روزنوشت‌های لیشام

خیارچینون

فرض می‌کنیم که شما واسه اولین باره که یه گلخانه‌ی خیاردرختی زدین 🙂 همین‌طور تعداد زیادی دوست خوب دارین که همه‌شون دوست دارن بیان واسه یه بار هم که شده اون گلخونه رو ببینن 🙂 از طرف دیگه سلطان‌تون رو هم فرستادین مرخصی و حتماً باید خیارها رو فردا بچینین و گر نه همه‌شون...

تا باد چنین بادا…

لحظه‌ی بانمکی‌ست این تحویل سال... توپی می‌ترکانند و ملت می‌پرند بغل هم؛ ماچ و بوسه و مبارکا گویی... می‌گویند پرمیمنت‌ست؛ می‌گویند تازه می‌شود دل و جان و آدمی، رنگی دیگر می‌گیرد... می‌گویند در آن لحظه هر کاری که می‌کنی، همه‌ی سال به آن مشغولی... مثلاً اگر انگشتی در...

شغل شریف خیارفروشی

تجربه‌ی واقعاً جالبیه این خیارفروشی. فرض کن یه روز در میون، باید جعبه خیارها رو بزنی زیر بغلت و بری زنگ هر چی میوه‌فروشه تو محل بزنی، به هر کی گرون‌تر می‌خره، بفروشی! واقعاً بامزه‌ست! دیگه الان همه‌ی میوه‌فروش‌های مسیر، من رو می‌شناسن و شماره‌ی موبایلم رو دارن! تصور...

و اما عشق

"عشق کوچه‌ی طولانی و البته بن‌بستی‌ست که انتهای آن، پی‌پی کرده باشند" استاد اختای ایلغمی دوازده سال پیش، کلاس اول یا دوم دبیرستان که بودم، با جمع دوستان نشسته بودیم و داشتیم راجع به عشق پرت و پلا می‌گفتیم که از بین اون‌ها این یه جمله بدجوری تو ذهنم مونده. هر وقت هم که...

?EHHMM

سه روز دیگه پنبه‌مون رو تو شورای امنیت می‌زنن... پرانتز باز می‌دونید که من یه ایرانیم ;;) و چون یه ایرانیم و تاریخ پرافتخاری دارم و از فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی و حتی اتمی، بهره بردم لذا باید خواص زیادی داشته باشم. مثلاً این که حتماً راجع به همه چیز اظهار نظر کنم....

کوچولوهای من

بالاخره انتظارها به سر رسید و اولین خیار، دی‌روز عصر خورده شد 🙂 گمونم که یه هفته دیگه اولین چین‌مون باشه. مسأله‌ای که الان داریم بهش فکر می‌کنیم سیستم فروشه. کسایی که گلخونه‌های زیادی دارن، براشون به‌تره که با دلال‌ها یا به قول خودشون بارفروش‌ها طرف شن. صرف نداره که...