روزنوشت‌های لیشام

اکوسیستم کارگری

هفته‌ی پیش، شبی از شب‌های زیبای ورامینی، داشتم اطراف گلخانه می‌پلکیدم که توی تاریکی دیدم موجودی به بزرگی کف دست حقیر، داره تکون می‌خوره. اولش فکر کردم قورباغه‌ست ولی وقتی نور ضعیف چراغ‌قوه رو انداختم روش باورم نمی‌شد که یه عنکبوت غول پیکر باشه. عنکبوت به اون بزرگی...

آقای دوست

آقای دوست، شنگول است... آقای دوست، ناخورده، مست است... و پایه‌ی دود مودت است، حتی... آقای دوست، قلب گنده‌ای دارد... او سعی می‌کند موهایش را شانه کند... و از این که باران می‌بارد، ذوق‌مرگ می‌شود... آقای دوست، فحش‌های خوبی می‌دهد، گاهی... آقای دوست، ماهی‌گیر توپی است......

گربه‌های فضایی

در خاطر دارم کارتونی سریالی پخش می‌شد، چندین سال پیش، با همین نام که قصه‌ی سه گربه‌ی به اصطلاح فضایی را نقل می‌کرد در حال انجام مأموریت‌های مختلف. چهره‌ها اکیداً مشنگ با شاخک‌هایی روی سرشان و ببو بودگی ذاتی؛ خلاصه آن که خنگولیت در سراپای وجودشان قل می‌زد. مطلقاً مشتاق...

هزارپا

مثل قطار؛ فقط "او، او، چی، چی" نمی‌کند... تا به حال فکر می‌کردیم که فقط از سوسک و آمپول می‌ترسیم؛ اعتراف می‌کنیم که این بار حسابی ترسیدیم از این آقای هزارپا! هیبتی داشت؛ از گوشه‌ی دیوار راهی زیر کمد بود. از دور که دیدیمش گمان کردیم توهمات یومیه، دامان ما را هم گرفته...

تنبلانه

م م م م م... م م... م، م، م، ممممممم... گویا بیدار شده‌ام؛ اما از کجا بدانم؟... اصلا چه اهمیت دارد که بیدارم یا خواب... ادامه می‌دهم ناآگاهیم را... م م م م م م م م م م م م م... م م... م، م، م... م حالا چه‌طور؟ بیدارم یا خواب؟... نمی‌دانم... مممم... م م م م... مم این...

چه حریمی؟ چه کشکی؟

می‌بینم که "دولت لایحه‌ی حریم خصوصی افراد را پس گرفت" هیچ کی هم به هیچ جای شریفش بر نخورد! الحمدلله که چنان عقل و منطق و فهم و فرهنگی در مردم همیشه در صحنه قل می‌زنه که حاضرن واسه یه چیزی مثل انرژی هسته‌ای ـ که معلوم نیست حق مسلم‌شون باشه یا نه ـ بریزن توی خیابون‌ها و...