وبلاگ

 

 

می‌بینید که روی هر چه سنگ پای قزوینی را سفید کرده‌ایم. اصلاً هم در این مایه‌ها نیستیم که بخواهیم کم بیاوریم و بگوییم این کاره نیستیم. لب مطلب آن که این پنج‌شنبه‌ای هم جای همه‌ی رفقا خالی، رفتیم سد طالقان و با کمال افتخار، دست خالی برگشتیم :)

ما شاء الله به این همه اعتماد به نفس...

حال این که چه می‌رود بر ما که دست‌مان به چیزی بند نمی‌شود، حتماً حکمتی دارد ولی در اصل قضیه نباید شک کرد که شما با دو خبره در فن شریف ماهی‌گیری طرف هستید D:

به هر صورت گاه هست و گاه نیست. شاید روزی‌مان را ننهاده بودند آن‌جا. حقیر که مطلقاً راضی‌ام از این گشت و گذارهای این‌چنینی. ماهی که نگیریم حداقلش آن است که روح و جان‌مان را شاد کرده‌ایم به آرمیدن در آغوش آن همه زیبایی. در خاطر داریم یک جایی در سواحل محمود آباد، از بنده‌ی خدایی نقل کرده بودند که سه چیز موجب تقویت بینایی می‌شود: آبی دریا، سبزی سبزه و روی زیبا!!!

این سفر طالقان هم الحق و الانصاف، سه رکن مذکور را چنان که شایسته است بر ما فراهم آورد. دریاچه‌ای به غایت زیبا گسترده بر دامان درختانی بلند، سرسبز و شاد؛ وظیفه‌ی خطیر روی زیبا را هم که طبق معمول حضرت خدایار، صادقانه برعهده داشتند ؛)

آرامشی داشت آن‌جا. پیش از آن که برسیم، گویا بارانی آمده بود. همه چیز انگار تازه بود و برق می‌زد. نسیم، انگشتان باران خورده و سردش را به شیطنتی، روی گونه‌ها می‌کشید و می‌رفت. ابرهای سفید و گل‌کلمی، جلوه‌ای داشتند میان آن همه آبی بی‌انتها. پاییز، آمده بود و به سر برخی درختان، نیم‌چه دستی کشیده بود؛ با این‌حال سرسبزی‌شان هنوز، بیش‌تر به چشم می‌آمد. سکوت سرشار می‌کرد خلوت‌مان را مگر که به صدای پرنده‌ای شکسته شود و گاهی نسیمی آرام...



سرتان را درد ندهم. در یک کلام بگویم که آقا جان! طبیعت این سد طالقان، اکیداً دونفره است. من و خدایار ـ که دست بر قضا، تا به حال مجموعاً بیش‌تر از دو نفر نیستیم ـ بهانه‌ی ماهی‌گیری داشتیم و بس، ولی اگر شما نداشتید طوری نیست، دست متعلقین محترمه را گرفته، سری آن جا بزنید که جان شما خیلی می‌چسبد، ضمن آن که قویاً برای قوای باصره نیز بفرموده، مفید است...



آرش Email | لینک دایم | ۸۶/۲/۱۳ - ۱۸:۰۸ - پنج‌شنبه

براي اينكه از ماهي گيري كيف كني

ليشام جان سلام. براي اينكه بتوني از ماهيگيري حسابي لذت ببري، پيشنهاد مي‌كنم يه سر به اين آدرس‌ها بزني. fishing.ir و mahigiran.com واقعاً براي آموزش عاليه. ارادتمند هر چي طبيعت دوسته.

لیشام: سلام دوست نديده، آرش عزيز :) ممنون از لينك‌هاتون


آرش Email | لینک دایم | ۸۶/۲/۸ - ۱۴:۰۰ - شنبه

فكر ماهي‌گيري در طالقان نباش

ليشام جان سلام. از اين كه رفتي طالقان و دست خالي برگشتي خدا رو شكر كن. چرا؟ چون من هم بعد از ده بار طالقان رفتن (البته براي ماهي‌گيري) با اون همه ادعاي ماهي‌گيري آخر سر ماهي كه نگرفتم هيچ مينيسك زانوام را هم گذاشتم و برگشتم. از طبيعت اون‌جا همين بس كه (يه تيكه از بهشته)

لیشام: واقعاً يه تيكه از بهشته...


بهار لینک دایم | ۸۵/۷/۲۶ - ۹:۲۲ - چهارشنبه

سلام، کيانوش عزيز فکر کنم اوني نباشم که شما فکر مي‌کنيد. شاد باشيد.

