<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	
	>
<channel>
	<title>
	دیدگاه‌ها برای: شنگولانه‌های شهریوری	</title>
	<atom:link href="https://lisham.com/%D8%B4%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/</link>
	<description>یادداشت‌های لیشام شهبازیان</description>
	<lastBuildDate>Sun, 17 Sep 2006 20:52:13 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.5.18</generator>
	<item>
		<title>
		توسط: خدایار		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7097</link>

		<dc:creator><![CDATA[خدایار]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Sep 2006 20:52:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7097</guid>

					<description><![CDATA[سهیل جان بی‌خیال شو عزیزم! این لیشام اگر ازدواج کنه من با کی برم ماهی‌گیری؟&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style=&quot;color: #FF6600&quot;&gt;لیشام:&lt;/span&gt; ای سهیل عزیز؛ و تو چه دانی که توک زدن ماهی چه لذتی دارد :)&lt;br/&gt;خدایار جان! شما هم لطف کن اون دستور درست کردن طعمه‌ی کپور رو برام بفرست ؛)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سهیل جان بی‌خیال شو عزیزم! این لیشام اگر ازدواج کنه من با کی برم ماهی‌گیری؟</p>
<p><span style="color: #FF6600">لیشام:</span> ای سهیل عزیز؛ و تو چه دانی که توک زدن ماهی چه لذتی دارد 🙂<br />خدایار جان! شما هم لطف کن اون دستور درست کردن طعمه‌ی کپور رو برام بفرست ؛)</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: کاوه		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7096</link>

		<dc:creator><![CDATA[کاوه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Sep 2006 13:54:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7096</guid>

					<description><![CDATA[دل همون شیکمه دیگه! (مثلا وخت گشنگی دلم غش می‌ره!)&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style=&quot;color: #FF6600&quot;&gt;لیشام:&lt;/span&gt; آخ قربون اون دل غش رفته‌ات برم مــــــــن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دل همون شیکمه دیگه! (مثلا وخت گشنگی دلم غش می‌ره!)</p>
<p><span style="color: #FF6600">لیشام:</span> آخ قربون اون دل غش رفته‌ات برم مــــــــن</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: سهیل خرازی		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7095</link>

		<dc:creator><![CDATA[سهیل خرازی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Sep 2006 15:03:39 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7095</guid>

