روزنوشت‌های لیشام

سلام و سلام

می‌نویسیم که فقط بگوییم هستیم و نفسی در کالبد بی‌جانمان جاری ... اتفاقی نیفتاده بود. همین نزدیکی‌ها بودیم؛ می‌پلکیدیم و به گمان عقل ناقص‌مان راه زندگی می‌سپردیم. در گیر و دار بدهی به میزبان وب محترم، چنین شده بود که در این دو هفته دیدید. سعی‌مان بر این خواهد بود که...

خبری نیست که نیست

ما همچنان بدون وزیر ماندیم 🙂 البته نمی‌تونم بگم که این، نکته‌ی مثبتیه ولی همین که اثرات حضرت رئیس‌جمهور منتخب، دیرتر می‌رسه به حوزه‌ی کاری بنده، حداقل برای من، نعمت بزرگی محسوب می‌شه چون معلوم نیست که اون وقت، تمدید قرارداد که پیش‌کش، همین قراردادی که دارم رو لغو کنن...

از هر دری سخنی

• این‌که چرا بروز نمی‌کنم خودم هم نمی‌دونم چرا. البته بعضی از دوستان یه جورایی طی یه کامنتایی با یه الفاظی، سعی کرده بودن که یه چیزایی رو بگن؛ به هر صورت، همون طوری که همه‌تون هم می‌دونین، خیلی از این وصله‌ها به ما چی؟... نمی‌چسبه ... • طی این مدت، از...

سبزی پولو ماهی

لذت خوردن ماهی‌یی که خود آدم صیدش کرده باشه رو امشب چشیدم 🙂 قصه از اون جا شروع شد که با خدایار عزیز، چهارشنبه هفته پیش رفته بودم پایین میدون فردوسی واسه خرید بعضی وسایل ماهی‌گیری. همین جوری که داشتیم تو یکی از مغازه‌ها می‌پلکیدیم و چوب‌ها و انواع و اقسام وسایل رو...

ماهی …

شناور روی آب می‌لرزد و امواج ریزی ایجاد می‌شود؛ معنای مشخصی دارد: ماهی دارد با طعمه بازی می‌کند. برای لحظه‌ای شناور به زیر آب کشیده می‌شود؛ این هم معنای مشخصی دارد: ماهی طعمه را در دهان گرفته و اگر زود نجنبم بعد از بازی کردن با طعمه و خوردن آن، قلاب را رها می‌کند ......

فارغ‌التحصیل علامه‌حلی

تا وقتی که نگفتم فارغ‌التحصیل علامه‌حلی‌ام، اوضاع خوبه؛ ولی به محض این که لو می‌دم ... اون وقته که خر بیار و باقالی بار کن ... چندی پیش به مناسبت تولد یکی از رفقا، رفته بودیم شام بیرون. سر میز، مشغول به انواع هجویات و هزلیات بودیم که همسر یکی از دوستان عزیز بعد از...