روزنوشت‌های لیشام

فردا شاید دیر باشد، شاید نباشیم …

از این مردم فراموش‌کار، دیگر انتظاری نمی‌رود. گویا که به حاکمان‌مان شبیه‌تر شده‌ایم تا پدران‌مان. آنچه که حکم می‌کنند نه به تدبیر است، به اسطورگی است. ای کاش که اسطوره‌هامان نیز اسطوره بودند ... همیشه منتظر بوده‌اند دیگر کس را که تا به حال نبوده و مثل هیچ‌کس نیست؛ بی...

این رنگ بی رنگ …

• به هاشمی رأی خواهم داد ... نه از این حیث که او را بر خود به عنوان یک رئیس جمهور می‌پسندم؛ بلکه از این حیث که از ریاست دیگری به مراتب بیم‌ناک‌ترم. این هم از صدقه سری کلیه عزیزانی است که با افتخار انتخابات را تحریم کردند تا دست یک ملتی را در پوست گردو بگذارند که...

از هر دری سخنی

• اخوی بزرگه‌ی ما ضمن بذل مراحمی ملوکانه به این حقیر، طی میل‌بنوشته‌ای با موضوع شلوار! اجازه دادند که ما به وبلاگشان بلینکیم؛ لذا می‌لینکیم: کاوه بدیهی است که ضمن این لینکیدن، بخش پیوندها نیز بروز گردید. متن مجوزنامه‌ی ایشان بدین شرح است: «سلام و سلام در راستای...

رأی دادن یا ندادن …

مثل همیشه ته دلم احساس خوبی ندارم نسبت به وضعیتی که مملکت داره. این انتخابات هم شده قصه‌ای واسه خودش و بخش عمده‌ای از نگرانیم هم سر همین قضیه‌اس ... اعتراف می‌کنم که اولش من هم از اونایی بودم که نمی‌خواستم رأی بدم ولی بعد از کمی اینترنت گردی و وبلاگ خونی و طرح مباحث...

بسیار سفر باید …

از آنجا که ما مدتی است که در طریق کسب معارف غریبه، در حال مستغرق شدن می‌باشیم تصمیم گرفتیم جهت رسیدن به مراتبی از پختگی به مصداق جمله‌ی شریفه‌ی بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، کمی از خامی‌مان کاهیده، بر پختگی‌مان بیفزاییم. از سر توجه مسؤولین محترم پژوهشگاه صنعت نفت و...