش کردم، گفتند خرافات است،&lt;br/&gt;عاشق شدم، گفتند دروغ است،&lt;br/&gt;خندیدم گفتند دیوانه است،&lt;br/&gt;دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم!&lt;br/&gt;زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبارخواهیم خفت.&lt;br/&gt;...&lt;br/&gt;بعضی وقت ها مجبور می شوی خیلی چیزها را تجربه کنید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند،<br />ستایش کردم، گفتند خرافات است،<br />عاشق شدم، گفتند دروغ است،<br />خندیدم گفتند دیوانه است،<br />دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم!<br />زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبارخواهیم خفت.<br />&#8230;<br />بعضی وقت ها مجبور می شوی خیلی چیزها را تجربه کنید</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