لیشام: سلام، بهار خانوم و كيانوش خانوم، من نمي‌دونم كه كدوم‌تون هموني هستين كه اون يكي فكر مي‌كنه هموني هست كه بايد باشه؛ ولي به هر حال حتي اگه اوني نباشين كه اون يكي فكر نكنه كه اوني هستين كه اون يكي ديگه گفته، باز هم خيلي خوبه كه اون جوري كه من فكر مي‌كنم از اون كامنت‌هاي خوب مي‌ذارين و اون يكي كه شما فكر نمي‌كنين هموني كه شما فكر مي‌كنيد باشه، باشه، مي‌آد و كامنت مي‌ذاره. در نهايت عارض به حضور همه‌ي اونايي كه فكر مي‌كنن كه اوناي ديگه اونايي هستن يا نيستن كه فكر مي‌كنن، اطمينان مي‌دم به همه‌تون كه بنده هموني هستم كه شما فكر مي‌كنيد :) مخلصيم جميعاً


کيانوش لینک دایم | ۸۵/۷/۲۲ - ۲۱:۳۰ - شنبه

راسـتش

من ديدم زورم که به اون بالاسري نمي‌رسه... مجبور شدم آستين يکي از شماها رو بگيرم... چه کنيم ديگه؛ دست ما کوتاه و خرما بر نخيل

لیشام: نخست آن كه آستين ما قابل اين حرفا نيست! ما خودمون هم دست‌مون به آستين خودمون نمي‌رسه، دوم آن كه اصلا مهم نيست كه خرما قبلا بر نخيل بوده يا خير، اين جا كه توي جعبه هستن و دم افطار هم در شكم مبارك‌مان ؛)


کيانوش لینک دایم | ۸۵/۷/۲۰ - ۱۲:۳۸ - پنج‌شنبه

براي "ري‌را"ي عزيز با اجازه‌ي صاحب‌خونه

راستش چند وقته که خيلي خيلي خيلي... گرفتارِ کارهاي مختلف هستم!! به معدودي از دوستان مي‌تونم سر بزنم و خودم هم نه فرصت و دل و دماغ نوشتم رو ندارم... البته من مدتي به وبلاگت سر زدم اما انگار اون‌جا ديگه نمي‌نويسي؟؟!! موندم دم در و نااميد برگشتم ؛)
يکي دو تا ايميلِ توضيحي به يکي دو تا از دوستانِ خوب بدهکارم که تو هم جزوشون هستي، اما نمي‌دونم کي مي‌تونم فکرم رو جمع و جور کنم و اين ايميل‌ها رو بنويسم؟؟

لوتو رو هم که من نبردم D: حالا جواب من رو کي مي‌ده؟؟ ليشام يا بهار؟؟

راستي بهار عزيز (اگر همون بهاري هستي که من فکر مي‌کنم) "ري را" راست مي‌گه‌ها... نه خبر؟؟؟ اون ايميل که پارسال وعده‌اش رو داده بودي کي مي‌فرستي پس؟؟

لیشام: اِهكي! شوما لوتو برنده نشدين، ما بايست جواب پس بديم؟؟ عجب روزگاري شده هااااا... ما وظيفه‌مون اين بود كه فقط دعا كنيم و در بند آن مباشيم كه نشنيد يا شنيد ؛)


دختر باران لینک دایم | ۸۵/۷/۱۹ - ۱۸:۱۹ - چهارشنبه

سلام. من مدتيه که نوشته‌هاتونو مي‌خونم. زيبا و جذاب مي‌نويسيد :) و از اين که حس و حال جاهايي رو که مي‌ريد براي ما به ارمغان مي‌آريد ممنونم. شاد و پيروز باشيد

لیشام: سلام، لطف دارين شما، ممنون :) شما نيز شاد و پيروز باشيد


اويس لینک دایم | ۸۵/۷/۱۸ - ۲۱:۴۱ - سه‌شنبه

سلام

سلام بر دوستان شيرين سخن نيک کردار... من داشتم نوشته‌ها رو مي‌خوندم که فرمايش دکتر آرمان رو ديدم... چه زيبا فرمودند... اميدوارم اين گروه Incredibles (منظورم فقط شما دوتا نيستينا!!) هيچ‌وقت اصلشونو فراموش نکنن و برق تو چشماشونو از دست ندن و هميشه بگردند و ببينند و لذت ببرند که هيچ‌وقت سيري نداره الحق... ما مخلصيم... اما آيا نيازي هست که ناکامي‌هاتونو در امر ماهي‌گيري هي بنويسين هي... مي‌توني يه عکسي تو مايه‌هاي پيرمرد و دريا بذاري تو اين‌جا و بگي ما... در هر صورت ما مخلصيم و در ضمن فرمايشات حافظ رو در فال آن‌شب را شديداً پايه‌ام!!!!!!

