وبلاگ

 

 

"تا دو سال تو دانشگاه دنبال لیشام می‌گشتم ببینم این دختره کیه..." این یه نمونه‌ی کوچیک از مجموعه‌ی اعترافات دوستان بنده است. می‌بینید! یه اسم این تریپی، می‌تونه چه سعادتی رو نصیب آدم بکنه که هر چی سیبیل راه بیفتن دنبال آدم که آمار بگیرن!! ای بخشکی شانس...

گمونم دو سه ترمی طول کشید مجموعه‌ی هم قطاری‌ها و کادر آموزشی و اجرایی دانشکده متوجه بشن که این لیشامی که دنبالش می‌گردن، پتانسیل ریش گذاشتن هم داره.


دقیقاً در خاطرم هست که یه جلسه دفتر فرهنگی دانشکده گذاشته بود واسه ورودی‌های جدید من باب معارفه. مجلس‌گردان ـ که از عناصر مخلص و مخالف "هد بند" بود ـ داشت حضور و غیاب می‌کرد. به اسم من که رسید گفت: خانم لیشام شهبازیان و با شرم حضور زیرچشمی نگاهی به بخش اناث‌نشین آمفی‌تئاتر انداخت. چاره‌ای نداشتم جز این که دستم رو بلند کنم. یه نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و دوباره تکرار کرد: خانم لیشام شهبازیان. یه چند تایی از بچه‌ها که من رو می‌شناختن ضمن این که خنده‌شون هم گرفته بود، متذکر شدن که آقا هستن این بابا. طرف خیلی جدی اخم کرد و گفت: مسخره بازی درنیارین؛ و تکرار کرد: خانم لیشام شهبازیان...


توی نوشته‌ی قبلی هم گفتم که ترم‌های اول با دوست ارمنی‌ام، رونی رستمیان ـ که یادش به خیر باد ـ کلاس مشترک زیاد داشتیم و اغلب کنار هم می‌نشستیم. واسه همین، اکثراً فکر می‌کردن که من هم ارمنی هستم خاصه این که ارمنی‌ها، فامیلی شهبازیان، زیاد دارن. یکی از دوستان هم‌دوره‌ای، بعد از گذشت دو سال از شروع دانشگاه، در صبح یک روز زیبای زمستانی با سلامی گرم من رو در آغوش کشید و کریسمس رو تبریک گفت. بالطبع بنده هم به روی خودم نیاوردم و از طرف خودم و امت ارامنه، اعیاد اسلامی رو حضورشون تبریک گفتم. نهایتاً برای این که یه حالی هم بهش داده باشم، ظهر که شد رفتم و باهاش نماز رو به جماعت توی مسجد دانشگاه خوندم! کاملاً احساس می‌کردم که بنده‌ی خدا کف کرده بود. نماز ظهر که تموم شد با نگاهی حیران و سرشار از گیجی، آروم و شمرده پرسید: مگه تو ارمنی نیستی؟...


واسه مجلس می‌خواستم رأی بدم، کسی که شناسنامه‌ها رو چک می‌کرد گفت: شما نمی‌تونین به این لیست رأی بدین. گفتم: چرا؟ گفت: چون ارمنی هستین. گفتم: از کجا می‌دونین؟ گفت: از اسم‌تون! گفتم: حتی اگه اسم پدرم هادی باشه؟...


در دفترچه بیمه‌ام رسماً اسم بنده رو ثیام نوشتن. یادم می‌آد که دبیرخانه‌ی جشنواره‌ی خوارزمی هم توی نامه‌هاش، من رو به هر اسمی که دوست داشت خطاب می‌کرد: سیشام، یشام، شیام و قس علی هذا. البته هنوز هم نوشتن اسمم معضل بزرگیه چون اغلب خودم نیستم که توضیح بدم...



