انتخاب صفحه

دیدی گفتم …

۳ تیر ۱۳۸۴ | دسته‌بندی‌نشده | ۶ دیدگاه

این مطلع اغلب جملاتی است که می‌شنوم … خداوند را هزاران بار سپاس می‌گم که درک و شعور و قدرت تحلیل مردمان ما اونچنان بالاست که هر واقعه‌ای رو پیش از وقوع با کیفیتی که شایسته‌ی اونه پیش‌بینی می‌کنن …

از اونجا که نتیجه‌ی انتخابات کاملاً پیام‌های روشنی داره، تکلیف همه چیز معلومه و دیگه لازم نیست تعبیر و تفسیری از اون، ارایه بشه. شاید بعداً که کمی حالم جا اومد چیزایی به ذهنم برسه، شایدم نرسه. ولی هر وقت رسید ممکنه بخوام که بعضی‌هاشون رو بگم، شایدم نگم. به هر صورت چه گفتم و چه نگفتم فعلاً ملت فراموش‌کار ایران در گذار از مرحله‌ی “الاحساس” هستن. هر وقت به مرحله‌ی “المشاهده” رسیدن، اگه زبونم لال فضا اون قدر باز بود که بشه این وسط مسطا ذرت پرت کرد، حتماً این کار رو می‌کنم … علی الحساب از کلیه رفقا و عزیزانی که زحمت کشیدن و خودشون رو مورد فشار و کشش بسیار قرار دادن تا وظیفه‌شون رو نسبت به مملکت و ملت خودشون ادا کنن از صمیم قلب تشکر می‌کنم و از خداوند برای ایشون صبر جزیل تقاضا دارم. همچنین انجام دو کار رو به ایشون توصیه‌ی مؤکد می‌کنم؛ اول دعای بی وقفه از درگاه حضرت باری تعالی جهت عاقبت به خیری همه‌مون، دوم فراگیری و تمرین انواع زبان کشورهای خارجی اعم از پشتو، اردو، عربی، ارمنی و قس علی هذا …

در نهایت … فراموش نکنیم که هر یک از ما، جزیی از یک جمع بزرگتریم و هیچگاه نمی‌تونیم و نباید که خودمون رو جدا از اون چیزی بدونیم که مجموع‌مون انتخاب کرده …

و من الله التوفق و علیه التکلان

۶ دیدگاه

  1. farzam

    دوستان عزیز | تعجب از چیست؟ درسته قبول دارم «کمی» تقلب شد اما این رو هم بپذیریم که این «خواست» مردم بود. دموکراسی یعنی همین. نه اینکه هر وقت به نفع و خواست ما بود به به و چه چه کنیم و اگر نبود بد و بیراه به زمین و زیرزمین بگیم و تف و لعنت به شعور ملت بفرستیم و به اصطلاح کلاً جر بزنیم و بگیم از اول… این قبول نبود!!!. اگر فاصله بین «ما» و «ملت» اینقدر زیاده اشکال از افرادی است که خود را به روشنفکری و زیاده فهمی زده اند یا از مردمی که جرمشان فقط انتخاب مطابق میلشان است؟ فرار از مملکت (که اعتراف می کنم به فکر خودم هم رسیده!!) فرار از هویت و خواست و فهم ایرانی است. فرار از واقعیت محتوم به سوی رؤیای مبهم و محکوم به فنا… توصیه به فرار از سوی متفکرین ایرانی اولین بار نیست که اتفاق می افته و آخرینش هم نخواهد بود. هر وقت مردم با خواست امثال ما حرکتی می کنند (آن هم نه به خاطر اینکه ما «تاثیرگذار» بوده ایم بلکه به سبب نزدیکی«تصادفی» خواست ما و خواست اونها) کلی حال می کنیم و ای ول که چه مردم فهمیده ای «هستیم». و هر وقت که بر عکس میشه میگیم مردم فهمیده ای «نیستند»!! اصولاً کلمه مردم برای ما معنایی جز خود ما نداره. اگه به میل ما حرکت کنند خوب هستیم و اگر نه مردم بدی هستند و انگار نه انگار که ما هم از همین سرزمینیم. در چنین مواردی ما خارجی هستیم و باید برگردیم به اصلمون!! این همان تفکری است که باعث می شود اگر در جایگاه مردم عادی باشیم رو به عزلت و فرار و افسردگی و ناامیدی میاریم و اگر در جایگاه حاکمان، می شویم دیکتاتور با ژست تشخیص صحیح نیاز واقعی مردم حتی بیش از خواست خود آنها! مذهبی باشیم می شویم کاسه داغتر از آش. لائیک باشیم فکر می کنیم همه مثل ما هستند. طرفدار دموکراسی باشیم فراموش می کنیم آزادی و دموکراسی را اول باید مردم بخواهند و اگر مثلاً بین نان و آزادی، اولی را انتخاب کردند این خواست آنها است و اولویت زندگی آنها. …… تا حالا فرار زیاد کردیم. تاریخ پره از سابقه فرار ما ایرانیها…چی به دست آوردیم که این همه تشویق به فرار می کنیم؟ به غیر از اینکه امروز چشممون گشاد شده از این همه فاصله بین ما و اونها؟! |

    پاسخ
  2. علی

    سلام برادر | حالت کسی رو دارم که نصف شب از خواب بیدارش کردن و یک کتک مفصل بش زدن … هنوز گیجم …خواستم گلایه ای از حماقت رای دهندگان یا تقلب در انتخابات کنم … خواستم بگویم که انتخابات در حوزه مریخ هم صندوق داشته و مردمی دیگر از سیاره ای دیگر ندیده و نشناخته به این کوچولو رای داده اند ولی وقتی فهمیدم شوهر خاله خودم هم به او رای داده ….! دیگه خفه شدم

    پاسخ
  3. گل سانا

    سلام لیشام جان…نمی شه باور کرد که ما…آری ما…اینگونه سنجیدیم…اینگونه فهمیدیم و اینگونه گزیدیم…گرچه شاید یه کم تنوع برای ملت ایران بد نباشه…نه؟ شاد باشی…من آپم…بیا پیشم

    پاسخ
  4. کیانوش

    نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد… ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد….. | صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی…. شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد ….. | خوش بود گر محک تجربه آید به میان….. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد…. | خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب …. ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد….. | ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست ….. عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد….. | غم دنیی دنی چند خوری باده بخور….. حیف باشد دل دانا که مشوش باشد…. | دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش…. گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد |

    پاسخ
  5. کاوه

    اگر از شما جماعت متخصصین هنوز هستند کسانی که نیاز دارند در رابطه با عادات تاریخی ایران چیزی یاد بگیرند و مثل همه ایرانیها نمیتوانند چیزی یاد بگیرند بهتان بگویم که خیلی ساده است. کافی است فقط یک میلیاردم ثانیه از خود دفع خریت کرده و به جای تفکرات و ادراکات عمیق خود، به تاریخ و آمار توجه کنید. در این صورت ممکن است عارضه عمومی کوری موروثی-به “کوری” نوشته روژه ساراماگو رجوع کنید- که عارضتان شده لحظه ای خردتان را رها کند و زبانم لال بتوانید فکر کنید. شما اینجا به درد ایران و ایرانی نخواهید خورد. پس لطفا به در خودتان بخورید.

    پاسخ
  6. ن

    با اتفاقی که امروز افتاد, از همون اول صبح به فکر کلاسهای زبانم افتادم و گرفتن تافل و پذیرش و…. هر چند که من همیشه شعار می دادم این مملکت مال من است و من دینی بر گردن دارم و از این قبیل مزخرفات, امروز صبح به این نتیجه رسیدم نه این ملت به من نیاز داره نه این مملکت و بهتره که من فقط به فکر این باشم که گلیم خودم رو از آب بکشم که تا ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است.خیلی جالبه که همه از سر دشمنی با یکی به دشمنتر از اون رو آوردن و هنوز در خواب غفلتند. بزرگترین مشکل ملت ما هم اینه که هر کی خودش رو میبینه و اصلا کاری به جو حاکم نداره!!! و توجیه شون اینه که حالا ما که با شلوار کوتاه! یرون نمی یایم که به ما گیر بدن پس اگه این بیاد چیزی از ما کم نمی شه و غافلند که این آدم با ساده نمایی خودش تبلیغ فقر رو می کنه, آدمی که به فکر رفاه خودش و خانواده اش نیست, چطور می خواد به فکر رفاه مملکت باشه. همین آدما که دنبال این جناب رو گرفتن اگه خبر داشتن از نگاه این حضرت یک مرفه بی دردند(چون سقف شکسته ای حتما بالا سرشون هست و شبها شکمشون نیمه گرسنه است)هرگز چنین کاری نمی کردند….. | خیلی فکرتون رو مشغول نمی کنم.این آدم پر مدعا اگه واقعا به فکر مردم بود, چرا به جای اینکه ۶۰۰۰۰۰۰۰پول بی زبون رو به کار خیر بزنه بزرگترین ساعت دنیا رو نصب کرد که سر یه هفته ۲ تا احمق تر از خودش از عقربه هاش آویزون بشن.ملت ما فرسنگها زیر صفرند و با این تربیت روز به روز بهترشون من دیگه به طور کامل ازشون قطع امید کردم.به همتون که ممکنه هنوز یه مینیمم هوش و استعدادی (با این افکار پزیشان روزانه)براتون باقی مونده باشه توصیه میکنم تا از این دیرتر نشده بارتون رو ببندید و این سرزمین رو به خدا واگذار کنید, که آبادی این سرزمین فقط با امام زمانه , و من یقین پیدا کردم که حتما از این سرزمین نورانی ظهور خواهد فرمود. دیگه فقط به امید آن روز

    پاسخ

دیدگاهی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *