وبلاگ

 

 

معتقدم که توی یه کشور غیر دموکراتیک مثل ایران، باید با مهره‌های موجود بازی کرد و در هر صورت رأی داد حتی مثلاً اگه مجبور باشیم که نهایتاً یکی از دو برادران الف.نون رو انتخاب کنیم. این رو قبلا هم گفته بودم که رأی ندادن جایی اثربخشه که خودش رأی محسوب بشه نه مثل ایران که حتی اگه یه میلیون از سی و خرده‌ای واجد شرایط رأی بدن، باز نتیجه‌ی انتخابات رو ملاک قرار می‌دن و به حرف بقیه‌ای که رأی ندادن توجهی نمی‌شه. درست به خاطر ندارم ولی گمون کنم که مجموع رأی دهندگان دور پیش خبرگان رهبری از پونصد هزار نفر تجاوز نمی‌کرد یا چیزی توی همین مایه‌ها بود. امیدوارم دوستان تحریم کننده‌ی انتخابات و کسانی که به هر دلیل رأی ندادن و نمی‌خوان بدن، به قدر کافی حافظه‌ی قوی داشته باشن که استدلال‌هاشون رو پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال پیش فراموش نکرده باشن و مهم‌تر از اون، سعی کنن که فرق الف.نون و خاتمی رو ـ که داره توی چشم همه‌مون می‌ره ـ درک کنن.

هیچ وقت طرف‌دار دو آتیشه‌ی هیچ جناح سیاسی نبودم. به نظرم اصلاح‌طلب‌ها همون قدری شاس می‌زنن که راستی‌ها؛ ولی خوب، از دید صنفی، تمایلم به این بوده که طیف منسوب به اصلاح‌طلب‌ها زمام رو به دست بگیرن. از این گذشته، با توجه به مجموع شرایط مملکت، رأی دادن برای من یه چیز کاملاً مستقل از جریان‌های حزبی و سیاسی و صرفاً یک امر منطقی و عقلیه. هیچ تمایلی به این ندارم که این‌جا راجع به "اهمیت اصناف و احزاب در شکل‌گیری ساختار سیاسی" و از این دست مقولات تحلیل از خودم در کنم. حداقلش اینه که باید بستر حرکات صنفی و حزبی مهیا باشه که بشه راجع به مقولات این چنینی حرف زد. بیش‌تر تأکیدم به این هست که منطقاً رأی دادن به‌تر از رأی ندادن یا پرت و پلا رأی دادنه.

عمیقاً معتقدم که دولت فعلی انتخاب و دسته گل مجموع ماها ـ رأی دهندگان و رأی ندهندگان ـ بوده و اون قدری تقلب نشده که کلیت قضیه رو تغییر بده؛ و باز هم معتقدم که اگه ملتی که به هر ترتیب رأی ندادن، عوض پرداختن به داستان‌های تخیلی‌شون نسبت به نتیجه انتخابات، همت می‌کردن و اون یه تیکه کاغذ لعنتی رو توی اون صندوق‌های نفرین شده می‌انداختن، امکان تغییر نتیجه‌ی انتخابات، وجود داشت.

با وجود تمام مشکلاتی که این چند وقت گریبان ملت و مملکت رو گرفته، باز هم نمی‌تونم منطق عزیزانی که سنگ رأی ندادن رو به سینه می‌کوبن، درک کنم. حدود دو هفته‌ی پیش خونه‌ی آرمان ـ یکی از دوستان قدیمی که الان داره هند درس می‌خونه و برای مدت کوتاهی اومده بود ایران ـ مهمون بودیم. نمی‌دونم چی شد که با چند تا از مهمون‌هاشون بحث به انتخابات کشید. وقتی که شروع کردیم به مباحثه در این مورد، به طور واضحی قبول داشتن که دلیل‌هاشون برای رأی ندادن، دلیل‌های مناسبی نیست و نهایت امر که دست‌شون به جایی بند نمی‌شد، یا رأی ندادن‌شون رو امری شخصی بیان می‌کردن یا می‌زدن به صحرای کربلا و حرف‌هایی از این جنس می‌زدن که "برام مهم نیست اگه حتی ایران و مردمش، با خاک یک‌سان بشن"! خوب شخصی بودن یه مسأله باز یه حرفی ولی این که آدم خودش جزوی از یه سیستم بزرگ‌تر باشه ولی آینده‌ی اون سیستم براش مهم نباشه حتی اون قدر که اگه با خاک یک‌سان بشه، دیگه خیلی حرفه! شما اگه به این چنین چیزی نمی‌گین خودکشی، چه اسمی روش می‌ذارین؟ متأسفانه می‌بینم که این شیوه‌ی حل مسأله که آدم با واقعیت‌ها قهر کنه و سعی کنه که در حوزه‌ی خودش صورت مسأله رو پاک کنه هر چند که در مجموع به ضررش باشه، توی مردم ما چه عوام و چه روشن‌فکرها و تحصیل‌کردگان خیلی ریشه‌ای‌تر از این‌هاست که بشه حالا حالاها نه تنها به انتخابات بلکه به خیلی از مسایل ساده‌تر و عام‌تر ملت امیدوار بود.

به هر ترتیب، درست یا غلط، در انتخابات شوراها و خبرگان رهبری شرکت خواهم کرد. دوست عزیزم سعید شریعتی، ای‌میلی به من زده و فهرستی از نامزدهایی که به طیف اصلاح‌طلبان نزدیک‌تر بودن رو برای انتخابات شوراها معرفی کرده. بد نیست شما هم یه نگاهی بهش بندازین.



local Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۹/۴ - ۱۴:۵۵ - شنبه

رای ندادن هیچ وقت مطلوب نیست حتی در جایی که خود یک رای به حساب بیاید مگر این که قرار باشد انقلابی رخ دهد!
نمی دانم ما ایرانی ها چرا فقط بلدیم برای نابود کردن با هم پیمان ببندیم
چرا فقط برای فرو ریختن تیشه بدست می گیریم نه برای ساختن
برخورد ما با دولت از نوع واگذاری است و همین اشتباه ماست که سبب شده تا این حد مملکت منفور و غیر دمکراتیک شود.
باور کن ملت ما دارد به سمتی پیش می رود که دیکتاتوری بر روی آن بهتر جواب بدهد. این چیزی که الان به اسم دمکراسی دارد اجرا می شود تنها مخلوط کردن حماقت مردم در تصمیم گیری ها است.


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۹/۱ - ۱۳:۱۱ - چهارشنبه

کامنتی با بدجنسی تمام

آقا جـنگ هـم نـمی‌شـه... خیالـت راحـت باشه! اما اگـر شـک داری زودتـر با کاندیداهای مـورد نـظرت که می‌خواهی بهشون رأی بـدی اتـمام حـجت کـن تا بـعد از انـتخاب شــدن یادشون نـره به وعده‌های انـتخاباتی(!!!!!)شون عـمل (!!!!) کـنـند :))


kamran URL | لینک دایم | ۸۵/۹/۱ - ۸:۱۲ - چهارشنبه

baba bahse in bood ke ray midim ya nemidim. negah kon mellat inja ro kardan meydoone jange aghayed!


soheil Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۳۰ - ۲۰:۵۵ - سه‌شنبه

موافقتم

سلام عزیز

حالا که ما می‌خایم رای بدیم مرحله بعد و مهم‌تر اینه که باید درست رای بدیم.

دست به دست هم می‌دیم و انتخابای درست رو پیدا می‌کنیم


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۳۰ - ۷:۱۶ - سه‌شنبه

ليشام جان! قربونت برم. اين رشته سر دراز دارد. تا افراد اين جامعه‌ي مدني هم‌ديگر را به روش‌هاي مدني .... نكرده‌اند ببرش بره پي كارش. بحث خوبي رو شروع كردي كه به نظرم داره منحرف مي‌شه. ... يه چيز ديگه بگو.

لیشام: بنده هم قربان شما بروم :) شعر:
آي قد و بالاي تو رعنا رو بنازم...
در اين باب كه فرموديد چيز ديگري بگويم، مدتي‌ست كه زور مي‌زنيم چيز ديگري بگوييم اما نمي‌شود. شما دعا بفرمايين اين زورهايي كه زديم به نتيجه برسد P:


خدایار لینک دایم | ۸۵/۸/۲۹ - ۱۹:۴۰ - دوشنبه

خلاصه کلام رو من بگم بعد ليشام يه پست جديد بکنه!... براي برقراري يه حکومت ديکتاتوري دو تا عامل لازمه 1) يه سري ........ه و يه سري خر. بحمداله اين دو نوع در مملکت ما اون‌قدر زياده که مي‌شه حکومت 200 تا کشور ديگه رو هم ديکتاتوري کرد. اعصاب‌تون رو خورد نکنيد دوستان عزيز بخصوص کاوه عزيزم! يا بايد رفت يا بايد فکر کنيد داريد تو طويله زندگي مي‌کنيد بوي پهن و شاخ گاو رو تحمل کنيد.

لیشام: موش بخورتت با اين خلاصه كردنت...


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۹ - ۱۵:۵۶ - دوشنبه

. . .

کاوه گرامي
من هيچ نسبت و تناسبي با اين جناب محمد ندارم (يعني هرچه مي‌خواهد دل تنگت بگوي)

ليشام جان
من و تو که چند سال پيش هم به همين نتيجه رسيده بوديم فرزندم، با اين حال گفتگو با حضرت عالي اسباب تفرح روح است... حتي اگر منطقِ شما با ما در يک دريا نگنجد D:

لیشام: همين‌طوره كيانوش جان! ايشالا تا انتخابات بعدي P: البته اگه اگه جنگي رخ نداد و ما زير پرچم نبوديم...