روایته که یکی از حقوقی که والدین باید در مورد فرزندان‌شون رعایت کنن، انتخاب اسم نیکوست. بنده مؤکداً عرض می‌کنم که بسیار بسیار بسیار زیاد، از اسمی که دارم، راضی و خرسندم و در همین جا از بابا و مامان عزیزم، تشکر و قدردانی می‌نمایم. ایشالا واسه نوه نتیجه‌هاشون D:


حضور عزیزانی که معنی اسمم رو نمی‌دونن عارضم که پیش از این، در این نوشته، معنی اسمم رو تا اون‌جایی که می‌دونستم، توضیح داده‌ام. اگه کس دیگه‌ای چیز بیش‌تری می‌دونست، ممنون می‌شم به من بگه :)


بهار عزیز! خاطرات زیادی رو با فرمایش‌تون برام زنده کردین، ممنونم :)



مریم لینک دایم | ۹۴/۳/۳ - ۱۰:۵۹ - یکشنبه

معنی

معنی اسم مبینا چی


مریم لینک دایم | ۹۴/۳/۳ - ۱۰:۵۶ - یکشنبه

معنی

معنی اسم ساینا ینی چی


darya Email | لینک دایم | ۹۱/۲/۶ - ۱۹:۰۱ - چهارشنبه

معنی

ری را یعنی چی؟


رضا Email | لینک دایم | ۹۰/۸/۱۲ - ۱۸:۱۷ - پنج‌شنبه

معنی اسم

راجع به معنی اسم مهرانا لطفا


shervin Email | لینک دایم | ۹۰/۸/۶ - ۱۷:۴۰ - جمعه

اطلاعات در مورد اسم مهرانا


شیما Email | لینک دایم | ۸۸/۱۰/۹ - ۱۱:۱۲ - چهارشنبه

فامیل

سلام اگه میشه داخل سایتتون فامیل ها رو هم بزارین شاید یکی یه فامیل قشنگ احتیاج داشت ولی هرجا سرچ میشه همه اسمه تا فامیل ممنون


رهام لینک دایم | ۸۸/۹/۷ - ۴:۰۶ - شنبه

معنی اسم رهام را میخواستم


ميثم Email | لینک دایم | ۸۷/۴/۳ - ۱۶:۴۰ - دوشنبه

معني اسم و خصوصيات

معني اسم و ......... خصوصيات


مريم Email | لینک دایم | ۸۷/۱/۷ - ۱۴:۰۷ - چهارشنبه

مالسعسم

سلام مي‌خواستم معني اسم "مالسعسم" را بدانم خودم هم نمي‌دونم عربيه يا فارسي يا... لطفا جنسش را هم مشخص كنيد.(ممنون)


مهرانا Email | لینک دایم | ۸۶/۱۲/۲۷ - ۱۸:۲۳ - دوشنبه

معنی اسم

سلام هر چه که داخل این لغت‌نامه‌ها رو گشتم معنی اسمم رو نفهمیدم می‌شه شما معنی مهرانا رو بگین
ممنون


صبا Email | لینک دایم | ۸۶/۹/۹ - ۱۰:۳۵ - جمعه

معاني

باسلام. مي‌خواستم معني اسم صبا را با تمام معاني مربوطه بدانم. با تشكر


روهينا Email | URL | لینک دایم | ۸۶/۷/۱۹ - ۲۲:۵۷ - پنج‌شنبه

معني ريرا

مي‌خواستم بدونم ريرا به چه معني است؟


مازيار Email | لینک دایم | ۸۶/۵/۹ - ۱۵:۲۲ - سه‌شنبه

salam

mani e in esm lotfan


شيما Email | لینک دایم | ۸۶/۳/۲ - ۱۴:۲۱ - چهارشنبه

معني اسم

سلام مي‌شه بگيد اسم هومن يعني چي؟


زيتون Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۶ - ۱۵:۴۷ - شنبه

مي‌خواستم يه اسم

مي‌خواستم يه اسم برا موبايل فروشي پيدا كنين


نيکو_ل Email | لینک دایم | ۸۵/۵/۲۵ - ۱۶:۲۹ - چهارشنبه

ليشام

من اول يه جفت کفش کتوني توي کلاس‌هام مي‌ديدم که اکثر اوقات پا توش نبود، بعد کنجکاوي باعث شد اين کشف عظيم رو انجام بدم که صاحب کفش‌ها يه پسريه به اسم ليشام (آقاي ليشام فعلي ـ آخه اون موقع مثل الان با ادب نبودم) بعد از 5 سال از طريق شروين ف فهميدم که صاحب يک باغ خيار يک آقايي به اسم ليشامه.
مي‌بينيد که بجز اسم‌تون موارد ديگه‌اي براي کنجکاوي در موردتون بوده.
راستي مي‌دونيد باباخاني هنوز اون جزوه کذايي رو داره؟ جزوش 2 سال از خدا کوچک‌تر بود.

لیشام: حالا نمي‌شد بعد اين همه مدت، باز دندون رو جيگر مي‌ذاشتين و آبروي ما رو نمي‌بردين؟... با اين اوصافي كه شوما فرمودين، خدا از كنجكاوري كم‌تان مكناد... جزوه‌اش رو كه زياد به ياد ندارم ولي اون تريپش كه برمي‌گشت پاي تخته بنويسه رو خوب يادمه، همه‌مون شماره‌ي معكوس مي‌كرديم ببينيم كي اين كتي كه پوشيده منفجر مي‌شه... يادش به خير...


ري‌را لینک دایم | ۸۵/۴/۲۴ - ۱۹:۵۲ - شنبه

تيكه كجا بود برادر من؟! ايشالا هر كي به شما تيكه پرونده زير آفتاب تموز همون بلا سرش بياد!!.... ولي كلا اينا هيچ كدوم دليل نمي‌شه شما آپ نكني!! ;)


M Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۲۴ - ۱۷:۱۷ - شنبه

haa?

baba. popular! :)


فرزام لینک دایم | ۸۵/۴/۲۳ - ۱۱:۲۴ - جمعه

ليشام هستي که باش! دليل نمي‌شه اين همه مدت آپ نکني...


ساني Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۲۰ - ۲۰:۴۱ - سه‌شنبه

سلام

از خاطراتت لذت بردم. معني اسمت رو هم در لينكي كه گذاشته بودي ديدم. مي‌دوني از محاسن اين اسم‌ها چيه؟ فكر كن؟!!! به راحتي و بي‌هيچ دردسري تونستي با اسم خودت دات كام بشي :ديييييييييي خوش‌حالم از آشنايي‌تون.


[...] بابایي لینک دایم | ۸۵/۴/۲۰ - ۸:۳۸ - سه‌شنبه

سلام, من اسمم رو دوست دارم ولي خيلي‌ها مي‌گن اسم مسخره‌اي دارم. بعضي وقتا فکر مي‌کنن من پسرم که خيلي خنده داره

لیشام: شما خودش رو ناراحت نكن! من كه اصلا فكر نمي‌كنم تو پسر باشي... ايشالا هر كي مي‌گه كه اسم مسخره‌اي داري يا اين كه فكر مي‌كنه پسري، زير آفتاب تموز بغداد، ابابيل رو سرش پي‌پي كنه...


یه فرزانگونی لینک دایم | ۸۵/۴/۱۸ - ۶:۵۲ - یکشنبه

آقا من يه ويژگي مسخره دارم: هر چي اسم کمياب مي‌شنوم اگه دخترونه باشه با احتمال نود به بالا حدس مي‌زنم که پسرونه است و برعکس. حالا به ملت حق مي‌دم اشتباه کنن چون واقعا اسم‌تون به نظرم پسرونه مياد.

لیشام: خوب بود :))


کيانوش لینک دایم | ۸۵/۴/۱۷ - ۲۲:۲۵ - شنبه

مـنم کـيانـوشـم ..!

