روزنوشت‌های لیشام

سلام 🙂

دریاچه سد لتیان، جای همیشگی، عصر سه شنبه 16/6/89، دم غروب آفتابعکس از خدایار

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند…

دلم می‌خواست تمام لحظه‌هایم را احساس کنم آن گون که هورت کشیدن چایی دم افطار. سرشار شوم از ترنم سکوتی که درونم را آکنده کرده و فقط لذت داغ چایی است و هورت کشیدن شیطنت‌آمیزش که هوایی تازه می‌بخشد به آن... حالا اما گوشت‌تلخ‌تر از آنم که لحظه‌ای خودم را بتوانم تحمل کنم،...

از هر دری سخنی

عنوان خودش نشان می‌دهد که مدت‌ها است ننوشته‌ایم؛ حالا آمده‌ایم تف‌مال، یک چیزهایی در کنیم از خودمان که بگوییم یک جورایی زنده‌ایم هنوز. البته که زنده بودن نشانه‌اش لزوما این نیست؛ ولی خوب در این خرابیِ احوالِ روزگار هم کم نشانه‌ای نیست... وبلاگ‌مان فیلتر شد از دو...

السلام علیک یا اوبونتو

شیطنت‌های گاه و بی‌گاه که رخوت روزمرگی را بتکاند ـ هر چند اندک ـ بای دیفالت چیز خوبی است به نظرم. حالا این کار در چه حوزه‌ای باشد محل بحث است ولی حدوداً یک حکم کلی متصور است و آن این که در مورد چیزهایی که در طول روز آدم باهاشان بیش‌تر سر و کار دارد اثر‌بخش‌تر است این...

انا لیمو

این که قدما موکداً اخلاف‌شان را به خوردن طعام نیکو و نوشیدن شراب گوارا رهنمون می‌شدند قطعا بی‌حکمتی نبوده و امروز روز می‌بینیم که حکما و طبیبان مکتب دیده و فرنگ رفته انگار که از اصل دور مانده باشند، کمابیش روزگار وصل خویش می‌جویند و در نسخه پیچی، ره اسلاف می‌سپرند....

کشتی توفیق کجاست؟

سال شری است؛ بیش‌تر از چهار سال کوفتی پیشین. گمانم بر این است که سال‌های شرتری پیش رو است. خوب! البته کاریش هم نمی‌شود کرد. برای مایی که اصولا معادلات زندگی حول قسط و اجاره و کرایه و بی‌پولی آخر ماه می‌چرخد کلا این طوری است: کاریش نمی‌شود کرد؛ جز این که بنشینی و ببینی...