محمد لینک دایم | ۸۵/۸/۲۹ - ۱۴:۲۱ - دوشنبه

تجاهل و ...؟؟؟
حسب الامر و به رسم ارادت و پاچه‌خواري و... به جناب ليشام، من بيش از اين ادامه نمي‌دهم. اميدوارم مجبور نشوم براي اين پست، بار ديگر چيزي بنويسم تا اعصاب جناب کاوه چند روزي بيارامد!


کاوه لینک دایم | ۸۵/۸/۲۹ - ۱۳:۴۰ - دوشنبه

خدمت جناب محمد
يک کمي به طريقه اصحاب کيهان طوري جلوه داده‌اي که انگاري واقعاً من نسبتي به تو داده‌ام يا حرف زشتي به تو زده‌ام. اگر کسي از ادبيات فارسي به قدر من بلد باشد ـ که خيلي کم است ـ سه تا چيز خطاب به تو در حرف‌هاي من مي‌بيند که تازه اوليش هم خطاب به جمعي است که تو را از آن‌ها دانسته‌ام:
1ـ گفته‌ام: "... که به نام شيعه به خورد ما مي‌دهيد".
2ـ گفته‌ام: "پوزخند زده‌اي"
3ـ گفته‌ام: "روي اعصاب ما بالانس نزن"
هيچ کدام از اين‌ها فحش و بددهني چاله ميداني نيست. به اولينش کاملاً معتقدم که قسمت اعظم ـ نه قسمت کوچک‌تر ـ اين مذهب را امروزه مثلث زر و زور و تزوير مورد استفاده قرار مي‌دهد و ابزار کارش است و دروغ است.
در مورد دومي اين حقير انگاشتن آدمي‌زادگان را هميشه در رفتار کساني که از اين در و دولت طرف‌داري کورکورانه و جان‌فشانانه مي‌کنند ديده‌ام. من که ترا نمي‌شناسم اما طبق حرف‌هايت از نظر من با دسته اخير بيش‌تر نزديکي تا با من. پس منطقي است فکر کنم که راي دادن و انتخابات و هر چيزي که از مصدر مصادر قدسي حاکم بر شما ـ نه بر ما ـ صادر نشود در نظرتان مسخره است و به آن پوزخند مي‌زنيد. علي الخصوص به دموکراسي! (که بعضي‌ها هم لطف مي‌کنند براي خر کردن مردم آن را غربي و شرقي مي‌کنند که اين حرف هم چرند است.)
در مورد سوم هم يادم مي‌آيد که به عزيزي از سرداران سپاه که از اقوام هم هست گفتم اگر زماني من اين حکومت را نخواهم تو چه مي‌کني؟ گفت خودم مي‌کشمت! عزيز ديگري که طلبگي مي‌خواند و در واواک هم مشغوليت‌هايي دارد به من گفت که آقا جان! فعلا دور دور ماست! تو هم که زورت به ما نمي‌رسد پس خفه شو! باز هم مي‌گويم که اين نتيجه را فقط از نوشته‌هايت مي‌گيرم که تو به اين‌ها نزديک‌تري تا به من. لذا اين که از تو خواسته باشم روي اعصاب ما بالانس نزني بسيار انساني‌تر از برخورد هم‌فکران و هم‌اعتقادهاي توست.
اين از بحث‌هايي که مي‌تواني از آن نوشته من استخراج کني و به خودت منسوب کني.
اما اين جمله‌ات را انگار عينا توي کيهان ديده‌ام: "با نسبت ناروا دادن به من و ... مرا رسوا کرده‌اي..."! بابا جان! اولاً که اين طرز نوشتن فقط به درد جماعت کيهاني مي‌خورد که سعي دارند امثال ما را خر کنند! در مواردي موفقند و در مواردي خير. اما بابا جان! عزيز دل برادر! به گمانم نه تو دنبه دندان‌گيري باشي از مقامات و چاکران و نوکران اين دستگاه که از به اصطلاح رسوا کردنت، اميد اصلاحي باشد ـ بگذريم از اين که در مملکت ما هيچ‌وقت هيچ‌کس رسوا نمي‌شود، مگر همين وزير علوم نيست که يک هفته درميان خالي‌هايي مي‌بندد که عمرو عاص براي پيغمبر نبسته! ـ نه من در سايزي هستم که شلوار گشاد "رسوا کردن" ـ که کلمه‌اي است مناسب مکالمات تو، چون من از دو رويي و پنهان‌کاري متنفرم، هر چيزي را که به نظرم درست بيايد مي‌گويم، پس کسي هم نمي‌تواند مرا رسوا کند؛ چون چيزي را قايم نکرده‌ام؛ فکر کنم تو هم دوست داري اين طوري باشي ـ به تنم برازنده باشد و از اقصاي عالم بيايند و مرا در مقام طرف‌دار فلان حماقت تجليل و تکريم کنند و تو را براي حفاظت از ارکان حماقتي از نوع ديگر مدال دهند! خبري نيست اخوي! پياده شو با هم بريم!
خلاصه اين که من هنوز هم معتقدم آن سه نکته‌اي که در کار تو کردم صحيح است. حالا اگر به قدر ادعايت ما را آدم حساب مي‌کني لطفاً بگذار چند روزي اعصاب‌مان استراحت کند!
التماس دعا


محمد لینک دایم | ۸۵/۸/۲۹ - ۱۲:۲۳ - دوشنبه

کاوه خان
حرف زدن از احترام به خط عابر پياده و بعدش اهانت به افراد، سازگار نيست.
گمان بردي با نسبت ناروا دادن به من و ... مرا رسوا کرده‌اي؟!! اگر حسن خلق و ادب را خوب مي‌داني، پس به‌تر است آدم‌هاي باادبي باشيم.
فهرستي که ارايه داده‌اي، کاستي‌هايي دارد که در شأن من نيست برايت نام ببرم. آن‌قدر پست و بي‌مقدار نشده‌ام که هر حرفي به ذهنم مي‌آيد، بگويم و بنويسم؛ هرچند ببينم طرف مقابل، ابايي از اين جريان نداشته باشد. پس اگر از تهمت زدن و آبروي خودت پروايي نداري، از همان روز جزا که وعده‌اش را دادي، بترس؛ روزي که با تو هم‌عقيده‌ام که يقيناً رخ خواهد داد و إن شاء الله که عاقبت‌مان خير باشد. (صورت‌مان سفيد باشد و نامه‌ي اعمال به دست راست دهند و...)

هفدهماً اين وب‌سايت يا وبلاگ به جناب ليشام (که خدا عمر درازش دهاد) تعلق دارد و ايشان چنانچه متني را نپسندند و يا آن را خارج از دايره‌ي عرف و شرع (با هر تعريفي که خودشان دارند) ببينند، قادر به اصلاح آن هستند. اين که تا به حال، براي آن شکلک اتفاقي رخ نداده است، احتمالاً بدين معنا است که از کارکرد آن، ناراضي نيستند. (چه بسا، راضي هم نباشند!)
کارکردش هم تصور کن، آن باشد که از ديدن نوشته‌هاي شما مسرور شده‌ام و اين بهجت و شادي، در آن شکلک ساخته‌ي کفار (که به زودي در قعر جهنم، جزع و فزع مي‌کنند!!!) نمود خارجي يافته است.

براي بقيه‌ي صحبت‌هايت هم، چيزي ندارم بگويم. رجوع شود به همان شکلک :)

لیشام: با هر دوتان هستم! بس كنيد!
كاوه جان! مي‌خواستم من باب تذكر چيزهايي بنويسم حضور شما كه آن‌قدر تنبلي كرديم كه اين پست آمد و پرداخته‌هاي ذهني‌مان روي دست‌مان باد كرد. عصبانيت شما را تا حدودي درك مي‌كنم ولي شما هم خوب نيست كه زود قضاوت كنيد :) بنده‌ي خدا فقط لبخند زد. همين...


كاوه لینک دایم | ۸۵/۸/۲۹ - ۹:۲۰ - دوشنبه

آقايان و خانم‌ها! دوتا چيز: اول اين كه اين محمد خان، فاميل، دوست، آشنا، هم‌كار، هم‌خانه، هم‌سربازي، هم‌حمامي، برادر دوست دختر، هم‌كلاسي يا هر چيزي از يكي از شماها بوده يا نه؟ فقط مي‌خواستم بدونم.
دوم اين كه ايشان يك عدد لبخند زيبا با استفاده از تكنولوژي‌اي كه كافران خدانشناس در اختيارش گذاشته‌اند، به عنوان كامنت به شكل :) به اين صفحه الصاق فرموده‌اند. از حسن خلق‌شان ممنونيم. آدم مؤدب خوب است. هر كه مي‌خواهد باشد. فقط خواستم به ايشان بگويم كه سال 58 بنده چهار سالم بود و تا چهل سال ديگر به آن گله‌اي كه به اين حكومت رأي دادند ـ از جمله پداران‌مان ـ لعنت مي‌فرستم و چه مدركي به‌تر از اين كه 98 و خورده‌اي درصد از يك جامعه يك جور فكر كنند! آن جامعه از هر موجودي تشكيل شده باشد، ذي‌شعور نبوده و بي‌شعور بوده. اين چنين هماهنگي را مي‌توان در انواع گله‌ها ديد.
بعد اين كه خوارج در همه چيزشان از امثال شما و من محكم‌تر بودند. پس مي‌توان حتي در مقام يك قديس در خدمت شيطان بود.
سوم اين كه پيامبر يا امام علي به كسي مي‌گفت كه بيا بجنگ يا آن كار را نكن، طرف مي‌گفت كه نمي‌خواهم و تمام مي‌شد. اما الآن اين‌ها خشتك آدم را پرچم مي‌كنند به نام ا... كه به نظرم شيطان از ديدن آن كلام روي خشتك ما از لذت و شادي، سكته ناقص مي‌كند.
خلاصه عزيز من نه ديني كه امروزه به نام تشيع به ما ارايه مي‌دهيد ربطي به اسلام دارد و نه اين حكومت مشروعيتي دارد.
اگر درباره‌ي انتخابات بحث مي‌شود، به دليل آن‌ست كه به عنوان عضوي از يك جامعه‌ي انساني و به پاس احترام انسانيت اين كار را مي‌كنيم. پوزخندتان را هم بگذاريد در فريزر تا ان شاء ا... توي آن دنيا كه به هم رسيديم يك حسابرس عالي ـ نه از اين كثافت‌هاي رشوه‌خواري كه توي وزارت‌خانه وول مي‌زنند ـ يك ليست ريز موارد براي‌مان درآورد كه شايد فقط يكي از ما را خوش‌حال كند. به هر حال عزيز دل برادر! دل شكستن هنر نمي‌باشد و شما تا تواني روي مغز و اعصاب ما بالانس نزن. اينترنت به اين گندگي! با كيفيت مخصوص مصرف در ايران! برو حال را ببر، بگذار ما هم اين‌جا براي خودمان حال كنيم.


سانی Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۹ - ۹:۱۶ - دوشنبه

دل‌تان نسوزد برای هیچ کس! (ر.ج به کامنتی که برای من نوشتید)


kamran URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۲۱:۰۶ - یکشنبه

hanuz zoode ke bekham raje be entekhabat harfbezanam. faghat do nokte: shoraye shahre dovom az behtarin entekhabate tarikhe iran boode va azad ham boode va hemaghate asghar zadeh ha va mardome aziz kar ro be barande shodane teife ahmadinejad resoond. dovom in ke faregh az daste bandy haye siaisy bazy az in adam haye liste eslah talaba ro man mishnasam. amsale moghimi vaghean azizan va agar mellat ina ro entekhab nakonan vaghean ahmaghan.


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۲۰:۱۲ - یکشنبه

. . .

فرزام جان
آمارِ ما هم همون آمارِ بانک جهاني و ساير مؤسسات بين‌المللي است!! فقط نمي‌دونم چرا اين آمار رو وقتي شماها مي‌ديد به نفع شماها حرف مي‌زنه و وقتي ما مي‌خونيمش به ضرر شما!!! يعني شما به ارقامي که در مطبوعات ايران از دنيا ارايه مي‌شه خيلي اعتماد نکن؛ اما نتيجه‌ي نافرماني مدني اين مي‌تونست باشه که ديگه رژيم نتونه همون آبنبات چوبي‌ها رو از دست مردم در بياره (اتفاقي که افتاد)

ري‌را جان
باور کن همون قدر که شما رأي ندادن رو دست روي دست گذاشتن مي‌بيني من هم به رأي دادن به چشمِ دست روي دست گذاشتن نگاه مي‌کنم!!
مي‌پرسي چرا؟؟ به اين دليل که از ديدِ من رأي دهندگان منتظر يه زورو هستند که زير نقابِ ولايت پنهان شده ولي وقتي رأي آورد نقاب رو مي‌زنه کنار و حکومت رو آچمز مي‌کنه :) اين حرف رو من از زبون خيلي از هموطنان شنيدم... باور کن

ليشام جان
خوب به نظر من اشتباه مي‌کني... البته که اين‌ها به ناف همين رژيم و شستشوي مغزي که هر روز در مدارس و از طريق راديو و تلويزيون صورت مي‌گيره بسته است!! البته که ما پس‌رفت فرهنگي داشتيم و داريم!! نکنه فکر مي‌کني تمام مردم ايران پاي ماهواري مي‌شينند و هيچ‌کس به راديو و تلويزيونِ دولتي نگاه نمي‌کنه؟
اون زمان که خاتمي انتخاب شد (بار اول) من به همراه خيلي‌هاي ديگه فکر مي‌کرديم که مردم بالاخره فهميدن که بايد چکار کنند ولي عملکردشون در 18 تير و بعد از اون نشون داد که اون رأي هم از روي هوش و سياست نبوده بلکه از روي خوش خيالي بود!! هنوز مردم دنبال رهبر هستند!! يکي که بياد و زحمت همه کارها رو براشون بکشه و هلو رو پوست کنده بده دست‌شون
همون زمان که عده‌اي "گذر از خاتمي" رو مطرح کردند، گند کار در اومد. نمي‌دونم چرا تو توقع داري که قبل از اين برنامه‌ها کسي با بو کردن کف دستش (احتمالن) پي به همه‌ي اين داستان‌ها مي‌برده؟؟
مي‌دوني که من هنوز هم به طور کل زير آب مسأله رو مي‌زنم. اين يه مشکل اعتقادي که من با اين حکومت دارم! مشکلي که حتمن همه‌ي ايراني‌ها نبايد داشته باشند!! خيلي‌هاتون (کلي) به اين حکومت اعتقاد داريد (مثل گنجي) و فقط خواهان برکناري بعضي مهره‌ها يا جايگزين کردن يه مهره ديگه بجاش هستيد!! من هيچ علاقه‌اي به تحميل تفکرِ خودم به شماهاي نوعي ندارم... البته آرزو دارم که تفکرتون تغيير پيدا کنه. بالاخره يه روزي. شايد! خيلي‌هاتون هم در کل با جمهوريت موافق هستيد... اين‌جا هم با من هم نظر نيستيد ولي من اصلن علاقه‌اي به تحميل اعتقاد خودم به شماها (باز نوعي) ندارم و به يه رأي‌گيري آزاد و عادلانه با هر نتيجه‌اي رضايت مي‌دم

ولي نه تحت اين حکومت و اين رژيم!! و به قيمت طولاني کردن عمرش

لیشام: ولي به قيمت كوتاه كردن عمر امثال من كه تا سي سال سربازيم :)) تو شاه‌كاري كيانوش جان!!
با اين كامنت‌تون به يك نتيجه‌ي ناخوشايند اما روشن كننده رسيدم كيانوش عزيز و اون اين كه صرف نظر از انتخابات، نافرماني مدني، حكومت، ولايت، فرهنگ و كليه‌ي زهرماري‌هاي مرتبط با اين حوزه، چيزي كه هست اينه كه تعريف ما ـ به خصوص من و شما ـ از منطق خيلي خيلي خيلي متفاوته :) با اين حساب، وقتي كه حوزه‌ي تعريف مشخص نباشه، به نتيجه‌ي بحث هم نمي‌شه دل خوش كرد...
خداوند پدر اين بنيان‌گذاران علم حل مسأله را نيامرزاد كه اين چنين روسياه‌مان كردند پيش ملت :))


موافق! لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۱۹:۳۲ - یکشنبه

جواب آخر لیشام و کامنت ری‌را خیلی عالی بود!!


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۱۹:۱۹ - یکشنبه

کيانوش عزيز! آمار شما از چه حکايت دارد؟ اشتباه بودن آمار بانک جهاني و...؟ اين‌ها را که ما از خودمون در نکرديم. رشد اقتصادي و چيزاي ديگه در دوران خاتمي شاهد و گواه مستدل دارد. چيزهاي ديگر هم گواه رسانه‌هاي آن‌جا را نمي‌طلبد وقتي مردم اين‌جا رسماً همه را لمس کرده‌اند و البته امروز هم دارند يک جاهاي‌شان را لمس مي‌کنند به گونه‌اي ديگر!!... فراموش‌کاري ما ايراني جماعت سابقه‌ي طولاني دارد و متعلق به امروز و دي‌روز نيست. اگر اين جريان منتج شد به الف نون نه از اصلاح‌طلبي که از بي حافظگي و عجول بودن مردم‌مان بود. شما کدام مدل مشابهي سراغ داريد در دنيا که به يک‌باره همه چيز گل و بلبل شده باشد؟ 100 سال، 500 سال، 50 سال... اين‌ها حداقل‌هاست.
حالا يک سوال هم بکنيم: نتيجه‌ي نافرماني به قول شما مدني چه شد؟ يا چه خواهد شد؟ منتظريم... در واقع بگويم: سر کاريم. بدجوري هم سرکاريم.


