روزنوشت‌های لیشام

شهید زنده، مهدی غلامی

دیروز صبح طی یک فقره کوه‌پیمایی، دیداری تازه کردم با دوست قدیمی، شهید زنده، حضرت مهدی غلامی (رحمه الله علیه). ایشون قرار بود که با اون هواپیمای C130 نفرین شده پرواز کنه. همونی که سقوط کرد و صد و خرده‌ای آدم نفله شدن. تا پای هواپیما هم رفت، ولی پرواز نکرد. شش تا از هم...

خیلی حال داد، یه بار دیگه!

امروز توی تاکسی، آقای اخبار گفت که چون طرح زوج و فرد ماشین‌ها خیلی خوب و ملت خوش‌شون اومد، لذا تا اطلاع ثانوی برقراره... یادم افتاد که چند سال پیش هم که قرار بود طرح زوج و فرد رو پیاده کنن، کلی بحث روش بود و دست آخر هم بی‌خیالش شدن. البته نه از این باب که زبونم لال...

…اگر چه با استخوان خویش؟

چند ماه پیش، هم‌زمان با عقب‌نشینی اسراییل از کرانه‌ی باختری رود اردن و نوار غزه. بحثی پیش اومد بین دوستان درباره‌ی حمله‌ی آمریکا به ایران. اون موقع نظرم این بود که بعیده آمریکا مستقیماً تن به درگیری بده. کاری که آمریکا انجام می‌ده اینه که پرونده‌ی هسته‌ای ایران رو به...

وهم و الهام

بامزه‌اند این آقایان. دوست‌مون ـ الهام ـ دی‌شب اومد تو اخبار و گفت که این فیلم معروفی که این‌قدر سر و صدا کرده و تمام خبرگزاری‌های مهم با ترجمه و زیر نویس در اقصی نقاط جهان پخش کردن، واقعی نیست و ساختگی‌ست و همه چیز رو هم تکذیب فرمودند... بنده واقعاً برای قدرت چشم‌آیی...

تهران، کابوسی‌ست دیگر

در تنگنا و خفقان ترافیک، در آشوب صدای ماشین‌ها و بوق‌های انتقام، در تفاهم احمقانه‌ی چراغ‌های قرمز و عابران ناچار، به این می‌اندیشم که آیا مستحقم به چنین زنده بودنی؟... حجمی از دودِ کبودِ اتوبوسی بی‌شرم، با غرشی حکیمانه، سرتابه‌پای وجودم را، قرین رحمت خویش می‌سازد......

علف‌کنون

خیلی خسته‌ایم؛ ولی حیف‌مان آمد که ننویسیم. به هر صورت آن‌چه که کم نیست، تنبلی‌ست؛ پس غنیمیتی‌ست همین یکی دو لحظه "حیف آمدن". صبح علی الطلوع، به یمن صدای میمون تلفن همراه ـ بدل از صدای خروس ـ پریدیم از میانه‌ی خوابی شیرین، پریدنی؛ و هراسان و نفس‌زنان ـ چونان مستی که به...