					<description><![CDATA[سلام لیشام جان&lt;br/&gt;اولش که هر وقت من نوشته‌هایت را می‌خوانم بسیار خوش‌حال می‌شوم که می‌بینم این‌قدر جوان مانده‌ای و این میزان انرژی داری انگار که هنوز همون لیشام 17 سال پیش هستی که با آن بلوز یقه اسکی طوسی رنگش با دوستش با راکت پینگ پنگ و با توپ مربوطه و در پشت دیوار سایت کامپیوتر در زنگ تفریح اسکواش بازی می‌کرد.&lt;br/&gt;اما دومش هم خیلی ناراحت می‌شوم که هنوز مجردی و در فکر زندگی نیستی بابا پسر جان، یکی دو سال دیگر سی سالت می‌شود. دست از این برنامه‌هایت بردار الآن یک موجود زنده در یک گوشه‌ی دنیا به تو احتیاج دارد. تو می‌توانی زندگی بسیار لذت بخش‌تری را در کنار او داشته باشی. لطفاً بجنب و خودت و خودش را معطل نکن.&lt;br/&gt;ضمناً با این کارت باعث می‌شوی که خدایار هم برود دنبال زندگیش.&lt;br/&gt;قربانت&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style=&quot;color: #FF6600&quot;&gt;لیشام:&lt;/span&gt; باید من رو می‌دیدی که چه‌طور می‌خندیدم و اشک چشم‌هام رو پاک می‌کردم :)) این جمله‌ی آخری که گفتی شبیه حرف مامان ما نیز هست. به من می‌گه: خدایار کی می‌ره زن بگیره بلکه تو هم زن بگیری! حالا این جا رو بچسب که یه بار که با خدایار داشتم گپ می‌زدم هویجوری وسط صحبت‌ها گفت که مامانش بهش گفته: لیشام کی می‌ره زن بگیره بلکه تو هم زن بگیری! این رو که گفت فکم ریخت پایین که این چه سیستمیه که مامان‌های ما این طوری فکر می‌کنن. این نوشته‌ی تو رو که خوندم دیگه شاخ کذایی سبز شده بود و کاریش نمی‌شد کرد...&lt;br/&gt;انگار عالم و آدم دست‌اندرکارن که سر ما یکی رو زیر آب کنن!&lt;br/&gt;آخه پدر آمرزدیده، نونت نیست، آبت نیست می‌آیی آب به آسیاب مامان و خواهرم می‌ریزی؟ آخه مگه من کم می‌کشم از دست این‌هاااا؟ جان عزیز خودت بگذار به حال و حول‌مان مشغول باشیم. اگه قرار بود کسی گل ما می‌افتاد، بایست تا حالا می‌افتاد...&lt;br/&gt;تازه از سفر کوچ با عشایر برگشته‌ام و از راه نرسیده برنامه‌ی مهمانی پنج‌شنبه شب و ماهی‌گیری روز جمعه را هماهنگ کردیم :) این را گفتم که بدانی حالاحالاها از این خبرا نیست D:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لیشام جان<br />اولش که هر وقت من نوشته‌هایت را می‌خوانم بسیار خوش‌حال می‌شوم که می‌بینم این‌قدر جوان مانده‌ای و این میزان انرژی داری انگار که هنوز همون لیشام ۱۷ سال پیش هستی که با آن بلوز یقه اسکی طوسی رنگش با دوستش با راکت پینگ پنگ و با توپ مربوطه و در پشت دیوار سایت کامپیوتر در زنگ تفریح اسکواش بازی می‌کرد.<br />اما دومش هم خیلی ناراحت می‌شوم که هنوز مجردی و در فکر زندگی نیستی بابا پسر جان، یکی دو سال دیگر سی سالت می‌شود. دست از این برنامه‌هایت بردار الآن یک موجود زنده در یک گوشه‌ی دنیا به تو احتیاج دارد. تو می‌توانی زندگی بسیار لذت بخش‌تری را در کنار او داشته باشی. لطفاً بجنب و خودت و خودش را معطل نکن.<br />ضمناً با این کارت باعث می‌شوی که خدایار هم برود دنبال زندگیش.<br />قربانت</p>
<p><span style="color: #FF6600">لیشام:</span> باید من رو می‌دیدی که چه‌طور می‌خندیدم و اشک چشم‌هام رو پاک می‌کردم :)) این جمله‌ی آخری که گفتی شبیه حرف مامان ما نیز هست. به من می‌گه: خدایار کی می‌ره زن بگیره بلکه تو هم زن بگیری! حالا این جا رو بچسب که یه بار که با خدایار داشتم گپ می‌زدم هویجوری وسط صحبت‌ها گفت که مامانش بهش گفته: لیشام کی می‌ره زن بگیره بلکه تو هم زن بگیری! این رو که گفت فکم ریخت پایین که این چه سیستمیه که مامان‌های ما این طوری فکر می‌کنن. این نوشته‌ی تو رو که خوندم دیگه شاخ کذایی سبز شده بود و کاریش نمی‌شد کرد&#8230;<br />انگار عالم و آدم دست‌اندرکارن که سر ما یکی رو زیر آب کنن!<br />آخه پدر آمرزدیده، نونت نیست، آبت نیست می‌آیی آب به آسیاب مامان و خواهرم می‌ریزی؟ آخه مگه من کم می‌کشم از دست این‌هاااا؟ جان عزیز خودت بگذار به حال و حول‌مان مشغول باشیم. اگه قرار بود کسی گل ما می‌افتاد، بایست تا حالا می‌افتاد&#8230;<br />تازه از سفر کوچ با عشایر برگشته‌ام و از راه نرسیده برنامه‌ی مهمانی پنج‌شنبه شب و ماهی‌گیری روز جمعه را هماهنگ کردیم 🙂 این را گفتم که بدانی حالاحالاها از این خبرا نیست D:</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: leila		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7094</link>

		<dc:creator><![CDATA[leila]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 15 Sep 2006 20:35:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7094</guid>

					<description><![CDATA[mishe begi astrology ro koja yad gerefti? yani pishe ki? mamnoun]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>mishe begi astrology ro koja yad gerefti? yani pishe ki? mamnoun</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: بهار		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7093</link>

		<dc:creator><![CDATA[بهار]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Sep 2006 20:01:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7093</guid>

					<description><![CDATA[سلام، مرسی عکس‌ها رو دیدم و به نظرم اون عکس تو عکس از همه جالب‌تر اومد (پشت صحنه‌ی عکس جناب فرزاد) شاه‌کاره.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام، مرسی عکس‌ها رو دیدم و به نظرم اون عکس تو عکس از همه جالب‌تر اومد (پشت صحنه‌ی عکس جناب فرزاد) شاه‌کاره.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: بهار		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7092</link>

		<dc:creator><![CDATA[بهار]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 19:13:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7092</guid>

					<description><![CDATA[سلام و ممنون از توضیحاتت چون بعضی از مسایل شرعی جنبه‌ی علمی هم داره (بعضی البته) این یکی همیشه جای سؤال برام داشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام و ممنون از توضیحاتت چون بعضی از مسایل شرعی جنبه‌ی علمی هم داره (بعضی البته) این یکی همیشه جای سؤال برام داشت.</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: مرجان		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7091</link>

		<dc:creator><![CDATA[مرجان]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 10:24:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7091</guid>

					<description><![CDATA[چه‌طور از دلت اومد بزنی تو سر ماهی‌ها؟؟؟&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style=&quot;color: #FF6600&quot;&gt;لیشام:&lt;/span&gt; این مسایل ربطی به دل نداره؛ به شیکم مربوطه...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چه‌طور از دلت اومد بزنی تو سر ماهی‌ها؟؟؟</p>
<p><span style="color: #FF6600">لیشام:</span> این مسایل ربطی به دل نداره؛ به شیکم مربوطه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: سانی		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7090</link>

		<dc:creator><![CDATA[سانی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 08:38:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7090</guid>

					<description><![CDATA[پاک کردن عکس‌ها از دوربین مگه جلوتونو نگرفتن؟! آخه عکس هم گذاشته بودی از مقبره‌ها&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style=&quot;color: #FF6600&quot;&gt;لیشام:&lt;/span&gt; آهاااا... خوب نوشته بودم که آخر سر قول مردانه دادیم که عکس‌ها رو به کسی ندیم، اون‌ها هم گذاشتن عکس‌ها بمونه :)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پاک کردن عکس‌ها از دوربین مگه جلوتونو نگرفتن؟! آخه عکس هم گذاشته بودی از مقبره‌ها</p>
<p><span style="color: #FF6600">لیشام:</span> آهاااا&#8230; خوب نوشته بودم که آخر سر قول مردانه دادیم که عکس‌ها رو به کسی ندیم، اون‌ها هم گذاشتن عکس‌ها بمونه 🙂</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: کیانوش		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7089</link>

		<dc:creator><![CDATA[کیانوش]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Sep 2006 00:20:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7089</guid>

					<description><![CDATA[بهار گرامی&lt;br/&gt;از نظر شرع ماهی باید اون قدر بالا و پایین بپره تا بمیره... در این روش ما در اصل ماهی رو خفه (زجر کش) می‌کنیم اون هم به مرور زمان نه یک‌باره!! اما... سازمان‌های مدافع حیوانات با این عمل شدیدن مخالف هستند و اسمش رو شکنجه حیوانات گذاشته‌اند و در بعضی از کشورهای اروپایی این عمل جرم محسوب می‌شه و جریمه دربر داره تا حدی که ممکنه پروانه‌ی ماهی‌گیری شخص رو باطل هم بکنند!! اما سوای این‌ها به خاطر تقویت احساس رحم و شفقت هم که شده بد نیست که از همین ماهی شروع کرد و نذاشت زجرکش بشه!! خود من اگر قرار باشه بین 30/40 دقیقه جون کندن و یک ثانیه ضربه مغزی شدن، یکی رو انتخاب کنم حتمن دومی رو بر می‌گزینم ؛)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بهار گرامی<br />از نظر شرع ماهی باید اون قدر بالا و پایین بپره تا بمیره&#8230; در این روش ما در اصل ماهی رو خفه (زجر کش) می‌کنیم اون هم به مرور زمان نه یک‌باره!! اما&#8230; سازمان‌های مدافع حیوانات با این عمل شدیدن مخالف هستند و اسمش رو شکنجه حیوانات گذاشته‌اند و در بعضی از کشورهای اروپایی این عمل جرم محسوب می‌شه و جریمه دربر داره تا حدی که ممکنه پروانه‌ی ماهی‌گیری شخص رو باطل هم بکنند!! اما سوای این‌ها به خاطر تقویت احساس رحم و شفقت هم که شده بد نیست که از همین ماهی شروع کرد و نذاشت زجرکش بشه!! خود من اگر قرار باشه بین ۳۰/۴۰ دقیقه جون کندن و یک ثانیه ضربه مغزی شدن، یکی رو انتخاب کنم حتمن دومی رو بر می‌گزینم ؛)</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
		<item>
		<title>
		توسط: ری‌را		</title>
		<link>https://lisham.com/%d8%b4%d9%86%da%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1%db%8c/#comment-7088</link>

		<dc:creator><![CDATA[ری‌را]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Sep 2006 19:30:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://lisham.com/p=119#comment-7088</guid>

					<description><![CDATA[خوشا رهایی...!&lt;br/&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style=&quot;color: #FF6600&quot;&gt;لیشام:&lt;/span&gt; خوشا تنبلی...!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خوشا رهایی&#8230;!</p>
<p><span style="color: #FF6600">لیشام:</span> خوشا تنبلی&#8230;!</p>
]]></content:encoded>
		
			</item>
	</channel>
</rss>
