روزنوشت‌های لیشام

آرامش درونی

این شاید یه واقعیت تلخ باشه که جهان‌بینی که الان دارم حاصل یه سری اتفاقه؛ ولی تلخ یا شیرین، اون چه که الان به عنوان جهان‌بینی داره به زندگی‌ام قالب می‌ده برای من خیلی ارزش‌منده و توی این چند سال اخیر تونستم با اتکای به اون درک درست‌تری از حقایق و وقایع جاری در مسیر...

گلوریا

دوست می‌داشته‌ام همیشه آواهایی که انگار در کنه‌شان نشانی است از سپاس‌گزاری، از ستایش پروردگار. این چنین احساسی را تا حدودی زیاد، در موسیقی سنتی یافته بودم. قطعاتی مثل راز و نیاز علی‌زاده، مجموعه‌ی نی‌نوا، تک نوازی‌های سه‌تار عبادی، بسیاری از قطعات سماعی ناظری، برخی...

دل من و این همه برف نیامده

آسمان که می‌گیرد، حس ناخواسته‌ای است در من که لحظه‌های باریدن را آرزو کنم. مرا به تب می‌کشاند و چند دقیقه‌ای یک بار، به سوی پنجره می‌خواند. پرده را کنار می‌زنم و به آسمان تب‌گرفته سلام می‌کنم و با امیدی وصف ناشدنی نشانه‌های باران و برف را از روشنایی‌ها و خیسی کوچه‌ها...

لپ‌تاپ یخچالی

نمی‌دانم این لپ‌تاپ نفتی‌یی که شرکت نفت به ما داده چه مشکلی پیدا کرده که تا وقتی یک ربعی در یخچال نگذاری‌اش، روشن نمی‌شود که نمی‌شود! انصافاً شما دیگر نخدید به ما! باور بفرمایید توی این شش ماه آخر به اندازه‌ی کافی دوستان به جای شما هم خندیده‌اند. اولین کار رسمی هر...

رأی خواهم داد

معتقدم که توی یه کشور غیر دموکراتیک مثل ایران، باید با مهره‌های موجود بازی کرد و در هر صورت رأی داد حتی مثلاً اگه مجبور باشیم که نهایتاً یکی از دو برادران الف.نون رو انتخاب کنیم. این رو قبلا هم گفته بودم که رأی ندادن جایی اثربخشه که خودش رأی محسوب بشه نه مثل ایران که...

ما را چه به ناخوشی

عزیزان خرده می‌گیرند به ما که آقا جان! با این وجنات و سکناتی که داری، به تو هر چه می‌آید جز همین مطربی به نواهای روحوضی! آخر این هم شد حرف؟ مگر ما چه‌مان است که به شنیدن این‌ها قر در کمرمان نپیچد؟ به خدا ما هم از سنخ همین مردمانیم. حالا گیرم چند روزی بندمان کرده باشند...