روزنوشتهای لیشام
شغل شریف شیشه پاککنی
چیزی که همه ما اسیر اونیم و هیچوقت بهش دقت نمیکنیم اون شبکهی ارتباطی هست که توش گرفتاریم. دقیقا مثل یه تار عنکبوت. هر کدوم از ما به اقتضای روابط خانوادگی، دوستانه و یا کاری توی جامعه تعریف و جایگاهی پیدا میکنیم و گاهی امر به خود ما هم مشتبه میشه که جدی جدی ما...
تب نوشت
سلام ... میدانی؟ امسال بی یاد تو آغاز شد ... در لحظهی غریب دگردیسی ـ آغاز سال نو ـ در خاطرههای زنگاری حضور آبی تشنه مهمانم کرده بود تا شاید تمنای باران را از من بگیرد. دیگر از این همه ابر سترون مرا تمنایی نیست و نه شوقی به باریدن و نه آرامشی به گرییدن. دیگر الفبای...
سال نو مبارکی
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و میباید خواست توبهی زهدفروشانِ گرانجان بگذشت وقتِ رندی و طرب کردنِ رندان پیداست چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد این چه عیبی است بدین بیخردی وین چه خطاست؟ بادهنوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر...
ثواب جمع کن
دیروز فرصتی شد تا با مامانبزرگِ خدابیامرزم، دیداری تازه کنم. مثل همیشه گفتم: السلام علیکِ یا مادربزرگ! بعد از عرض ارادت و چاق سلامتی، نشستم و فاتحهای براشون خوندم. مامان یه سطل داد دستم که برم آب بیارم. توی راه که داشتم میرفتم، بی اختیار اسمهای مختلفی که روی سنگ...
بسته شدیم به درخت
احساس آدمی رو دارم که بستنش به درخت ... این احساس وقتی به آدم دست میده که رئیسش کنن (یا خودش رئیس بشه، البته فرقی نداره، نتیجهاش یکیه) این آدم نمیتونه مثل آدم راه بره، مثل آدم غذا بخوره، مثل آدم جیش کنه، مثل آدم آخ بگه و خلاصه مثل آدم باشه. بعضی آدمها همیشه دوست...
اورکات پروکسی (Orkut Proxy)
از اونجایی که تنور بحث فیلتر کردن سایت معظم اورکات چند وقتیه که بدجوری داغ شده و هر کی از راه رسیده نرسیده یه حالی به موضوع میده، ما هم گفتیم حیفه که تو این فرصت سنگ اورکات رو به سینه نکوبیم و دستی به حناش نکشیم. به همین جهت عرض میکنم خدمت جماعت رفقایی که دستشون از...