لیشام: سلام بر اويس بزرگ! بسيار شادمان كردي ما را اويس جان به اين آرزوهاي خوب كه در دل داري. ما هم به همچنان! آرزومنديم دولت شادي همه‌ي عزيزان را...
و اما در باب ماهي‌گيري؛ التفات نفرموديد اويس جان! عرض كرده بوديم كه ماهي‌گيري بهانه است و بس. غرض، كرشمه‌ي حسن است عزيز دل برادر. حالا گاهي مي‌گيريم و گاه نه. اصلا چه اهميت دارد. مهم آن حس شنگولانه‌اي است وقتي كه در آغوش طبيعتي، در وجودت تپيدن مي‌گيرد. خواستيم آن را حس را شريك كنيم. حالا تو چسبيده‌اي به ماهي‌هاي نگرفته‌ي ما...
ايشالا همين نزديكي‌ها دوباره بنشينيم و به ديوان حافظ تفأل بزنيم :)


خدايار لینک دایم | ۸۵/۷/۱۸ - ۱۱:۱۱ - سه‌شنبه

براي آرمان

سلام عمو آرمان عزيز
پايه‌گذار اين ماهي‌گيري‌ها و استاد بزرگ تويي آرمان جان
هر وقت اومدي ايران يا احتمالاً من اومدم اون‌جا حتما يه قلابي مي‌ندازيم


ري‌را URL | لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۹:۴۸ - دوشنبه

وه! که چه صفايي!! حسابي با اين نوشته‌ي شما صفا کرديم از راه دور ليشام جان! خدا تن سالم و قلم جاودان به شما عنايت کناد!!... ضمناً از فرصت استفاده مي‌کنم عرض ادبي به دوستان گرامي کيانوش نازنين (که مدتيه کلاً از صفحه‌ي اينترنت ما پاکشون کردن!) و بهار عزيز (که مدت‌هاست فيض هم‌صحبتيشو پيدا نکردم!) بنمايم ;)

لیشام: سلام و سلام به ري‌راي عزيز، مثل هميشه به بنده لطف دارين، ممنونم :)


بهار لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۹:۲۹ - دوشنبه

سلام، طاعات و عبادات و مسافرات و ماهي‌گيرييات و... قبول حق. خدا عمرتان بدهد که اشاراتي به کيانوش عزيز در جهت توجه به حق همسايه‌ها کرديد :)) ولي همين که بعد از برنده شدن بليطي براي شرکت در جشن‌شان برام بفرسته کفايت مي‌کنه (بقيه‌ي درخواست‌هاي حضوري به عرض‌شان خواهد رسيد :-))

لیشام: سلام، متعاقباً آرزوي قبولي طاعات و عبادات داريم براي شما از درگاه حضرت حق :)


Arman لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۷:۰۶ - دوشنبه

salam,
delam be dard oomad! doost daram ye baar dige oon rooza mishod o miraftim mahigiri, omidvaram beshe. kheili khosh"halam ke mibinam zaman migzare amma bazi aadam"haa asleshoon taghir nemikone, injoori adam ehsaase amniat mikone. be omide didaar

لیشام: سلاااااام به آرمان عزيز، هميشه كه مي‌ريم ماهي‌گيري، ذكر خير شما هست. به خصوص اون قضيه‌اي كه قلاب رفته بود تو چشم ماهيه!!! به هر صورت جاي همه‌ي دوستان خاليه آرمان جان :)


MEMOL لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۵:۴۵ - دوشنبه

سفرنامه ليشام خسرو

سلام
ديگه وبلاگت داره تبديل ميشه به سفرنامه :)

لیشام: خوب اومدي سحر جان! به هر صورت زندگي همينه ديگه، از اين‌ها ننويسيم چي بنويسيم :)


sani Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۴:۱۵ - دوشنبه

do nafare ba khodayar :))
shayad moshkel az tomeha bashe ke mahi nemikhore be gholabetoon :))
khoobe ke hamishe be gashto gozarin
khosh begzare

لیشام: ممنون ساني عزيز، كاشف به عمل اومده كه بله، بخشي از مشكلات مربوط مي‌شه به طعمه‌ها ولي بيش‌تر از هشتاد درصد مشكلات از خودمونه ظاهراً ؛)
بعدشم! اين همه ملت دو نفره مي‌رن اين ور و اون ور كسي نمي‌گه خرتون به چند من، حالا كه من و خدايار رفتيم براي يك امر مشخص و معلوم الحال، خنده دار شده قضيه؟؟؟


کيانوش لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۳:۱۱ - دوشنبه

خـبر

راستش من هنوز نمي‌دونم برنده شده‌ام يا نه
اما ليشام عزيز؛ اين دوست خوب‌مون بهار که درصد نخواست بنده خدا... ايشون قرار است در راه رضاي خدا دعا بفرمايند ؛)
پورسانت شما ولي سرجاشه (آخه فکر مي‌کنم برنده نمي‌شم) >:)

لیشام: البته هر چه از دوست رسد نيكوست ولي با توجه به فرمايش شما گمونم با حضرت باري تعالي بايد يه جلسه‌ي فورس ماژور ترتيب بدم ؛)


مژده لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۱:۰۷ - دوشنبه

سد طالقان؟ اگه آدم ماشين نداشته باشه هم مي‌شه رفت؟ نمي‌خوام شما همش بريد صفا كنيد اون وقت ما... :<

لیشام: اون وقت شما چـــــــي؟...
گمونم اتوبوس، ميني‌بوس، تاكسي داشته باشه از تهران ولي مطمئن نيستم. به هر صورت ماشين داشته باشين، بيتره. البته بعد از رنوي خدابيامرزم كه ديگه ماشين نخريدم، خدايار جور ما رو تا حالا كشيده...
بعدشم؛ مگه كسي دست و پاي شما رو بسته؟ اهلش باشين كوله مي‌زنين و هويجوري راه مي‌افتين مي‌گردين. اصلا همينش حال مي‌ده ؛)


Darya لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۱۰:۲۵ - دوشنبه

what the...????? is there a "SADD" in Taleghan????? is it new???

لیشام: ظاهراً چند سالي هست كه راهش انداختن. ولي انصافاً خيلي قشنگ كرده اون‌جا رو... اومديد ايران يه سري بهش بزنين...


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۸:۴۸ - دوشنبه

شما كه مدام مي‌فرماييد هوا دونفره است و فلان جا دونفره است و ما هم كه مي‌دونيم شما به طور بالقوه هميشه دو نفر هستيد (!!) چه‌طور به ما مي‌گي باهاتون بياييم ماهي‌گيري؟! خدا وكيلي حيف كوه نيست كه هميشه n نفره است؟!... در ضمن درسته كه قشنگ مي‌نويسي ولي دل‌مون براي نوشته‌هاي جسته گريخته متفرقه جنابعالي هم تنگ شده قربان...

لیشام: حالا ما يه تعارفي زديم، شما چرا جدي گرفتيد D: البته ما خيلي مخلصيم در مجموع ؛)
شما هميشه به بنده لطف داشتين فرزام جان ولي نوشتن هم دل و دماغ مي‌خواهد كه اغلب اوقات ما نداريم، خاصه اين كه بخواهد جسته گريخته و متفرقه هم باشد. اين طوري نوشتن‌ها، تنبلانه‌ترين نوشتني است كه هم آدم وبلاگش نمي‌خوابد و هم يك جورهايي زنده بودنش را به رخ ديگران مي‌كشد...
گذشته از شوخي، پنج‌شنبه‌اي عازم لتيان هستيم، اگر پايه‌ايد، بياييد و در لذت ماهي‌گيري شريك‌تان كنيم :)


کيانوش لینک دایم | ۸۵/۷/۱۷ - ۰:۱۱ - دوشنبه

بـه بـه چه نيـکو

اصلن فلسفه‌ي ماهي‌گيري برمي‌گرده به "بازگشت به دوران حجر" که پدران‌مون با چوب مي‌زدند تو سر ماهي‌ها :))
اون زمان هرچند که از قلاب ماهي‌گيري خبري نبود اما در عوض از ترافيک و از اينترنت و جلسه و کنفرانس و... هم اثري نبود D:

خدا مي‌دونه چند تا صبح ساعت 4 بيدار شدم و به بهانه‌ي ماهي‌گيري تا 9 صبح با دايي عزيزم نشستم کنار رودخونه "چمخاله" و با دست خالي ولي روحي پر از انژي برگشتم

دل‌مان را براي اون روزهايي که هرگز تکرار نخواهند شد تنگ کردي ليشامک ؛)

ليشامك: شرمنده كه دل‌تان را تنگانديم :| دست خودمان كه نبود ؛)



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian