روزنوشتهای لیشام
هر کجا هستم، باشم…
اگر درست یادم باشد هشت سال پیش، آخرین باری بود که مسعود را ایران دیدم. حالا بعد از هشت سال آمده ایران تا سه ماهه، ایران را بچرخد و به عشقش برسد: عکاسی 🙂 منتها آنقدر از این و آن شنیده که "اردیبهشت ایران قشنگ است" که به امید دیدن اردیبهشت ایرانی، آن سه ماه الان شده...
داغ کهنهی انتخابات
دوستی میگفت لازم است کمی "منطق" هم لا به لای درسهای مدارس چپاند بلکه آیندگان مزهی دو کلام حرف حساب زدن با هم را بچشند. در عقل و منطق که بسته شود، معیار و میزان گم میشود. همین است که هر یک از ما به گونهای مبتلای بیماری "حق به جانب خویش پنداری" مزمن هستیم. روی هیچ...
کلوبها/کارناوالها
به نظرم میرسد که جای چیزی به نام "کلوب" میان ملت کم است. این که چه شده که این چنین شده، نمیدانم و صد البته جای بحث دارد؛ اما همین قدر میدانم که جایش ـ به معنای متعارفی که در باقی ممالک هست ـ واقعاً خالی است. البته شبه کلوبهایی را میشود مثال زد که بخشی از...
یک سوپرمن ایرانی
این چیزی را ثابت نمیکند که آدم بیاید به خیال خودش برای خیر رساندن به یکی دیگر، شر به جان خودش بخرد، خاصه آن که بداند که توانش را هم ندارد. نه نشان شجاعت است، نه ایثار، نه قهرمانی. یک چیزیست در مایههای چلمبگی مضمن که گاه و بیگاه بروز میکند و شکر خدا تمام ملت غیور...
دم ماتحت فیل گرم
حضرات مستحضر هستند که ماتحت فیل مختصات مقدسی است. بزرگان، علما، حکمای بسیاری از این ناحیه به جمع بشر صادر شدهاند. من بعد نیز صادرات مذکور ادامه خواهد داشت. صد البته که سعادت این گونه صادر شدن تنها نصیب علما و حکما هم نیست. هستند کسانی که نه حکیماند و نه علیم، اما به...
بترسید از این اسراییل
بارها و بارها و بارها گفتهام پیش از این و الان هم دوباره میگویم که اگر قرار باشد کسی بیاید و انگولکی از نوع جنگی بکند ایران را، آمریکا نیست؛ اسراییل است. شما خودتان را بگذارید جای اسراییل. الان وضعیت به گونهای است که تمامی اعراب از دست ایران عاصیاند و شاکی. از...