وبلاگ

 

 

اولین بوسه

به چشم درویش

شیرین است ...

من می‌بینم

که از کاکل قاصدهای آواره

حروف بریده بریده‌ام را می‌خوانی

من می‌فهمم

که از نوازش نسیم سرد صبح

بر گونه‌های رنگ پریده‌ات

حضور نارس مرا

می‌خواهی ...

چندی است که در تدارک منزلی دیگرم

شاید

به حرمت زمان

دیگر نباید بهایی داد ...



سی‌ام دی‌ماه هشتاد و سه



برای این نوشته، تا به حال یادداشتی گذارده نشده است

نام
ایمیل
وبسایت/وبلاگ http://
عنوان پیام
متن پیام
کد تصویر را وارد کنید

Google+ By Lisham Shahbazian