روزنوشت‌های لیشام

ترقه، سوت و فشفشه

لبخند و شادی مردمانی که در سایه روشن شعله‌های آتش، دور هم، گرم گرفته‌اند، رنگِ تمام خاطره‌ی سرخ و زردی است که زندگی از آن می‌جوشد... همسایه‌هایی که سال به سال سلام‌مان به هم نمی‌افتاد، شربت و شیرینی می‌آوردند، می‌ایستادند کنار باباها و مامان‌ها و خنده‌شان را،...

هر دو سیمین‌اند

در جریان استیضاح مهاجرانی ظاهرا ماجرای بانمکی اتفاق افتاده بود. یکی از نمایندگانِ وقت، به عنوان نماینده‌ی موافق استیضاح، علیه مهاجرانی نطقی می‌کند و از وزارتِ ارشادِ مهاجرانی می‌نالد که مجوزِ نشرِ آثارِ (یحتمل اشعارِ) بی‌تربیتی و منافی عفت را داده ـ یا کلا چیزی شبیه...

دوستت دارم ای نان سنگک

دست، خیس می‌کند؛ برمی‌گردد و هجوم می‌برد به خمیر؛ چنگ می‌زند به خمیر؛ یک طور عجیبی چنگ می‌زند. خودم را جای خمیر می‌گذارم و از نگاه شاطر، از هجوم شاطر، ترس‌ام می‌گیرد... بازی‌اش گرفته انگار شاطر؛ خمیر را این دست آن دست می‌کند که نیافتد... روی آن سینی دسته‌دار و دراز...

کِرم ریختن حال آدم را خوب می‌کند 🙂

امروز شرکتِ دوستان و اینا بودیم به قصدِ ارایه‌ی کمی مشاوره مثلا. مَحبت فرمودند و سهمِ اینترنتِ لپ‌تاپِ ما را هم دادند که به موازات جلسه‌ی مشاوره، نت‌گشت ما هم به راه باشد. خوب! دست‌شان درد نکند! دَمِ‌شان هم گرم! کمی گذشت و یک آقای مهمانِ گویا مهم برای‌شان رسید و...

بهرام داوری

(این‌ها در واقع شش تا عکس بود، در فرآیند انتقال سایت متوجه شدم که کلا کتاب‌ها دیگر روی سایت نشر ماهی نیستند. برای همین یک عکس تالاپی با همین کیفیت داغان گذاشتم که اصل موضوع علی الحساب از دست نرود؛ بیست و نهم آبان ماه نود و نه) این بنده‌ی خدا را نمی‌شناختم. اولین بار...

در وجه شبکه‌ی جهانی اینترنت

لطفاً نیش‌تان باز شود. کجکی لبخند ملیح در کنید از خودتان. قلقک ته دل نیز فراموش نشود لطفاً 🙂 البته این‌ها را هم نمی‌گفتم همین اتفاق‌ها می‌افتاد، به گمانم. اصلاً ذات این موضوع که در یک جایی، یک نقطه‌ای از کائنات، از عالم هستی، چکی کشیده شده در «وجه شبکه‌ی جهانی...