ری‌را لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۱۸:۲۹ - یکشنبه

عجب حکايتي!... با اين که سياسي نيستم و سررشته‌اي از تحليل اين امور ندارم اما بدم نمي‌اد منم نظري از خودم در وکنم!
حرف من (و شايد پرسش من) 3 تا چيزه:
1) اون‌هايي که راي ندادن و هيچ کاري نکردن و دست روي دست گذاشتن رو اقدام انقلابي مهمي مي‌دونن منتظر چي هستن؟ که مثلا اينا بگن: مردم خوب! الهي قوربون‌تون بريم! حالا که نشون دادين ما رو با اين حرکت قبول ندارين باشه ما مي‌ريم قدرت رو پيشکش مي‌کنيم به افراد لايق!!؟؟
2) بي‌تفاوتي و پاک کردن صورت مسأله کي نتيجه داده که اين دومين بارش باشه؟ (به ويژه وقتي آدم خودش در بطن مسأله قرار گرفته) حتي اگه حل مسأله منوط به وقوع معجزه يا همون نزديک به غير ممکن باشه بازم يه کاري کردن به‌تر از هيچ کاريه! اگه راي دادن بي‌فايده‌س (که من اين طور فکر نمي‌کنم چون نکات مثبت دوران خاتمي رو قبول دارم) راي ندادن هم بي‌فايده‌تره وتازه مي‌تونه اين معنا رو بده که ما به صورت انفعالي هر بلايي سرمون بيارن مي‌پذيريم! من که نديدم اونايي که تا حالا هي راي ندادن الان خيلي نتايج مطلوب گرفته باشن! يا کار مثبت و راه حل به‌تري ارايه کرده باشن!
3) اگه منظور کساني که راي دادن رو مهر تاييد زدن به کارايي مي‌دونن که قبول ندارن، حضور مردمه، که چه کم باشه چه زياد بازتابش گذرا و يک‌سانه! نه اينا از رو مي‌رن با نيومدن مردم، نه اونايي که واسه اين نيومدن از دور کف مي‌زنن خواباي به‌تري ديدن واسمون!...
صاحب نظران ببخشند دخالت ما رو به بزرگ‌واري خودشون!


پريسا لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۱۵:۲۵ - یکشنبه

خوشم مياد هر كي واسه هر كي مي‌نويسه ليشام يه جوابي براش داره، آفرين ليشام


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۱۴:۱۸ - یکشنبه

کاوه گـرامی

اتفاقن به خاطر همين گفته‌هاي شماست که معتقدم اين وضعيت هرگز با اين روش‌ها تعديل نخواهد شد و اين حکومت محاله اجازه به وجود اومدن شرايط تغيير فرهنگي در اين مردم رو بده!!
چنان چه نتيجه اولين 8 سالِ اصلاح‌طلبي (؟!؟!؟!؟) شد احمدي‌نژاد!!!! (برعکس چيزي که ليشام عزيز معتقد است... تنبلي نبود که احمدي‌نژاد رو آورد!! تنزل فرهنگي بود)... بازهم نتيجه‌ي 8 سال ديگه اصلاح‌طلبي در آخر احتمالن مي‌شه "ملا عمر" D:

اگر کسي فکر مي‌کنه که در شرايطِ موجود، فرهنگ مردمِ خيابانِ پيروزي (مثال شما) تحولي به سمت خيابانِ اميرآباد پيدا مي‌کنه از ديد من کاملن در اشتباه است! چنان چه طي اون 8 سال هم نکرد. اما به عکسش رو متأسفانه من خيلي تو اين مدت ديده‌ام!! يعني تنزل فرهنگي (اسمي که من روش گذاشتم)
در بين نوشته‌هاي تمام کساني که معتقد بودند دوران خاتمي خيلي به‌تر بوده!! تنها فرزام آماري داده که اون هم درستي‌اش مورد تأييد نيست چون گزارشات و آمارهايي که اين جا (در رسانه‌ها) در اختيار ماست چيز ديگه‌اي رو مي‌گند!!
باقي دوستان به همون مسايل (آبنباتي) توجه داشتند و نه بيش‌ترش

لیشام: البته سن من و شما به آن زمان‌ها قد نمي‌دهد ولي "زنده باد مصدق" گفتن‌هاي صبح و "مرگ بر مصدق" گفتن‌هاي عصرِ پدران‌مان را خيلي جاها ثبت دارند. آن موقع‌ها نه خبري از الف نون بود و نه خاتمي. ايراني جماعت خاصيتش همين است. قدرنشناس است. راه دور نمي‌رويم. همان پي‌پي‌يي كه در كفش دايي و برانكوي فوتبال خودمان هم كرديم از اين جنس است. اين كه بخواهي چنين چيزي را ببندي به ناف نتيجه‌ي تغييرات اجتماعي دوران انقلاب و رفسنجاني و خاتمي و اين يك ساله‌ي آخر، به نظرم محلي از اعراب ندارد.
يادآوري مي‌كنم كه آن موقعي كه خاتمي انتخاب شد، خبري از اين تحليل‌ها نبود. پيش از آن كه نتيجه‌ي انتخابات سال پيش هم معلوم شود باز هم چيزي در اين باب نشنيده بوديم؛ نه از شما و نه از ساير صاحبين بينش. تنها به ياد دارم كه از پايه زيرآب كل مسأله را مي‌زديد كه اصولا اين نظام مشروعيت ندارد. خوب! داشته باشد يا نداشته باشد، حالا كه هست. پاچه‌ي ملتِ دست بر قضا صاحب فرهنگ (!) هم كه ما شاء الله، تا دلت بخواهد گشاد، مي‌خواهي ملت بيايند و نافرماني مدني از خودشان در كنند كه چه بشود؟ آمريكا و اروپا حكومت ايران را تحت فشار بگذارند كه رعايت حقوق بشر كند؟ خيلي خوب است!! عالي‌ست!! اما فكر اين جايش را هم بكن كه اين فشاري كه از آن سوي آب‌ها براي شما شيرين است، چرا كه ممكن است در زماني دور با آزادي و فراق بال به آغوش مام وطن بازگرديد، نهايتاً دارد به يك جاهايي از امثال ما ـ كه فعلاً نمك‌گيريم و بايد در اين آشفته بازار بمانيم ـ وارد مي‌شود.
خير كيانوش عزيز! ما تنزل نكرديم. اتفاقا همينيم كه هستيم. به مشكل كه برمي‌خوريم، به جاي آن كه فكر كنيم و حرف بزنيم، قهر مي‌كنيم. از زندگي زناشويي گرفته تا مسايل ملي و مملكتي همين گونه‌اند. خداي ناكرده اگر به راه حلي هم رسيديم انتهاي داستان را نمي‌بينيم كه چه بلايي داريم سر خودمان مي‌آوريم. به هر صورت "خدا بزرگ است" ديگر!! قدرناشناسي ما هم كه ديگر الاظهر من الشمس است. حالا تو هي بيا و بگو نافرماني مدني! فردا روز اگر دري به تخته‌اي خورد و گروهي آمدند دل‌سوز مردم و كاري كردند كارستان، از ما گفتن كه نتيجه‌اش همين چيزي مي‌شود كه الان هست.
و نكته‌ي آخر آن كه در پناه هيچ آشفتگي و اغتشاشي ـ كه از بد روزگار حكومت فعلي بدان تشنه ـ راه صلاحي نهفته نخواهد بود. در پناه كساني مثل خاتمي ـ خوب يا بد ـ مي‌شد اميدي بست به بالندگي. ماحصل دوران خاتمي كاردستي‌هاي مدني كوچك، ضعيف و بدقواره‌اي بودند كه در عين همين‌ها، باز اميد مي‌دادند به اين كه مي‌شد به‌ترش را هم ساخت. اما خودمان همان‌ها را كه ساختيم، با بي‌توجهي، قدرناشناسي و همه‌ي آن بدي‌هايي كه گويا در خون‌مان است، خراب كرديم، له كرديم بي آن كه بفهميم چه بر سر خودمان داريم مي‌آوريم. حالا در عرصه‌ي ترك‌تازي اين نودولتان كه خواستار يورش آمريكا و امثالهم هستند ـ كه ظاهراً شما نيز در اين موضوع با ايشان مشتركيد ـ تا ميخ‌شان را محكم‌تر بكوبند، اگر خود ما هم شيوه‌اي مدني را برنتابيم همان مي‌شود كه نبايد بشود. چاره‌اي نداريم جز اين كه به تنها بارقه‌ي اميد مانده از مشاركت كلان عمومي اعتماد كنيم و من نيز به ناچار، به آن جعبه‌هاي نفرين شده، اعتماد خواهم كرد؛ حداقل تا زماني كه بر من ثابت شود كه صندوق‌ها زبان گوياي قدرت‌مندانند، نه ملت...


محمد لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۱۲:۲۹ - یکشنبه

:)


خدایار لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۱۰:۰۳ - یکشنبه

حرف کاوه رو قبول دارم ـ تصحیح می‌کنم. منظورم از مردم، کسایی هستن که یه کم شعور دارن و امیدی به اصلاح وضع موجود.
در مورد نظرات فرزام منظورم این بود وقتی یه حزب اصلاح‌طلب می‌اد یکی رو که اصلا هیچ سبقه مشترکی باهاشون نداره رو تو لیست خودش می‌ذاره جز این که نشون بده هویت نداره و دنبال اهداف پوپولیستیه معنای دیگری نداره. مثل این یارو هادی ساعی که چون تا دی‌روز خوب لگد می‌زده حالا باید بیاد تو کار سیاست! (البته بقیه‌ي سیاست‌مدارهای ما به‌تر از این نیستند) خلاصه کلام اگه فکر می‌کنی انسانید، یا از این مملکت برید یا اگه می‌مونید بی‌خودی زور نزنید چون به قول خودتون این حکومت با شعور مردم متناسبه.


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۸ - ۷:۱۳ - یکشنبه

خدايار جان! ضمن تاييد فرمايشات كاوه و اين كه داداش! خواب ديدي خير باشه(!!) و هنوز مردم رو نشناختي و مشت محكم مردم هنوز از خواب غفلت بيدارت نكرده(!!) عرض كنم كه:
اين چيزها در عالم سياست به حزب بستگي داره عزيزم. اگر يه حزب اصلاح‌طلب كسي رو به عنوان اصلاح‌طلب قبول كنه و اسمش رو توي ليست قرار بده (كه البته هنوز صحت چنين ادعايي تاييد نشده) هر كسي كه طرف‌دار اون حزبه هم بايد قبول بكنه. خط و ربط‌ها رو احزاب مي‌دن نه گذشته افراد. البته اين هنوز در فضاي سياسي ايران حتي براي سياست‌مداران خيلي جا نيفتاده. اما بايد به اين تن داد.
نمونه‌اش گاف بزرگي بود كه جناب دكتر معين بعد از مرحله اول داد. ايشان در سايت فخيمه‌شان اعلاميه در كردند و فرمودند همه چيز تقلبي بود و من هم مي‌روم و گور باباي همه‌تون و مرحله دوم هم راي نخواهم داد. فرداش حزب مربوطه زد تو دهنش و يكي هم در ماتحتش گفت تو غلط كردي! مگه شهر هرته؟ مگه تو كانديداي مستقل بودي؟ مي‌ري حرفتو پس مي‌گيري و مرحله دوم هم مي‌گي به ... راي بدن. اين هم شد. اخبار اون روزها رو مرور كني دستگيرت مي‌شه چي دارم مي‌گم.


علی لینک دایم | ۸۵/۸/۲۷ - ۲۲:۴۴ - شنبه

زیرکی را گفتم این احوال چیست، خندید و گفت........صعب روزی، بوالعجب کاری،‌ پریشان عالمی ---- لیشام جان! خانه از پای‌بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است، تو چرا؟ تو که درس خونده بودی، سواتی داشتی، تو چرا می‌ری تو نقش ایوان؟؟


کاوه لینک دایم | ۸۵/۸/۲۷ - ۱۴:۱۲ - شنبه

نکته‌ای برای خدایار عزیزم! و آن این که اشتباه نکن! که پند پیر ـ حالا خیلی هم پیر نباشد ایراد ندارد ـ با رای جوان به! من هم همین اشتباه را می‌کردم! و خیلی سخت و دردناک و طولانی بود فهمیدن این نکته که توهمی بیش نبود! چی؟ از چی حرف می‌زنم؟ الآن برات می‌گم. دارم درباره آن جمله‌ات حرف می‌زنم که فرمودی مردم از م.ش.نگ و دار و دسته‌اش بدشان می‌آید! این تفکر یک ملیارد درصد غلط است. البته اشتباه رایجی است که فکر کنیم "همه" همان‌هایی هستند که ما می‌بینیم و می‌شنویم. اما اگر مثل من آن شبی که حسن نصرا... از خودش باد داده بود و اینوری‌ها به دلیلی که ملایک و قدیسین هم از درک آن عاجزند توی زیرزمین‌شان عروسی بود؛ بله؛ اگر آن شب یک جایی مثل خیابان پیروزی بودی بعد می‌دیدی که کسانی که هیچ ازشان انتظار نداری ـ در حد خودت ازشان انتظار نداشتم، حداقل قبول داری که آی کیوی من از هویج بالاتر است ـ می‌روند روی پشت بام و ا... اکبر ول می‌دهند، احتمالا تو هم مثل من تا چند هفته در حالت برق گرفتگی ملی به سر می‌بردی! در واقع هدفم از این نوشته آن‌ست که به طور کامل ناامیدت کنم تا وقتت را با کوچک‌ترین خیال روشنفکرانه‌ای در باب این سرزمین ـ حتی در این حد که بابا بالاخره از این دیوانه که بدشون می‌اد ـ تلف نکنی. قربان صفای شما

لیشام: آره! كاملاً موافقم!
ولي برو رأي بده! حداقل اين جور ممكنه، فقط ممكنه، به احتمال خيلي كم ممكنه كه بعدها فلان جامون به خاطر انتخاب شدن يكي مثل همين الف نون اين قدر نسوزه و كم‌تر بسوزه...


محمد لینک دایم | ۸۵/۸/۲۷ - ۱۴:۰۹ - شنبه

در رد فرمایشات دوستانی که می‌گن دوره‌های قبلی با این دوره هیچ توفیری نداره!!! [+]

لیشام: ما كه نفهميديم با ديدن اين چند تا عكس، بايد رد كنيم يا تأييد... البته اين مي‌تواند از نفهمي بنده باشد كه خودمان پيشكي بدين امر مذعن و معترفيم :)


خدایار لینک دایم | ۸۵/۸/۲۷ - ۹:۰۴ - شنبه

این که فرزام می‌گه که بعضی‌ها مثل اکبر گنجی یا عبدی اوایل انقلاب نظرشون با الان متفاوته درسته ولی این ربطی به یکی مثل این رسول خادم نداره. اولا اول انقلاب خیلی‌ها که دموکرات بودن به خاطر وعده‌هایی که داده شد امید یه حکمت جمهوری داشتند که با گذشت زمان معلوم شد که واقعیت چیز دیگه‌ای است. یکی مثل من هم که سکولار هستم (!) اگر در زمان انقلاب جوون بودم ممکن بود انقلابی دو آتیشه بشم. ولی این ربطی نداره که یارو مرتیکه تا دی‌روز جزو اصول‌گرایان بوده امروز جزو اصلاح‌طلبا خودش رو جا بزنه از چند تا آخور می‌خوان بخورن؟ این اصلاح‌طلبا هم چون می‌دونن الان چه‌قدر مردم از احمدی‌نژاد و هم فکراشون بدشون می‌اد می‌خوان سوء استفاده کنن.

لیشام: خدايار، خدايار و خدايار! تو كه فلسفه بلدي، حيف نيست اين جور استدلال مي‌كني؟ منظورم اين نيست كه رسول آقاي شما كار درستي مي‌كنه يا نه. كلاً مي‌گم...


مخالف لینک دایم | ۸۵/۸/۲۵ - ۱۱:۱۲ - پنج‌شنبه

عمراً رای بدم، حتی از دفعه‌های پیش هم که دادم پشیمانم، چون مثل اینه به کارهاشون مهر تایید می‌زنیم!!!!

لیشام: بنده عكس شما، قبلاً پشيمون بودم ولي حالا فكر مي‌كنم كه كار درستي كردم :)


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۵ - ۰:۰۵ - پنج‌شنبه

آفـرین

بالاخـره یه نـقطه نـظر مشــترک پیدا کـردیم ؛)
حالا برای فرسـتادن لـعنت به شـیطان هـم که شـده یه ســری به این آدرس بزن


Darya لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۲۲:۳۶ - چهارشنبه

Does such election exist also? wowww isnt it amazing?

لیشام: چرا اتفاقاً، خيلي هم جالبه، ولي دوستاني كه اين جالب بودن رو متوجه نمي‌شن، احتمالاً گمون مي‌كنن كه فقط به يه انقلاب ديگه كه همه چيز رو بيل مي‌زنه مي‌شه سيستم رو راست و ريست كرد. انقلاب همانا و روز از نو روزي از نو...


کاوه لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۱۵:۳۹ - چهارشنبه

ليشام جان! بابا جان! ما کي جسارت کرديم؟ آقا توي اين نوشته فهمنده يکي از جماعت ايرانيان است، آن ذهني که دارد قر مي‌زند، دارد سعي مي‌کند خواص و تعاريف مترتب بر تعريف اجتماع را واضح‌تر نشان دهد و بعدش امکانات موجود را زير سؤال مي‌برد، ذهن سوم هم دارد با بياني تند ذهن اولي را که روشنفکر مآب هم هست، مورد خطاب قرار مي‌دهد! آقا ما اين‌جا به کسي نگفتيم نفهم. چه رسد به شما که افتخار سر اخويت ما را دارا مي‌باشي!!! :) اين طرز نوشتن الگوي اذهان را مورد انتقاد قرار مي‌دهد. اين‌جا هم که من آخرش گفتم که بايد راي داد!... آقا من کمي گيج شدم! ما که حرف بدي نزديم که شما عصباني شدي!!!

لیشام: كاوه جان! اصلا تو بگو ما بلديم عصبانيت از خودمان در كنيم؟ تو كه ما را مي‌شناسي. اين كه نوشتم خنگوليم، صادقانه گفتم. نوشته‌ي فخيم‌تان را كه خوانديم، از فرط فخيميت گرخيديم و نفهميديم كج به كجاست، به ناچار آن‌طور جمع‌بندي نموديم كه ديديد :) ما مخلص‌تر از اين حرف‌هاييم، اخوي. به شما اطمينان مي‌دهيم كه لذت مي‌بريم از مصاحبت شما... مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاچ


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۱۵:۱۳ - چهارشنبه

هـر چند بـحث بی‌هوده‌ای است

يادآوري مي‌کنم که اتفاقن شرکت نکردن در انتخابات تنها عملي است که نه تنها وا دادن به حساب نمي‌آد، بلکه عيان‌ترين تأثير رو در دنيا داره!!! هيچ عکس‌العمل ديگه‌اي در مقابل يک انتخابات فرمايشي به اندازه تحريم نمي‌تونه خودشو نشون بده...
خلاصه که
بحث چند سال پيش‌مون رو بخاطر دارم و هنوز بخاطر همون دلايل از تحريم حمايت مي‌کنم و اجازه نمي‌دم رأي من بشه دستآويزي براي مشروعيت بخشيدن به کثافت‌کاري‌هاي رژيمي که از ريشه و اساسش تا شاخ و برگ‌هاي آفت‌زده‌اش رو اصلن قبول ندارم

ليشام جان، رأي ندادن يعني نافرماني مدني!!
نافرماني مدني با جنگ و کشتن نسبتي نداره! نافرماني مدني راه‌هاي بسيار زيادي داره و خيلي از رأي دادن و بعد زانوي غم بغل گرفتن مفيدتره... ولي کو گوش شنوا! مگه اين‌همه کشورهاي بلوک شرق که درشون حکومت‌هاي ديکتاتوري عوض شد همه جنگ کردن؟ مگه تو اتحاد جماهير شوروي يه دولت ديکتاتوري رو بدون ريختن خوني از بيني حتي يک نفر تغيير ندادن؟
چرا شماها فقط مي‌تونيد دوسر يک طيف رو ببينيد؟ دنيا سفيد و سياه نيست بلکه خاکستريه
راه حل مي‌خواهي؟ رأي نده... نافرماني مدني کن به طرق مختلف از هر راه معقول و کم خطري که به ذهنت مي‌رسه... و وسيله نشو!!