از آشنايي با شـما خـوش‌وقـتم... حالا ديـگه به روز کـن لـطفـن ؛)

لیشام: ما خوش‌وقت‌ترتريم :) ... چند وقتي هست از درون قاط زدم؛ تا رو فرم بيام طول مي‌كشه، فعلاً كركره پايين تا ببينيم كه خدا چي مي‌خواد...


ري‌را لینک دایم | ۸۵/۴/۱۷ - ۱۳:۴۶ - شنبه

چشم!

بله! من معمولاً اتفاقات مهم يادم مي‌مونه ;) ضمناً من پايه مي‌باشم اگه فرصتي دست بده اما بگو دوباره هوس کردي ما رو ضايع کني ديگه! آخه ما که حريف شما تو مشاعره نمي‌شيم قربان!! ولي به هر حال مستفيض خواهيم شد :)

لیشام: باز هم از اون فرمايش‌هاي نافرم، فرمايش فرمودين ري‌را جان! آخه اصلا ما بلتيم كسي رو ضايع كنيم! نه، خدا وكيلي! ما بلتيم از اين كارا؟!! در باب به ياد ماندن چيزهاي مهم هم عارضم به حضورتون كه: لطفاً تيكه نپرونيد! بابا جون! من چي‌كاره بيدم كه حافظه‌ام ضعيفه آخه...


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۷ - ۱۳:۱۴ - شنبه

آقا اين چه وضعيه هر چند وقت يه بار ما ميايم اينجا و بسته است؟ پيغام مي‌ده كه بياين پول بدين و اينا؟! البته في الواقع منظورشون شما هستين ديگه... چه جورياست؟! البته ما حاضريم خودمون هم وجوهي بپردازيم كه اين‌طوري ضدحال نخوريم...!

لیشام: بي‌پولي كه شاخ و دم نداره فرزام جان! همينه ديگه! وقتي مجبور بشي به خاطر بي‌پولي ارزون‌ترين سرويس ميزباني وب رو بخري، بايد جور اين چيزها رو هم بكشي...


فافا URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۶ - ۲۱:۱۰ - جمعه

سلام! من اصولا حوصله نمي‌کنم براي وبلاگ ملت کامنت بذارم! اما نوشته‌هاي شما من رو سر ذوق آورد. قلم خوبي دارين. يک نظر هم درباره‌ي قالب وبلاگ‌تون: ظريفي مي‌گفت کسايي که عکس‌شون رو مي‌ذارن گوشه بالا سمت راست صفحه‌شون، آخر اعتماد به نفس هستن !! ;) (شوخي) موفق باشيد

لیشام: معمولاً اين آقا يا خانم ظريفي زياد حرف مي‌زنن! شما جدي نگيرين ;)


شاهد Email | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۵ - ۱۹:۳۷ - پنج‌شنبه

سلام ليشام عزيز، مدتي هست خواننده‌ي لاگت هستم و از ديد عکاسيت هم خيلي خوشم مياد. در مورد اسمت هم بايد بگم کاملا درکت مي‌کنم. اسم من "شاهد" هست و درست برعکس موقعيت تو را تجربه کردم. همه انتظار دارن يک با اين اسم چهره‌اي مذکر ببينن و هر بار بايد توضيح بدم که بله شاهد هستم بله مي‌دونم شاهد اسم پسر هست بله اسم مؤنث (ه) داره. نه اسم من نداره. نه در شناسنامه هم نداره. والا چراشو بايد از مادرم بپرسيد که از (ه) عربي خوشش نمي‌اومده و بله زياد نيست بعد از انقلاب زيادتر شده. بله خيلي دوستش دارم خيلي تکه :) جالبه که مشابه همين صحبت را با کارمند سفارت ايران در کانادا داشتم وقتي مي‌خواست به زور يک (ه) به آخر اسم دخترم "بهار" اضافه کنه.

لیشام: دقيقاً احساس‌تون رو درك مي‌كنم وقتي كه يكي ديگه مي‌خواد به زور اسم آدم رو عوض كنه... از اين نوع مسأله هم زياد برام پيش اومده به خصوص وقتي كه طرف يه آدم اولترا مذهبي بوده و وقتي معني اسمم رو دونسته با لبخند و دل‌سوزي وقيحانه‌اي سعي كرده بگه كه اسم‌هاي به‌تري هم هستن كه مادر و پدرتون مي‌تونستن انتخاب كنن!


زهرا URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۵ - ۱۸:۵۸ - پنج‌شنبه

اين پستت منو ترغيب كرد كه خاطرات خودمم بنويسم

لیشام: خاطرات شما رو خوندم و كلي خنديدم :))


محمود URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۵ - ۱۸:۵۳ - پنج‌شنبه

خواستم از اين سايتي که اداره‌ي ثبت احوال راه انداخته که معني اسم‌ها رو همراه با تعداد آدم‌هايي که اين اسم رودارن نشون مي‌ده اسمت رو جستجو کنم. اما مي‌گه چنين اسمي وجود نداره! بد نيست بهشون يه ايميل بزني http://www.nocrir.com/wbnameofname.aspx


گيتي Email | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۵ - ۱۱:۳۳ - پنج‌شنبه

درخواست

سلام مي‌شه معني اسم‌تون رو يه باره ديگه بگيد؟ من نمي‌دونم ولي خوش‌آهنگه ممنونم


ن لینک دایم | ۸۵/۴/۱۳ - ۱۳:۴۷ - سه‌شنبه

خوش به حال خودم كه مشكلي با اسم شما نداشتم. قبل از دانشگاه من اسم شما رو پاي شعرتون تو مجله‌ي روايت سازمان ديده بودم. (ليشام شهبازيان از علامه‌حلي تهران) از همون موقع مي‌دونستم كه شما" پتانسيل ريش گذاشتن هم داريد (اون هم چه ريشي)". البته از قسمت دوم جمله معرفي اين رو فهميده بودم!!!

لیشام: قبول نيــــست!! شما تقلب كردين...


مژده لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۲۰:۴۳ - دوشنبه

سلام و درود بر لیشام


بهار لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۲۰:۰۲ - دوشنبه

سلام، حقيقتاً به ندرت پيش مياد که از شدت خنده اشکم در بياد بسيار زيبا و جالب بود، ممنون. ولي خداييش هم بايد پدر مادرها روي اسمي که رو بچه‌هاشون مي‌ذازن جوانب زيادي و در نظر بگيرند هميشه هم خاطرات شيرين نيست.

لیشام: لطف شما بود اين نوشته كه كلي از خاطرات بامزه رو زنده كرد. ولي اصولاً خاطره‌ي ناخوشي از اسمم ندارم الحمدلله. اگه اسمم رو "لوكوموتيو" مي‌ذاشتن ـ كه چه‌قدر هم به من مياد ـ اون وقت احتمال داشت چندين تايي مرثيه هم نوشت... باز هم ممنونم :)


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۱۹:۱۱ - دوشنبه

:)

از اون جايي كه کـليه اين بلاهـاي مـخـوف به علاوه خـيلي بلاهـاي ديگه ســر مـن هم اومـده... فـقط مي‌تونـم بـگـم............... دَرکـِت مي‌کـنم لـيشـام جـان D: در ضــمن "ايــشام" رو هـم به لـيست اسـاميت اضـافـه کـن... خـانـم والـده بـنده اســمت رو ايـن‌جـوري رو کاغـذ نـوشـته بــودن ؛) :))

لیشام: ليست اسامي ما خيلي بلند بالاتر از اين حرفاست كيانوش جان! نخواستيم حوصله‌ي ملت سر بره. مثلا همين كه شما فرمودين "ايشام". يه بنده خدايي تو شركت خدايار بود كه فكر مي‌كرد اسم من "ايشان" هست. توي دبيرستان يكي از خدمت‌كارهاي مدرسه بود كه "ليشا" صدام مي‌زد...


علي بي همتا لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۱۵:۵۷ - دوشنبه

تابستان سال 1371 وقتي مشغول سرويس شدن توسط ستاد آموزشي خلق‌الساعه براي شركت در كنكور راهنمايي به دبيرستان بوديم در مدرسه‌ي راهنمايي خيابان استخر يه معركه گرفتي و همه بچه‌ها رو دور خودت جمع كردي و معني اسمتو توضيح دادي. يادت اومد يا بيش‌تر گرا بدم بت عمو ليشام؟ (: الكي الكي 14 سال گذشت

لیشام: سلام عمو علي! خداييش يادم نيومد، پيريه ديگه؛ ولي يادم مي‌آد كه سوم راهنمايي كه بودم اوج شيطنتم بود. مي‌تونم تصور كنم كه چه تريپ معركه‌اي گرفتم... 14 سال... 14 سال... ببيـــــن!! خيليه هاااا، 14 سااااال...


عباس گمار لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۱۴:۱۴ - دوشنبه

اورتو... اورتو...

آقا يافتم... بچه‌ي گيشا اميد فخرائي بود. خيلي ضايع است آدم بعد از اين كه مطلبش رو پست كرد اسم دوستش يادش بياد، نه؟؟؟


ري‌را لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۱۴:۰۹ - دوشنبه

خيلي جالب بود! کلي خنديدم! البته براي بنده که اولين‌بار شما رو با اسم "چاندرالاگنا" (اگه اشتباه نکرده باشم) شناختم ديگه ليشام زياد عجيب نبود!! ضمن اين که بدون اکتفا به تصورات و قضاوت‌هاي اين ذهن آشفته و بدون اين که وارد اين "بازي‌هاي پيچيده"! بشم مستقيما همه چيو از خودتون پرسيدم و شما هم با سعه‌ي صدر کامل جواب دادين :)... ولي جالب بود که جناب فرزام هم با اسم و فاميل به اين شسته رفته‌اي مشکل داشتن! آخه در مورد اسم شما شايد کمي بشه حق داد به ملت که اشتباه کنن ولي در مورد ايشون عجيب بود اين قضيه!... به هر حال کلي از خوندن مطالب‌تون شنگوليدم! مرسي

لیشام: خوب يادتون مونده هاااا... كم آوردم ;) اين رو گفتي يه دفعه دلم براي مشاعره تنگ شد. پايه بودين يه بار آن بشين، تريپ، مشاعره؛ باشه؟


عباس گمار لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۱۴:۰۹ - دوشنبه

بازم شما دو تا

منو كه يادت مياد سر همه‌ي كلاس‌ها مكافات داشتيم. بعد از كلي توضيح و تكرار و بعضاً هجي زدن حروف (كه البته آخرش هم بعضي‌ها مي‌گفتن قمار)، تازه، بايستي يادآور مي‌شدم كه هندي نيستم. الان هم كه بيش‌تر وقت‌ها يا اسم مستعار استفاده مي‌كنم يا خودم خودكار رو از دست طرف مقابل مي‌گيرم، اسمم رو مي‌نويسم و خلاص.... اون كلاس اقتصاد يك رو هم كاملا خاطرم هست. اگه يادت باشه من و فرزام و اويس و بچه گيشا (هر چي زور مي‌زنم اسمش يادم نمياد. مايه شرمندگي...) يه اكيپ بوديم رديف آخر كلاس با خانوم آرميتا آروان ( كه اونم مشكل تو رو در ارتباط با دين داشت تا اينكه كاشف به عمل اومد اسم پدرشون اسدا... هستش) و خانم منتظر. باباخاني اومد حضور غياب بكنه. اسامي رو خوند تا رسيد به صميم... "خانم صميم غمامي؟"... كه كلاس تركيد و ما هم كه مثل آدم نمي‌خنديديم.... عربده مي‌زديم. بي‌چاره كلي سرخ و سفيد شد و معذرت خواست... بعد... "خانم فرزام الفت؟"... دوباره همون ماجرا... بعدي... "آقاي عباس گمار؟" (البته بدون هيچ اشكالي در خواندن و يا حتي ريپ زدن!!!)... باز هم كلاس تركيد. بي‌چاره باباخاني كه گيج شده بود گفت "اه... بازم اشتباه خوندم؟" "نه استاد! شما اولين نفري هستين كه درست خوندين!!" و بازم خنده... درست بعد از اسم من مطابق بيش‌تر كلاس‌ها اسم خانم آروان تو ليست بود. استاد يه نگاهي به ليست كرد... يه كم مكث و تامل و... يواشكي از بچه‌هاي رديف جلو پرسيد "بچه‌ها آرميتا اسم پسره يا دختر؟"... كه ديگه من ديدم خانم آروان از زور خنده از روي صندلي افتاد پايين... ما هم كه ديگه... راستي من هم هفته‌ي اول كه ميومدم دانشگاه يه بار به مامانم گفتم "مامان يه دختره هست تو كلاس‌مون اسمش رونيه!" يادش بخير

لیشام: وااااو! ممنونم عباس جان از يادآوري اين همه خاطره‌ي غبار گرفته و شيرين... اين چيزي كه تعريف كردي رو دقيقاً يادم اومد. اين باباخاني هم قصه‌اي بود واسه خودش، خيلي دوستش داشتم...


MEMOL Email | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۹:۰۵ - دوشنبه

خوشبختم, منم سحر هستم (:


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۸:۵۶ - دوشنبه

اين همه نوشتي... بالاخره نگفتي. اين دختره كه ما اين‌قدر دنبالش مي‌گشتيم كي بود؟ چه جور دختري بود؟ آخرش با كي ازدواج كرد؟ ها؟ ها ؟ ها؟... در ضمن ليشام جان، خوش به حال شما كه توي جلسه عمومي بالاخره معرف حضور دوستان شديد و فهميدند كه نبايد اميدي داشته باشند... من چي بگم كه باباخاني تا وسط ترم هر هفته موقع حضور و غياب مي‌گفت: «خانم الفت»؟!... و البته ناراحت اشتباه نباش... حداقل فقط اسمت سخته نه مثل من... جهت اطلاع از سوابقش عرض كنم كه: قزتمام در شناسنامه پدرم، فرزانه در شناسنامه مادرم، المنت، الف ت، علفت و... هم انواع و اقسام اشتباهات رايج در مورد اسم و فاميلم بوده است. خوش باشي!

لیشام: خيلي خوب بود فرزام جان :)) كلي خنديدم. بد نيست تو هم مجموعه‌ي خاطراتت رو يه پست كني رو وبلاگت. خاطره مي‌شه كلي... دقيقاً يادم نمي‌آد ولي چنين چيزي در خاطرم هست كه يه بنده خدايي كه مي‌خواست اسمت رو صدا بزنه بهت مي‌گفت: اُلُفْت... حالا سر حضور و غياب بود يا چيز ديگه خداييش يادم نيست؛ شايد هم از اختراعات خدايار باشه ;) كه در اين صورت تو داني و ايشون، به من هم هيچ ربطي نداره...


شيث URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۷:۵۳ - دوشنبه

سلام! من يادم مياد اسم شما رو شريف هم مي‌ديدم (دوران کارزشناسي!) ولي مي‌دونستم اسم دختر نيست. حالا اين اسم شريف شما معناش چيه؟ البته اگه اين سؤال آزار دهنده نيست.


هما Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۴/۱۲ - ۱:۳۸ - دوشنبه

معني اسمت چيه، دو سه بار خواستم بپرسم!



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian