روزنوشتهای لیشام
مغز سرباز
دولت خاتمی ماتحت خودش را مورد عنایت قرار داد تا بتواند قوانینی را برای معافیت ممتازین کنکورها و مسابقات بینالمللی علمی و ورزشی مصوب سازد. تا آنجا که به خاطر دارم مسأله برای المپیادهای علمی دانشآموزی از پیش وجود داشت. به خیالشان این کار و گسترده کردن حوزهی شمول آن...
سلام…
حساب چشم من و بغض ابر را که یکی کنی، خیستر از این نخواهی شد؛ تو هم بیا و کمی نزدیکتر بنشین، قول میدهم که شوری اشکم، آنقدری نیست که زلال آغوشت را بیفروغ...
ماهی تپلی طعمهم رو بردار
(برای دیدن عکسهای بیشتر، روی عکس بالا کلیک کنید) خوبی دریاچهی لتیان این است که آدمهای خورهای مثل ما میتوانند داد عیش بستانند از آن. ما شاء الله آن قدر ماهی ریز دارد که همه را جمع کنی، نهایتش سه چهار تایی درشت درمیآید. این بار مکان اصلی را تغییر دادیم و رفتیم آخر...
سد طالقان
میبینید که روی هر چه سنگ پای قزوینی را سفید کردهایم. اصلاً هم در این مایهها نیستیم که بخواهیم کم بیاوریم و بگوییم این کاره نیستیم. لب مطلب آن که این پنجشنبهای هم جای همهی رفقا خالی، رفتیم سد طالقان و با کمال افتخار، دست خالی برگشتیم 🙂 ما شاء الله به این همه...
چه حالی داریم ما
این ماهیگیری هم بد سرطانی است. ککش که به تنبان آدم بیافتد، واویلا! فکرش را بکنید! یک روزه کوبیدیم رفتیم دلیجان، سد پانزده خرداد و برگشتیم! به یادش هم که میافتم چارچوب بدنم رعشه میگیرد. چه حالی داریم ما! ما شاء الله! مرحبا به این همت! حالا اینها به کنار، سوختنش...
دعای روز اول
خدایا! ما خیلی چاکریم! خیلی زمینخوردهایم! کمکمان کن که این ماه رمضانی نیمچه شکمی که آوردیم را به نحو مقتضی آب کنیم... و توانمان بده تا شنیدن این را شمارش معکوس ننماییم... و خنگمان کن تا بابت دوقرون و دهشاهی، بچه زرنگ بازی درنیاوریم... و بیخودکی پنبهی دیگران...