روزنوشت‌های لیشام

…همانی است که باید باشد

هیچ چیز خراب نبوده که بخواهی درستش کنی... هر آن چیزی که می‌بینی همانی است که باید باشد. هیچ طوری نبوده که حال بخواهد طور دیگر باشد و مردم نیز این چنین‌اند. همانی هستند که باید؛ چه دوست‌شان بداری یا نه. چه دوستت بدارند یا نه. قدر حوصله‌شان را تو نمی‌دانی و شاید بر تو...

عدالتم را ورزیدند

اگه در خاطر مبارک داشته باشین، پیش از این به ذکر مصایب وارد بر حقیر و البته خانواده‌ی گرامی، در باب گرفتن قیومیت پدرم، پرداخته بودم. بقیه‌ی قصه‌اش به این‌جا کشید که دادگاه تجدید نظر در نهایت و بر خلاف حکم اداره‌ی سرپرستی، حکم به این داد که پدرم نیاز به قیم داره و بعد...

کاردستی‌درست‌کنون

دی‌روز بعد از سال‌ها نشستم و یه دل سیر نقاشی کردم 🙂 البته این‌بار، روی سفال... برنامه‌ی بسیار جالب و شنگولانه‌ای ترتیب داده بودن ساناز و پویا. قرار بود که ملت جمع شن و بعد با مقادیر معتنابهی کاغذ رنگی، مداد رنگی، گواش، قلمو، چسب، سفال، چوب و خلاصه هر چیز مرتبط و...

از بنیان‌دانش‌پژوهان تا خیاردرختی (دو)

از مجموعه‌ی این حرفا چیز دیگه‌ای رو می‌خواستم بگم... از سه‌شنبه‌یی که گذشت؛ بنده پا به بیست و نهمین سال زندگی‌ام گذاشتم. چقدر زود گذشت و قطعاً بقیه‌اش هم زودتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم خواهد گذشت. حالا من به عنوان یه آدم بیست و هشت ساله، با کار و حرفه‌ام ـ که یکی از...

از بنیان‌دانش‌پژوهان تا خیاردرختی (یک)

چند سال پیش وقتی سمت مدیرعاملی مؤسسه‌ی بنیان دانش‌پژوهان رو به عهده داشتم به چندین نفر از دوستان نزدیکم این جمله رو گفته بودم که اگه از این مؤسسه جواب نگیرم می‌رم چوپون می‌شم! البته خیلی از عزیزان این موضوع رو به حساب شوخی و مزاح می‌ذاشتن ولی در واقعیت تقریباً یه...

و نگاه کن

تب کردم وقتی خواندمش... در وبلاگ مسعود بهنود... غزلی‌ست از سیمین بهبهانی... همواره اشعارش را دوست می‌داشتم و از این که چگونه کلمات و مفاهیم را رام می‌کند به وجد می‌آمدم. این نیز این‌گونه است... و نگاه کن به شتر، آری که چگونه ساخته شد باری نه زآب و گل که سرشتندش، ز...