روزنوشتهای لیشام
لکنت گرفتهام انگار
لکنت گرفتن این نیست که فقط زبانت بگیرد و نتوانی به دیگران آن چه را که باید، بگویی. تازه! آن را چارهای هست بالاخره؛ مینویسیاش؛ میکِشیاش. درد آن است که درونت لکنت بگیرد. درونت لال شود و عاجز شوی از آن که خودت را بشنوی، بفهمی. میتوانی حسش کنی که چگونه درونت را چنگ...
مثل پیشترها نیستم دیگر…
امروز که پنجشنبه باشد بیست و نهم آبانماه نود و نهداشتم پستهای پیشین وبلاگ را مرور میکردم از بابت اصلاح با وردپرس که رسیدم به این پست و دیدم تنها یک عکس گذاشتهام این وسط که قرار بود نمایش داده شود ولی نمیشود.عکس را از روی سایت وان ایکس دات کام به عاریه گرفته بودم...
توهمات یومیه
گاهی آدم حالش خوب نیست؛ وسط دلش خالی است... میخواهد بلند شود هر چه در ذهنش دارد را تف کند بیرون؛ عوق بزند همه چیزش را روی در و دیوار... طعم تلخ توتون هوس دارد و در دسترسش نیست... آب میزند به صورتش، چشم که باز میکند؛ تصویر رعب انگیز خودش را میبیند... بیهوده ذهنش...
مناسب برای کودکان ۳۰ الی ۳۳ سال
بروید با عشق یک عدد بیسکوییت ساقه طلایی (شرکت مینو) بخرید 🙂 و با همان عشق یک بسته شیرکاکائوی خوب (چوپان یا دامداران) 🙂 در حالی که آنها را زیر بغلتان زدهاید لبخندزنان و ذوقکنان مسیر بقالی محل تا خانه را قدمزنان طی بفرمایید 🙂 به خانه که رسیدید لباس نکنده و دست...
استراحت می کنیم…
در هیاهوی کار روزانه و استرسهای ناخواستهاش، هیچ چیز به اندازهی یک مستراح رفتنِ به موقع حال آدم را جا نمیآورد 🙂 باور بفرمایید این اسامیِ امروزی و سوسولی که گذاشتهاند روی این مکان شریف ـ توالت و دستشویی را میگویم ـ همه و همه توطئهی استکبار است که مردم را از...
همدانیه
بعد از روزهای کاری شلوغ و پراسترس، هیچ چیز به اندازهی یک سفر آخر هفتهی سرشار از شادی و شنگولی در کنار دوستان آدم را ریست نمیکند؛ خاصه آن که قبلش جهت پیشواز، ماهیگیری هم رفته باشی 🙂 وسطهای هفتهی پیش، خدایار گفته بود که آرمان ایران است و ممکن است آخر هفته...