وبلاگ

 

 

انتظار غروری را احساس می‌کنم

که دیریست

به دور دست

خیره مانده

گویی تبلوریست

از نشانِ نیامده . . .

گاهِ آمدن نیست انگار

نه آن سوارِ سفید پوش

و نه آن اسبِ بال‌دار

. . .

مادرم مدت‌هاست که مرا به کفایتْ نوید داده

و قبایی از سنت‌های خردمند

بر حضورم پوشانده

و حال می‌فهمم که دیگر من،

من نیستم

. . .

از این تلخ‌تر آیا می‌شد

که مَحْرمی که به بوی آغوشش آغشته‌ای

به حرمتِ خِرَدی نابکار

ـ خردی برخواسته از تعادل شهوت و حرص پول ـ

به تندیِ شکستنِ یک بوسه

از خویش برانی؟

. . .

گاهِ آمدن نیست انگار

و مادرم مدتی است که نیامدن را

نیک به نظاره ایستاده

. . .





حدس بزن لینک دایم | ۸۳/۱۱/۲۲ - ۱۵:۳۶ - پنج‌شنبه

خودت پیدا کن

سلام، خوبي؟ اين روزها گرفته‌اي من اين را عميقاً در وجودت حس کردم! من دلم مي‌خواد يک وقتي بيرون شام دعوتت کنم. اگه موافقي بگو و من خيلي دوست دارم ببينمت. من شايد دوستت نباشم ولي دوستت دارم! راستي اينو بدون که خيلي وقت‌ها چيزي رو که انتظار نداري پيش بعضي‌ها پيدا مي‌کني مثل دوست داشتنو و... بايد به چنگش بياري من مي‌دونم روزگار ناسازگاري هست و... ولي همه چي دست خودته!! خوب اميدوارم افتخار بدي که همديگه رو ببينم. ما همديگه رو مي‌شناسيم ولي من رو شايد الان يادت رفته!! شاد و سبز باشي برادر عزيزم


کیانوش لینک دایم | ۸۳/۱۱/۲۰ - ۱۸:۰۷ - سه‌شنبه

مو

سلام لیشام گوگولی. ننه موهات خیلی بلند شده ها. مگه تو اون بلاد قریب سلمونی وجود نداره مادر؟ یادت باشه فقط قبل از اصلاح براش این شعر رو حتم" بخونی: سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی... D:


خدایار Email | لینک دایم | ۸۳/۱۱/۲۰ - ۱۴:۰۱ - سه‌شنبه

NFS

سلام



نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian