روزنوشت‌های لیشام

سودوکو تایم

تلخی و سادگی فضایی که همه چیزش در یک نظام نه تایی خلاصه می‌شود، طعم گس و خمارآلودی دارد که برای ذهن مغشوش‌ام، غایتِ یک مردگیِ موقت است. انگار خانه‌ای ساکت و دور، در عمیق‌ترین گوشه‌های ذهن باشد که می‌شود سر به بالش گذاشت و بی آن که لازم باشد هر آن چه که بیش از نه تاست...

تهِ تاریکِ ذهن

نوشتنِ بی‌قاعده از آن چه که نمی‌دانی چیست، ولی هست و همین طور وول می‌خورد تهِ تاریکِ ذهن، عینِ مخدر است، عین مسکّن. قرار نداری و می‌دانی باید دنبال‌اش کنی، کمین کنی، حمله کنی و بگیری‌اش. صدای‌اش را می‌شنوی توی ذهن‌اَت، مغزاَت که می‌رود، می‌دود این سوی و آن سوی و هی...

چهارگانه‌ی خیال‌انگیز

جهت کسب فیض اکمل از این ماه مبارک، توصیه می‌شود این چهارگانه، به ترتیب، دمدمای ظهر، یک‌بار مرور شود، هر که افطارش نیامد و روزه نشکست؛ در عین حال معده‌اش سولاخ نشد، دق نکرد یا نمرد، خیلی مرد است 🙂 هر کسی احساس و درک ویژه‌ی خودش را دارد از این چهارگانه... برای من، تجلی...

کاغذ درست کنون

از برکات برنامه‌ی دورِ همی بچه‌های مدرسه است این‌ها که می‌بینید. اولین تجربه‌ی ساخت کاغذ دست‌ساز با لوازم آشپزخانه 🙂 به عنوان کار اول بد نیست؛ حتی خوب است 🙂 باور نکردنی است لحظه‌ای که کاغذ دست‌سازتان را از روی پارچه جدا می‌کنید. از این جنس که تا وقتی که هنوز همه‌ی...

گم‌شده‌ای دارم…

هر کسی گم‌شده، گم‌شده‌های خودش را دارد؛ ویژه‌ی خودش؛ و از بخت بد، این گم‌شدنی‌هایی که می‌گویم چیزهایی نیستند که قل بخورد برود زیر تخت، قایم شود پشت شوفاژ، یا در جیب لباس زمستانی جا بماند تا زمستان بعد... کسی زبانش را گم می‌کند؛ و کسی شعرش، احساسش، شادیش، خدایش، اصلا...

آیه‌ی نحص

نگران‌اَم! البته که فایده‌ای ندارد؛ می‌دانم؛ مثل خیلی چیزهای دیگر زندگی که فایده‌ای ندارد و ناخواسته دچارش هستیم، نگران‌اَم... این شاکله‌ی متعفن از مسایل و مشکلات مبتلا به مردم و مملکت، از فرهنگ‌اَش بگیر تا اقتصاداَش، سیاست‌اَش، اصلا وضعیت‌اَش، هیکل‌اَش، هویت‌اَش،...