البته از ايران رفتن هم خيلي راه خوبيه ولي نه براي هرکس... بلکه فقط براي کساني که مثل من با کل فرهنگ حاکم بر جامعه مشکل دارند... (هر چند که از ايران خارج شدن من به ميل خودم نبود ولي در عمل به‌ترين اتفاقي بود که برام افتاد)

لیشام: ...آفتاب آمد دليل آفتاب... با بي‌هوده بودن بحث موافقم :)


فايزه لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۱۲:۵۵ - چهارشنبه

هر كي مي‌گه زمان خاتمي با بقيه فرق نداشت يا واقعاً چشمش رو بسته يا به جاي برداشتن يه كوليس براي اندازه‌گيري داره از كيلومتر شمار استفاده مي‌كنه. تو مملكت خفن ما همين كه جوون باشي و يه شام بي‌دردسر با دوستات تو يه رستوران بخوري و بعدش هم يه پياده روي مشتي داشته باشي يعني آخر آزادي. (البته الان نمي‌دونم مي‌شه يا نه، اما مطمئنم قبل از خاتمي اين كار راحت نبود)
خاتمي قرار نبود مملكت رو كن فيكون كنه. همون روند هم براي 8 سال، از سر ملت ما زياد بود (مشكل فقط حكومت ما نيست مشكل اصلي فرهنگ و عرف و شرع ماست كه بدجوري تو هم قاطي شده). حالا فرض كنيد ما راي نديم و اين فرهنگ (راي ندادن) جا بيافته. چند سال ديگه همين چند تا موي دماغ آقايون هم چون مطمئن مي‌شن كه راي نمي‌ارند پس كانديد نمي‌شن و اون موقع واقعا ديگه مرده و زنده بودن‌مون با هم فرقي نداره.
دوم اين‌كه، خدا رو چه ديديد. شايد اگه همه بريم راي بديم اون قدر تفاوت راي ايجاد بشه كه نتونند به راحتي آمار رو عوض كنند!
ما كه مثل جوون‌هاي اول انقلاب بخار نداريم بريم تو خيابون شعار بديم، پس اين حداقل كاري رو هم كه مي‌تونيم بكنيم از نسل بعد دريغ نكنيم.


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۱۱:۱۷ - چهارشنبه

پانته آ

مسأله اينه كه هنوز پانته‌آ بزرگ نشده مي‌خوايم يه كارخونه شكلات‌سازي بديم بهش بچرخونه!!! شما اين كارو مي‌كني؟ يا مي‌ذاري كم كم بزرگ بشه؟!!


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۱۱:۰۱ - چهارشنبه

آره بــخـدا

دقـیقـن دید پـانـته‌آیی هسـت بین دوسـتان :)) پـانـته‌آ هـم به یـک آب نـبات چـوبی دل‌خـوش می‌شه و اصل جـریان رو نادیده می‌گیره ؛) D:

لیشام: تا اصل جريان چي باشه. اگه اصل جريان همين چيزهايي كه فرمودين هست، افتخار مي‌كنم به ديد پانته‌آيي خودم و اين كه به جزييات و مصاديق گير نمي‌دم و به‌جاي غر زدن و وادادن (از من به دل نگير) سعي مي‌كنم به اندازه‌ي خودم كاري كه فكر مي‌كنم درسته و ممكنه ديگران هم ازش منتفع بشن رو انجام مي‌دم. اين براي من بديهيه كه عمل كردن به يه تصميم هرچند كه بعدها روشن بشه كه نادرست بوده به‌تر از هيچ كاري نكردنه. حالا مي‌مونه كه تعريف‌مون رو از كار روشن كنيم. من مي‌گم رأي دادن و شما مي‌گين چي؟ مي‌گين جنگيدن؟ مي‌گين اعتراض كردن؟ شايد هم بگين از ايران رفتن؟ اصولاً ماها عادت داريم كه فقط بگيم چه چيزي غلطه ولي نمي‌گيم چه چيزي درسته. خوب، اگه مي‌فرمايين رأي دادن غلطه، بجاش بگين چه چيزي درسته. حداقل اينه كه روش و منش هم رو مي‌شناسيم و اگه لازم باشه وقت‌مون رو واسه بحث و اين چيزها تلف نمي‌كنيم. از اون زماني كه با هم بحث داشتيم و نهايتش هم حرفاهامون ابتر مي‌موند، متوجه نشدم كه غير از اين شاكي بودن‌هايي كه دست بر قضا توي اغلبشون با هم اشتراك داريم، آخرش حرف حساب شما چيه...


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۱۰:۱۳ - چهارشنبه

كياونش عزيز! بي انصاف نباشيم

ببخشيد ما مجبوريم يه كم افاضات به كيانوش و خيليهاي ديگر از خودمان صادر كنيم.. قول ميديم آخريش باشه. قسم مي خوريم...

مجدداً تاكيد مي كنم كه در باب همه اينهايي كه فرمودين فرق داشت. آزادي بيان در دانشگاهي كه ما توش بوديم از زمين تا آسمون. آزادي پوشش رو هم لوث نكنيم. مساله بيرون بودن چهار تا مو نيست. چرا وقتي صحبت از حجاب ميشه همه مدعي ميشن كه جزء آزاديهاي فردي است كه در ايران محدود شده (من شخصاً كه اينطور فكر ميكنم) اما وقتي عملاً كمي (شايد هم بيشتر از كمي) آزادي در اين باب - نه حتي رسماً- داده مي شه اينقدر قضيه بي ارزش جلوه داده ميشه؟ جلوگيري از توهين به بانوان در دانشگاهها و در خيابان كم چيزي است؟ كه راحت به دست آمد؟ سر در دانشگاه ما نوشته بود: «از پوشيدن لباسهايي كه برجستگيهاي بدنتان را نشان مي دهد خودداري كنيد!!!» اين كم توهيني است به يه مشت دانشجوي مملكت؟ همين كه اين تابلو جمع شد كم بود؟ و عملاً هم بي احترامي ها و محدوديتها كمتر....
تازه فقط اين نبود. دست بسيج دانشجويي از تعليق و تذكر و غيره به خاطر همين مسايل و ساير مسايل مشابه چه براي پسرها و چه دخترها كوتاه شد.... همين ها حتي در سطح مملكت هم نمود داشت.

اما چيزهاي ديگر: تورم كمتر شد. رشد اقتصادي به تاييد محافل اقتصادي خارجي بيشتر شد. رفت و آمد ايرانيها به داخل و به خارج بيشتر و محدوديتها و توهين ها در فرودگاه و گمرك كمتر شد. بسياري كه سالها از ترس بازداشت به دليل فعاليتهاي سياسي قديم جرات بازگشت نداشتند و سالها خانواده ها به اين دليل از هم دور بودند، مشكلشان حل شد و ديدارها تازه. اين كمه؟ من شخصاً اين رو در بسياري اطرافيان ديدم.

دخالت عقايد در استخدامهاي دولتي و نيمه دولتي نه حذف اما كمتر شد. مصاحبه هاي آن چناني عقيدتي سياسي نه حذف بلكه كمرنگ شد. دخالت دستهايي داخل حكومت در شكنجه و آدمكشي نه حذف بلكه حداقل براي اولين بار رسماً برملا شد.

براي اولين بار مجوز تجمعات اعتراض آميز داده شد. براي اولين بار مجوز انتشار ده ها روزنامه مخالف و اصلاح طلب داده شد. هر چند بسته شد اما اثر خودش را گذاشت. شك نكنيد.

من از اين بحث ها خسته نميشم. اما نا اميد از تاثير.... شايد. خيلي چيزهاي ديگه هم هست. اگه دوست داشتيد باز بگم.

اما اينو هم توجه كنيد. در همين يكسال همه اينا كه گفتم، همه دستاوردهاي 8 سال، يه جا داره روند معكوس پيدا مي كنه. اونايي كه مي گفتن همه اين تغييرات خواست رژيم بوده و اصلاً روند طبيعي مملكت بوده كجان كه جواب بدن حالا چرا داره معكوس ميشه؟ اينم روند طبيعيه؟ اين يعني همه بازداشتها، زنداني شدن ها، زحمتها و ... كه خود مردم بخشي از اون بودن كشك!! چرا؟ چون خودمون ول كرديم و نا اميد شديم. خودمون....


نغمه کرباسی لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۹:۴۵ - چهارشنبه

درست مثل این می مونه که ببینی داره از کوه بهمن می یاد و وایسی نگاه کنی و تمسخر کنی؛ درسته شاید بمیری اما اگه یه تکونی به خودت بدی و تقلایی کنی بلکه خودتو همراهات نجات پیدا کنن، می شه گفت اسم این موجود، انسانه و شرف انسانی داره؛ اگر نه، این اسمو نمی شه روش گذاشت.


منظر لینک دایم | ۸۵/۸/۲۴ - ۷:۰۷ - چهارشنبه

درسته فرق می‌کنه!

من هم رای خواهم داد ؛)

لیشام: كار بسيار درستي مي‌كنين :)


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۸:۳۰ - سه‌شنبه

خـدمت فـرزام عـزیز با اجازه از صـاحـب‌خونه

دوست گرامي
بين خاتمي و رفسنجاني و احمدي‌نژاد فقط کساني فرق بايد قايل بشند که آزادي رو در 3 سانتيمتر مويي که از روسري بيرون مياد يا نمياد بدونند و ديگر چيزهاي مشابه اين

آيا ميزان اشتغال به کار (بطور درصدي) در زمان اين سه نفر چه تفاوتي داشته؟ آيا سياست خارجي ايران در زمان اين 3 نفر عملن (با تأکيد به روي عملن) تفاوتي داشته؟؟ آيا زمان خاتمي به حزب‌الله لبنان کمک مالي نمي‌شد؟ آيا زمان خاتمي زنان خياباني نداشتيم؟؟ پول نفت تو سفره مردم اومد؟؟ و... و... و... اين پرسش‌ها و پرسش‌هايي شبيه به اين است که در حقيقت تفاوت ميان اين 3 نفر رو بايد روشن کند!!! نه اين‌که چقدر منِ نوعي تو خيابون ميتونستم لباس تنگ تنم کنم و... ولي شماها (نسل جوان ايران) ظاهرن کمتر نگران اون پارامترهاي اصلي هستيد و چسبيده‌ايد به فرعيات!!

بله؛ مشکل فرهنگي است دوست من اما اين فرهنگ رو چه کسي بايد عوض کنه؟؟ بجز خود ما؟ آيا طي اين 27 سال ميزان اعتقاد به خرافات چه مقدار در مردم کاهش يافته؟ ايا ديد جوان امروزي در باب ازدواج عملن (با تأکيد روي عملن) با ديد پدر و پدربزرگش چه تفاوتي کرده؟؟ ديدش در باب مهريه و تجملات با ديد مادر و مادربزرگش چه فرقي داره؟؟

اصلن بي‌خيال بابا... خوشت مياد قلقلکمون بدي؟ من در اين باب ديگه اين‌جا کامنتي نمي‌نويسم

لیشام: كيانوش عزيز! سال پيش، در بهبوهه‌ي انتخابات رياست جمهوري بحث مفصلي با هم داشتيم. نيازي به يادآوري نيست ولي از حيث آن كه رنجشي پيش نيايد، نكته‌اي در باب فرمايش شما طرح نمي‌كنم جز يكي. آن هم اين كه كيانوش عزيز! براي مثل مني كه در حد فهمم، هر سه دولت رفسنجاني، خاتمي و الف نون را ديده‌ام، به عنوان كسي كه در اين جامعه زندگي مي‌كند، به عنوان يك استفاده كننده‌ي نهايي (End User) از موجوديت دولت و متعلقاتش و به عنوان كسي كه در حال حاضر در ايران است و با مصائب و مسايل اين مملكت دست و پنجه نرم كرده، به شما اطمينان مي‌دهم كه فرق اين سه بسيار محرزتر و فراتر از مصاديقي است كه اشاره فرموديد :)


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۶:۰۲ - سه‌شنبه

ملاك اصلاح‌طلبي!!

فكر نمي‌كنم هنوز فهرست رسمي اصلاح طلبان مشخص شده باشد. حالا از كجا اين فهرست به دست دوست شما رسيده جاي تعجب است. البته برخي اسامي را نمي‌توان اصلاح طلب دانست. اما اصولاً رجوع به گذشته افراد يك اشتباه رايج در بين عموم مردم ناشي از عدم درك واژه سياست است.

سياست‌ورزي و پايبندي به اصول اخلاقي و ايدئولوژيك دو مبحث متفاوتند كه غالباً در يك زمان و در يك ظرف نمي‌گنجند. اين كه فلاني قبلاً چه بوده است دليلي نمي‌شود كه امروز هم همان باشد. با چنين روي‌كردي كه واژه‌ي اصلاح‌طلبي در كل خطا است. اصلاح‌طلب اول بايد خود را اصلاح كرده باشد و در واقع گرايشات سياسي خود را. مگر ديگراني كه صف اول اصلاحات بودند و هنوز هم سمبل چنين گرايشي هستند به يك‌باره از زمين روييده‌اند؟ گذشته امثال گنجي و عبدي و نوري و حجاريان و غيره به اصلاح‌طلب شبيه‌تر است يا افراطي اسلامي؟

مگر قرار است از روز اول، مُهر يك گرايش خاص سياسي به پيشاني كسي بزنند و بعد قلم پايش بشكنند اگر نظرش عوض شد؟ حتي اين كار در مذهب و اصول ايدئولوژيك غلط است چه رسد به اصول سياسي. مرتد شدن مگر از كجا ناشي مي‌شود؟ يعني تغيير كردن مذموم است. يعني اگر از اول به چيزي گرايش پيدا كردي ديگر غلط مي‌كني گرايشت را تغيير دهي.

البته منظورم روي شخص خاصي نيست اما اين نگرش‌ها جداً مخرب است. مگر همه ما امروز همانيم كه ديروز بوديم؟ اصولاً آمادگي براي تغيير روش‌ها و پذيرش خطاها جرم است يا امتياز؟


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۵:۴۸ - سه‌شنبه

فرق دارد!!!

مي‌دوني ما يه جورايي بين افراط و افراط (نه تفريط) گرفتار شديم. يا از يه طرف مثل جناب كاوه و شخص خودم تقريباً كلاً «مي ...يم» به مملكت و مردمش و شعورشون و چيزاي ديگه (باز هم مي‌گم خودم هم به اين بخش گرايش دارم) و يا معتقد مي‌شيم كه همه اينا كلاً سر كاريه و همه چيز از پيش تعيين شده است مثل خدايار و يا اين كه مي‌گيم اصلاً توفيري نداره مثل كيانوش... يه دونه موضع ميانه رو اگه تونستي پيدا كن!...

من هميشه گفتم و مي‌گم مشكل ما سياسي نيست. فرهنگيه. حرف جديدي هم نيست. اما اين حرف گفتنش مسؤوليت مي‌اره. قرار نيست حرف بزنيم و فرار كنيم. بگيم آقا ما مشكلاتو كشف كرديم بقيه بيان حلش كنن. اما متاسفانه روشنفكراي جامعه ما يا اصلاً مردم رو نمي‌شناسن و خيلي با عقايد و مشكلات اونا بيگانه هستن، يا كلاً نااميد و بي‌خيال هستن و يا دارن فعاليت مي‌كنن اما از نوع سياسي و نه فرهنگي.

آقا جان! دوره‌ي رفسنجاني هم مي‌گفتن عمراً اسم خاتمي در بياد. مگه در نيومد؟ حالا اينو بگي همه از غيب خبر مي‌دن كه اينا برنامه‌ريزي خودشون بوده! دقيقاً همونايي كه مي‌گفتن خاتمي اسمش درنمي‌اد!... بالاخره كه چي؟ پس نقش ما چيه؟... آقا يكي نيومده تا حالا يه راه‌كار بده (حالا درست يا غلط يه چيزي بگه)... تحريم هم كردن و نتيجه‌اش هم ديديم.

در آخر... به پير به پيغمبر خاتمي با رفسنجاني و احمدي‌نژاد فرق داشت. اون دوره و اين دوره و بقيه دوره‌ها رو همه ما تجربه كرديم.


کیانوش لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۴:۳۹ - سه‌شنبه

نـدارد.. مـگه چـیه؟؟

یــعنـی مـعـتقدی "حــسن کـچل" با "کـچل حـسن" خـیلی تـوفیر داره؟؟؟ خوب دیگه هرکی یـجور فـکر می‌کنه ؛)

لیشام: بديهيه كه فرق دارن :) براي تشخيص فرقش هيچ نيازي نيست كه آدم استاد ادبيات باشه يا فلسفه خونده باشه. اگه باورت نمي‌شه برو از پانته‌آ بپرس P:


خدایار لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۴:۰۰ - سه‌شنبه

از کی تا حالا رسول خادم که تا دی‌روز زیر علم موتلفه سینه می‌زد اصلاح طلب شده؟

لیشام: نه خدايار جان! نشد! بحث اين نيست كه اين رسول خاني كه مي‌گي في نفسه اصلاح طلب هست يا نه. براي من مسأله اينه كه بين انتخاب‌هاي كه الان هست ظاهراً، احتمالاً، ممكنه كه ايشون منطقي‌تر باشن... شايد بعضي از وقت‌ها اگه به عنوان يه استفاده كننده‌ي نهايي از نتايج انتخابات نگاه كنيم به‌تر باشه تا از ديد سياسي...


خدایار لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۳:۵۵ - سه‌شنبه

رای

حرفات کلا درسته ولی من خیلی بعید می‌دونم که با این ترکیب وزارت کشور و شورای نگهبان رای‌ها رو درست بشمرن. چه شرکت کنیم چه نکنیم مطمئن باشید که نتیجه و تعداد افراد شرکت کننده از الان معلوم شده است. تو دوران خاتمی نمی‌تونستن انتخابات سالم برگزار کنن چه برسه به الان که وزرات کشور از شورای نگهبان افراطی‌تره و به وظیفه‌اش عمل می‌کنه و لیست آقا امام زمان رو از تو صندوق‌ها در میاره که وظیفه‌ي دینی‌اش رو هم انجام داده باشه. متاسفانه انتخابات آینده ریاست جمهوری و مجلس هم فاتحه‌اش از الان خوندس.
ضمنا تو انتخابات قبلی خبرگان 17 میلیون شرکت کردند (یا نتیجه اعلام شده اینو می‌گه)

لیشام: مشكل هميشگي من با تو همين بوده كه خيلي خوب زيرآب خودت رو مي‌زني. تو اين رو كه مي‌گي مگه همون نبودي كه دور دوم نرفتي رأي بدي! نمي‌گم به رأي تو يكي ورق برمي‌گشت ولي همون وقتي كه اين احتمال قوي‌تر بود كه اوضاع‌مون به‌تر باشه، باز هم همون حرف رو تكرار مي‌كردي كه نتيجه از قبل معلومه؟ تا كي ما بايد چوب كارهاي خودمون رو بخوريم. هيچ‌وقت آزادي و آسايش در پناه ناامني ايجاد نمي‌شه و خودت هم اين رو خوب مي‌دوني. الان ناامن هست به اندازه‌ي كافي و با اين روي‌كردي كه شما و امثال شما دارن، آينده‌مان، ناامن‌تر خواهد بود...


كاوه لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۳:۰۶ - سه‌شنبه

از آن‌جا كه ما قطب دايره‌ي فرهيختگانيم و از ندادن نظر در باب هر زهرماري معذور، لذا قسمتي از خرد بي‌كران‌مان را كه يك جايي مابين بصل النخاع و لايه‌ي خاكستري‌مان مدفون كرده‌ايم، بهر استفاده‌ي عموم، در مي‌كنيم:
به نظر حقير تمام مشكلات سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سينمايي، علمي، سك.سي، عقيدتي و غيره‌ي سرزمين ما زماني حل مي‌شود كه همه‌ي ما بفهميم خط عابر پياده چيست. بخنديد! خنده هم دارد. اما لطفا توجه كنيد. فرض كنيد كه ما ياد بگيريم به خط عابر پياده و تعريفي كه اين بي‌چاره براي خودش دارد احترام بگذاريم و حقوق اجتماعي آن‌را لگدمال نكنيم. در اين صورت مي‌توان گفت كه فهمنده (كه شايد خودمان باشيم) فهميده كه خط عابر پياده دشمن او نيست و نمي‌خواهد به هيچ چيزش از جمله حقوق اجتماعي‌اش تجاوز كند. فهمنده، فهميده كه اين قراردادي است بين افرادي كه توي يك ناحيه وجود دارند ـ اصطلاح مدرنش اين است كه زندگي مي‌كنند ـ و افراد ناحيه‌ي مذكور براي مديريت ملاقات‌هاي روزانه‌شان ـ اصطلاح مدرنش، رفت و آمد يا همان ترافيك است ـ تدابيري انديشيده‌اند و قراردادهايي را وضع كرده‌اند و فهمنده مي‌فهمد كه به عنوان عضوي از اين دسته افراد ـ دسته فرد را در گويش مدرن اجتماع گويند ـ براي تسهيل فلان جنبه از زندگيش به تعاريفي كه وجود دارد احترام بگذارد.
اميدوارم اين مثال تا حدي نشان داده باشد كه ما هيچ‌كدام عضوي از يك اجتماع نيستيم و مايل هم نيستيم حركاتي كنيم كه عضو يك اجتماع به حساب بياييم و اصلا دركي از آن نداريم. شايد اصلا اين‌جا اجتماعي ـ در تعريف جامعه‌شناسانه‌اش ـ وجود ندارد و قضيه حداكثر چيزي مثل گله يا قبيله است. من يكي هم حوصله جامعه درست كردن ندارم. شما را نمي‌دانم.
حالا شما بفرماييد من كه مفهومي به سادگي خط عابر پياده را نمي‌توانم فهم كنم، چگونه از پس جذب و درك سازه‌ها و مفاهيم پيچيده يك اجتماع دموكراتيك برآيم؟ تازه لازم نيست كه براي خط عابر پياده تصميمي بگيرم. كافي است كه آن‌را ناديده بگيرم تا از دستش خلاص شوم. در حالي كه براي امر پيچيده‌اي مانند راي دادن بايد تصميم بگيرم. براي تصميم گرفتن بايد فكر كنم. براي فكر كردن بايد اطلاعات كافي داشته باشم. براي گزينش و پالايش اطلاعات نياز به شناخت دارم و براي داشتن حداقلي از شناخت بايد حداقلي از روش‌هاي شناخت در ساختار جامعه‌اي كه در آنم موجود باشد كه به مانند گياهي در آن ريشه بدوانم و رشد كنم.
لذا شما بفرما كه توي مملكتي كه دانشجويانش به جاي رفتن به ميان مردم و گسترش بهداشت در مناطق محروم و كمك عملي به مردم، علاقه‌مند به بحث در باب هژموني‌هاي شش هشتم جوامع سوسيال ـ دموكرات و تاثير آن بر اقتصاد سايه در جوامع ليبرال هستند يا روشنفكرانش آن‌قدر از مرحله پرتند كه پرتند و آن دوتايي هم كه زيادي توي مرحله هستند همان‌جا مدفون مي‌شوند و حاجي بازاري‌ها از ترس فاسد شدن دختران‌شان آن‌ها را به دانشگاه نمي‌فرستند ـ دايي حسين ـ و هنوز بسياري از مردم ما به نان شب از آفتاب روز محتاج‌ترند چرا بايد به فكر مساله‌اي مثل راي دادن باشيم؟ چرا سعي مي‌كني اعصاب خودت و ما را خرد كني كه آقا جان برو راي بده كه چه‌طور بشود يا نشود؟
اگر نمي‌داني خودم مي‌گويم: براي اين كه مرتيكه‌ي خر! آيا مي‌تواني هيچ‌كدام از اين‌ها را درست كني؟ آيا كاري در اين راستا از تو برمي‌آيد؟ پس اگر اين‌قدر آدم بي‌خاصيتي هستي لطفا كمي از فراخي‌تان بكاه و برو راي بده! چون اين ظاهرا تنها كاريه كه از تو بر مي‌آيد! اين‌ها را هم اين‌جوري گفتم چون اگر قرار بود به عنوان وجهي از وظايف شهروندي آنرا فهميده باشي، تا حالا فهميده بودي.
حال كن! عمرا نمي‌تونستي مثل من زيرآب خودتو بزني! :))

لیشام: ما چون اصولا آدم نفهمي هستيم، فقط بر شيوه‌ي نفهمي‌مان آن‌قدر فهميديم كه بايد برويم رأي بدهيم...


حالا لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۲:۵۹ - سه‌شنبه

salam

چرا در دوگانه راي دادن و ندادن مانده‌ايم مگر عمل سياسي فقط در چهار چوبي كه دين‌زدگان دين‌خو برايمان معين كرده اند ممكن است.


فرزام URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۱۲:۳۲ - سه‌شنبه

باهات موافقم. هميشه هم همين اعتقاد رو داشتم و در انتخابات رياست جمهوري هم به ايضاً. برام جالبه اونايي كه هي مي‌گفتن بذار كار يه سره بشه حالا منتظر چي هستن؟!!...
اما خبرگان توي كتم نمي‌ره. اصلاً اصلش رو قبول ندارم كه شركت كنم. به نظر اين دوره اينا رو با هم هم‌زمان كردن كه اون پونصدهزار تايي كه مي‌گي نمود پيدا نكنه... بعدش بذارن به اسم رهبري... اما اين يكيو ديگه نيستم...

لیشام: فرزام عزيز، خيلي چيزها هستن كه توي اين مملكت، با هيچ منطقي نمي‌شه اصلش رو قبول كرد. از اين حيث من هم در موضع شما هستم. ولي يه سؤالي داشتم از شما. اونم اين كه خوب اگه ماها به هر دليلي كه خودمون داريم تصميم بگيريم كه راي نديم و جا رو براي ترك‌تازي اون پونصد هزارنفري كه يك چيزي رو درست يا غلط قبول دارن خالي بذاريم (همون اتفاقي كه توي انتخابات شوراها، مجلس و رياست جمهوري افتاد)، گمون نمي‌كني كه اگه كسي مثل مصباح و هم‌فكراش رهبري رو به عهده بگيره كمي اوضاع خراب‌تر از ايني كه هست بشه؟
يادآوري مي‌كنم كه فعلاً ماها داريم اين جا زندگي مي‌كنيم و زندگي ما متأثر از اين تغيير خواهد بود...


نغمه كرباسي لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۸:۲۰ - سه‌شنبه

مرسي، خيلي خوب بود. استفاده كردم :)

لیشام: لطف دارين شما و خوش‌حالم كه مفيد بوده :)


سانی Email | URL | لینک دایم | ۸۵/۸/۲۳ - ۷:۱۰ - سه‌شنبه

من که حال ندارم توی صف بایستم رای بدم می‌دونم دلیلم اصلا منطقی نیست ولی خوب تمبلم دیگه!

لیشام: بابا تمممممبل! ولي از من بشنفين و لطفا تمبلي نفرمايين :) جناب الف نون هم ماحصل بخشي از تمبلي ماهاست...



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian