روزنوشتهای لیشام
مانور زلزله
تقریباً سه سال پیش، وقتی تب شایعهی زلزلهی تهران، قیمت انواع چادر سفری را در کمتر از یک هفته، سه برابر کرد، برای من و جمعی از دوستان و نزدیکانم، تجربهای ارزشمند را همراه داشت و آن انجام مانور زلزله بود. نشستیم کنار هم و انواع سناریوهای ممکن را برای رهایی از جهنم...
خبرهای خاکستری
دیروز بعد از چند روزی دوری از اوضاع و احوال درون مرزی و برون مرزی نشستم پای سایتهای بنگاههای خبرپراکنی کشورهای بیگانه که ببینم دنیا بعد از خدا دست کیست. اصلاً خوب نبود. احساس ترس عجیبی در وجودم موج زد وقتی که دیدم بیشتر اخبار مربوط میشد به قصهی خشتک پرچم...
بازیهای زمستانی
به لطف خدایار عزیز، هفت هشت سالی میشه که اسکی بازی میکنم. البته مطلقاً بیاستعداد بودم در این زمینه و این بیاستعدادی رو با بیاستعدادی در انجام حرکات موزون، بیربط نمیدونم. به هر حال، با وجود گذشت این همه مدت هنوز، مهارتم در حد متوسطه ولی اسکی بازی...
کارت اعتباری اتمیک
این که میبینید مدتی سایتمان میگفت به دپارتمان بیلینگ/ساپورت و این برنامهها سر بزنید اصلاً بیربط نبود به شما! حالا چه ربطی به شما دارد؟ میگویم الان. اصولاً آبرو، پیش اشخاص دوم به بالا است که ریختنی است و گر نه گیرم که شب هنگام، دمدمای خوابیدن، ناغافل بوی...
یلداوارهها
حقیقت آن است که حقیر در کمال ساده دلی خوشمان آمد از این یلدابازی. شیطنتی دارد در کنهاش وصف ناشدنی. این که بی صرف هیچ انرژی فضولانهای از زبان خود افراد اسرار هویدا شود، حداقل برای ما شیرین است. نمیدانم ایدهاش از کجا آمده، به هر ترتیب، هر کس که بنیانگذارش بودش،...
درد ناگفتن
حقیقت اینه که بیشتر ما ایرانی جماعت عادت داریم به جای رک و راست حرف زدن، چشم نازک کنیم، ابرو بیاییم، لب و لوچه کج کنیم، قهر کنیم یا اگه زبونم لال حرفمون هم اومد، زیر صد جور کنایه و استعاره و تشبیه و خلاصه انواع صناعات ادبی، بپوشونیمش که مبادا طرفمون تالاپی به اصل...